
كلمه (نظر) به معناى انتظار و كلمه (فواق ) به معناى برگشتن و مهلت اندك است . و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : اين تكذيب كنندگان از امت تو، انتظار نمى برند، مگر يك صيحه را كه همگى آنان را هلاك كند و با آمدنش ديگر براى آنان بازگشت و يا مهلت نيست ، و آن عذاب استيصال است .
مـفـسـريـن گفته اند: مراد از (صيحه ) صيحه روز قيامت است ؛ چون امت محمد (صلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) هرگز قبل از قيامت دچار عذاب نمى شود. ولى در تفسير سوره يونس گفتيم كه اين سخن خلاف ظاهر آيات كتاب است - بدانجا مراجعه شود.

و قالوا ربنا عجل لنا قطنا قبل يوم الحساب 

كـلمـه (قـط) بـه مـعـنـاى بـهـره و نـصـيـب است . و اينكه گفتند: پروردگارا سهم ما را قـبـل از روز قـيـامـت بـده عـجـله اى اسـت كه نسبت به عذاب خدا كرده گفتند: سهم عذاب ما را قـبـل از رسـيـدن قـيـامـت بـده . و ايـن كلام در حقيقت استهزاى داستان روز حساب ، و استهزاى تهديد به عذاب آن روز است .
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره شـــاءن نـــزول آيـــات : (وعـــجـــبـــوا ان جـائهـم مـنـذر مـنـهـم وقال الكافرون ...) و درباره (ص ))
در كتاب كافى به سند خود از جابر از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: روزى ابـو جـهل بن هشام به همراهى قومى از قريش نزد ابى طالب (عليه السلام ) آمده ، گـفتند: برادرزاده ات ما و خدايان ما را اذيت كرد، او را بخوان و به او دستور بده تا دست از خدايان ما بردارد تا ما نيز از خداى او دست برداريم .
ابـو طـالب (عـليـه السـلام ) نـزد رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) كـسى را فـرسـتـاد تـا بـيايد، چون داخل شد، ديد در خانه به غير از مشركين كسى نيست ، لذا نگفت (السلام عليكم ) بلكه گفت : (السلام على من اتبع الهدى سلام بر هر كس كه پيرو هـدايـت بـاشـد). آنـگـاه نـشـسـت ابـو طـالب او را از مـاجـرا خـبـر داد. رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) فـرمـود: مـن پـيـشـنـهـادى بهتر از اين دارم ، پـيـشـنـهـادى كـه بـا بـه كـار بـسـتن آن عرب سالار مى شوند، و تمام گردنها برايشان خـاضـع مـى گـردد، آيـا مـى خـواهـيـد آن پـيـشـنـهـاد را بـكـنـم ؟ ابـو جهل گفت : بله ، بگو ببينم آن چيست ؟ فرمود: اينكه بگوييد: (لا اله الا اللّه ).
امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) سـپـس فـرمـود: مشركين انگشتها را به گوش خود گرفته ، برخاستند و بيرون شدند، در حالى كه مى گفتند: ما اين پيشنهاد را حتى در آخرين ملت هم نـشـنـيديم ، اين نيست مگر ساخته و پرداخته خود او، پس خداى تعالى آيه (ص و القران ذى الذكر... الاختلاق ) را در اين باره نازل فرمود.
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه شـريـفـه (و عـجبوا ان جاءهم منذر منهم ) آمده كه وقتى رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) دعـوت خـود را ظـاهر ساخت ، قريش نزد ابو طـالب جمع شده ، گفتند: اى ابو طالب برادرزاده ات عقايد ما را سفيهانه خواند خدايان ما را نـاسـزا گـفـت و جـوانان ما را فاسد نمود و جمعيت ما را متفرق كرد، اگر داعى او بر اين كـار ايـن اسـت كـه مـى خـواهـد از نـادارى نـجـات يـابـد، مـا بـراى او آن قـدر مال جمع مى كنيم كه از همه ما ثروتمندتر شود. و حتى او را پادشاه خود مى كنيم .
