ليمان (عليه السـلام ) اسـبان را در راه خدا قربانى كرده ، و لابد قربانى اسب هم در شريعت او جايز بـوده ، به هيچ وجه صحيح نيست ، براى اينكه در روايت ابى ، اصلا سخنى از قربانى كردن اسب به ميان نيامد.
عـلاوه بـر ايـن - هـمـان طـور كـه گـفـتـيـم - سـليـمـان (عـليـه السـلام ) از عـبـادت غـافـل و مـشـغـول بـه لهـو و هـوى نـشـده ، بـلكـه عـبـادتـى ديـگـر آن را مـشـغـول كـرده . پـس از بـيـن هـمـه وجـوه هـمـان وجـه اول قـابـل اعـتـمـاد اسـت ، البـته اگر لفظ آيه با آن مساعد باشد، و گر نه وجه دوم از همه بهتر است .
جـسـدى كـه بـر تـخـت سـليـمـان (عـليـه السلام ) افكنده شد جنازه فرزند او بوده كه براىآزمايش و تنبيه او ميرانده شد و... 

و لقد فتنا سليمان و الفينا على كرسيه جسدا ثم اناب 

كلمه (جسد) به معناى جسمى است بى روح .
بـعـضـى از مـفـسـرين گفته اند: (مراد از جسدى كه بر تخت سليمان افتاد، خود سليمان (عـليـه السـلام ) بوده كه خدا او را به مرضى مبتلا و آزمايش كرد، و تقدير كلام اين است كه : (القيناه على كرسيه كجسد لا روح فيه من شدة المرض ما او را مانند جسدى بى روح از شدت مرض بر تختش انداختيم ).
ليـكـن ايـن وجـه صـحـيـح نيست ، براى اينكه هيچ گوينده فصيحى ضمير را از كلام حذف نـمـى كـنـد، و از كـلامـى كه ظاهرش انداختن جسدى بر تخت سليمان (عليه السلام ) است ، انداختن خود سليمان (عليه السلام ) را اراده نمى كند، آن هم گوينده اى كه كلامش ‍ فصيح ترين كلام است .
مفسرين ديگر اقوال مختلفى در مراد از آيه دارند، و هر يك از روايتى پيروى كرده و آنچه به طور اجمال از ميان اقوال و روايات مى توان پذيرفت ، اين است كه : جسد نامبرده جنازه كودكى از سليمان (عليه السلام ) بوده كه خدا آن را بر تخت وى افكند، و در جمله (ثم اناب قال رب اغفرلى ) اشعار و بلكه دلالت است بر اينكه : سليمان (عليه السلام ) از آن جسد اميدها داشته ، و يا در راه خدا به او اميدها بسته بوده ، و خدا او را قبض روح نموده و جـسـد بى جانش را بر تخت سليمان افكنده تا او بدين وسيله متنبه گشته و امور را به خدا واگذارد، و تسليم او شود).

قال رب اغفر لى وهب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى انك انت الوهاب 

از ظـاهـر سـياق برمى آيد كه اين استغفار مربوط به آيه قبلى و داستان انداختن جسد بر تـفـسـيـر كرسى سليمان (عليه السلام ) است ، و اگر واو عاطفه نياورده ، براى اين است كه كلام به منزله جواب از سؤ الى است كه ممكن است بشود، گويا بعد از آنكه فرموده : (ثـم انـاب ) كسى پرسيده : در انابه اش چه گفت ؟ فرموده : (گفت پروردگارا مرا بيامرز...)
چـه بـسا از مفسرين كه بر اين درخواست سليمان كه گفت : (ملكى به من بده كه بعد از مـن سزاوار احدى نباشد، اشكال كرده اند كه اين چه بخلى است كه سليمان مرتكب شده ، و از خدا خواسته مثل سلطنت او را بعد از او به احدى ندهد؟).
و جـواب آن ايـن اسـت كـه : درخـواسـت او درخـواسـت بـراى خودش است ، نه درخواست منع از ديـگـران ، نـمى خواهد درخواست كند كه ديگران را از سلطنتى چون سلطنت او محروم كند، و فرق است بين اينكه ملكى را مختص به خود درخواست كند، و اينكه اختصاص آن را به خود بخواهد.
معناى اينكه فرمود: (فسخرنا الريح تجرى بامره رخاء...)