ابـو طـالب جـريـان را بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) خـبـر داد، حضرت فرمود: اگر خورشيد را به دست راسـت مـن بـگـذارند، و ماه را به دست چپم ، نمى پذيرم ، و ليكن يك كلمه به من بدهند تا (هم مرا راضى كرده باشند، و هم ) به وسيله آن سرور عرب گشته و غير عرب هم به دين ايشان بگروند و نيز خود آنان پادشاهانى در بهشت باشند، ابو طالب پاسخ آن جناب را بـه اطـلاع ايـشـان رسـانـيـد. ايـشـان گـفـتـنـد: يـك كـلمه چيزى نيست ده كلمه از ما بخواهد، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود شهادت دهند به اينكه (لا اله الا اللّه و انـى رسـول اللّه ) مـشـركين گفتند: شگفتا! آيا سيصد و شصت خدا را رها كنيم ، و يك خدا بگيريم ؟
پـس خـداى سـبـحـان ايـن آيـه را فـرسـتـاد: (و عـجـبـوا ان جـاءهـم مـنـذر مـنـهـم و قـال الكـافـرون هـذا سـاحـر كـذاب ... الا اخـتـلاق ) يـعـنـى بـهـم مـخـلوط شـده . (ءانزل عليه الذكر من بيننا بل هم فى شك من ذكرى ... من الا حزاب ) يعنى آنهايى كه در روز احزاب جمعيت تشكيل دادند.
مـؤ لف : ايـن قـصـه از طـرق اهـل سنت نيز نقل شده ، و در بعضى از روايات ايشان آمده كه وقـتـى رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) كلمه توحيد را بر آنان عرضه كرد و گفتند چيز ديگرى از ما بخواه ، فرمود: اگر خورشيد را براى من فراهم كنيد و بياوريد و در دسـت مـن قرار دهيد، غير از اين از شما چيزى نمى خواهم . مشركين از اين سخن وى در خشم شده ، برخاستند و رفتند و پاسخ پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنان كنايه از ايـن بوده كه حتى اگر مشركين زمام نظام عالم ارضى را به آن جناب واگذارند دست از دعـوتـش ‍ برنخواهد داشت چون خورشيد و ماه از بزرگترين مؤ ثرات در زمينند، و آن دو را دو جـرم كـوچك و به همان اندازه كه به چشم مى خورند تصور كرد، تا بتواند مطلب خود را بيان نمايد.
و در كتاب علل به سند خود از اسحاق بن عمار روايت كرده كه گفت : از ابى الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام ) پرسيدم : چه شد كه نماز داراى يك ركوع و دو سجده گشت و چه شـد كـه داراى دو سـجـده شـد ولى داراى دو ركـوع نـشـد؟ فـرمـود: حـال كـه از چـيزى سؤ ال كردى دلت را براى فهميدن جوابش خالى و حواست را جمع كن . اوليـن نـمـازى كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم ) خواند نمازى بود كه در آسمان در پيش روى خداى تبارك و تعالى در جلو عرش او خواند. و آن چنان بود كه وقتى آن جـنـاب را بـه مـعـراج بـردنـد تـا جلو عرش بالا رفت . خداى تعالى به او فرمود: اى مـحـمـد! نـزديك (صاد) بيا و محل سجده خود را بشوى و طاهر كن و براى پروردگارت نـمـاز بخوان . پس رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به همان نقطه اى كه خداى تـعـالى دسـتـورش داده بـود نـزديـك شـده ، وضـو گـرفـت و وضـويـش را كامل كرد.
پـرسـيـدم : فـدايـت شـوم (صـاد) چـه بـود؟ كه آن جناب ماءمور شد از آن براى وضو گـرفـتـن اسـتـفـاده كـند؟ فرمود: چشمهاى است كه از يكى از اركان عرش مى جوشد و آن را (آب حـيـوان ) مى نامند. و آن همان است كه خداى تعالى درباره اش مى فرمايد: (ص و القران ذى الذكر) - تا آخر حديث .
مؤ لف : اين معنا - كه (صاد) نهرى است كه از ساق عرش بيرون مى آيد - در كتاب مـعـانـى الاخـبـار از سـفـيان ثورى از امام صادق (عليه السلام ) نيز روايت شده و در مجمع البـيـان از ابـن عـبـاس روايـت آورده كـه گـفـت : (صاد) يكى از اسماى خداست . و سپس ‍ اضافه كرده كه اين معنا از امام صادق (عليه السلام ) نيز روايت شده .
و در كـتـاب مـعـانى به سند خود از اصبغ از على (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آيـه (و قـالوا ربـنـا عجل لنا قطنا قبل يوم الحساب ) فرمود: منظورشان بهره 