فسخرنا له الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب 

ايـن آيـه فـرع و نتيجه درخواست ملك است و از استجابت آن درخواست خبر مى دهد و ملكى را كـه سـزاوار احدى بعد از او نباشد بيان مى كند و آن ملكى است كه دامنه اش حتى باد و جن را هم گرفته ، و آن دو نيز مسخر وى شدند.
و كـلمه (رخاء) - به ضمه را - به معناى نرمى است و ظاهرا مراد از جريان باد به نرمى و به امر سليمان اين باشد كه : باد در اطاعت كردن از فرمان سليمان نرم بوده و بـر طـبـق خـواسـتـه او بـه آسـانـى جـريـان مـى يـافـتـه . پـس ديـگـر اشـكـال نـشود به اينكه توصيف باد به صفت نرمى ، با توصيف آن به صفت (عاصفه تـنـد) كـه آيه (و لسليمان الريح عاصفة تجرى بامره ) آن را حكايت كرده ، منافات دارد. بـراى اينكه گفتيم : منظور از جريان باد به نرمى ، اين است كه : جارى ساختن باد بـراى آن جـنـاب هـزيـنـه اى نـداشـتـه ، و بـه آسـانـى جـارى مـى شـده ، حال يا به نرمى و يا به تندى .
ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن از اين اشكال جواب داده اند به اينكه : ممكن است خداوند باد را مـسخر سليمان (عليه السلام ) كرده ، كه هر وقت او خواست نرم بوزد، و هر وقت او خواست تند بوزد.
و معناى جمله (حيث اصاب ) اين است كه : به هر جا هم كه او خواست بوزد؛ چون اين جمله متعلق به جمله (تجرى ) است .
شياطين جن در تسخير و خدمت سليمان (ع )

و الشياطين كل بناء و غواص 

يعنى ما شيطان هاى جنى را براى سليمان (عليه السلام ) مسخر كرديم ، تا هر يك از آنها كـه كـار بـنـايـى را مـى دانـسـتـه ، برايش بنايى كند و هر يك از آنها كه غواصى را مى دانـسـتـه بـرايـش در دريـاهـا غـواصـى كـنـد، و لؤ لؤ و سـايـر منافع دريايى را برايش استخراج كند.

و آخرين مقرنين فى الاصفاد

كـلمـه (اصـفـاد) جـمـع (صـفـد) اسـت ، كـه بـه مـعـنـاى غـل آهـنـى است ، و معناى جمله اين است كه : ما ساير طبقات جن را براى او مسخر كرديم ، تا همه را غل و زنجير كند و از شرشان راحت باشد.

هذا عطاؤ نا فامنن او امسك بغير حساب 

يـعنى اين سلطنت كه به تو داديم عطاى ما به تو بود، عطايى بى حساب ، و ظاهرا مراد از بى حساب بودن آن ، اين است كه : عطاى ما حساب و اندازه ندارد كه اگر تو از آن زياد بـذل و بـخـشـش كـنـى ، كـم شـود. پـس هـر چـه مـى خـواهـى بـذل و بـخـشـش بـكـن ، و لذا فـرمـود: (فـامـنـن او امـسـك مـيـخـواهـى بـذل بـكـن و نـخـواسـتـى نـكن ) يعنى هر دو يكسان است ، چه بخشش بكنى و چه نكنى ، تاثيرى در كم شدن عطاى ما ندارد.
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از بى حساب بودن عطا، اين است كه : روز قيامت از تـو حساب نمى كشيم ) بعضى ديگر گفته اند: (مراد اين است كه : عطاى ما به تو از بـاب تفضل بوده ، نه از باب اينكه خواسته باشيم پاداش به تو داده باشيم ). و معانى ديگرى هم براى آن كرده اند.

و ان له عندنا لزلفى و حسن مآب 

معناى اين جمله در سابق گذشت .
بحث روايتى 
روايـــاتـى در ذيـل آيـه ! (فـقـال انـى احـبـبـت حـب الخير عن ذكر ربى ...) و درباره افتادنجسدى بر تخت او) 
در مجمع البيان در ذيل آيه (فقال انى احببت حب الخير عن ذكر ربى ...) گفته : بعضى از مفسرين گفته اند: رسيدگى به كار اسبان ، او را از نماز عصر بازداشت تا وقت نماز فـوت شـد، - بـه نقل از على (عليه السلام ) - . و در روايات اصحاب ما اماميه آمده كه فضيلت اول وقت از او فوت شد.
و نـيـز در مـجـمـع البيان گفته : ابن عباس نقل كرده كه از على (عليه السلام ) از اين آيه پـرسـيـدم ، فـرمـود: اى ابن عباس تو درباره اين آيه چه شنيده اى ؟ عرض كردم : از كعب شـنـيـدم مـيـگـفت : سليمان سرگرم ديدن از اسبان شد تا وقتى كه نمازش فوت شد، پس گفت اسبان را به من برگردانيد، و اسبها چهارده تا بودند، دستور داد با شمشير ساقها و گردنهاى اس