حتر به حال آنان باشد و بندگانش هر نيرو و قوتى كه داشته باشند از او دارند.
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيل جمله (و وهبنا له اهله و مثلهم معهم ...) آمده كه خداى تعالى آن افـرادى را هـم كـه از اهـل خـانه ايوب قبل از ايام بلاء مرده بودند به وى برگردانيد، و نيز آن افرادى را كه بعد از دوران بلاء مرده بودند همه را زنده كرد و با ايوب زندگى كردند.
و وقـتـى از ايـوب بـعـد از عـافـيـت يافتنش پرسيدند: از انواع بلاها كه بدان مبتلا شدى كداميك بر تو شديدتر بود؟ فرمود: شماتت دشمنان ).
و در تفسير مجمع البيان در ذيل جمله (انى مسنى الشيطان ...) گفته : بعضى ها گفته انـد دخالت شيطان در كار ايوب بدين قرار بود، كه وقتى مرض او شدت يافت بطورى كه مردم از او دورى كردند، شيطان در دل آنان وسوسه كرد كه آن جناب را پليد پنداشته ، و از او بدشان بيايد، و نيز به دلهايشان انداخت كه او را از شهر و از بين خود بيرون كـنـنـد، و حـتـى اجـازه آن نـدهـند كه همسرش كه يگانه پرستار او بود، بر آنان درآيد، و ايـوب از ايـن بـابـت سخت متاءذى شد، به طورى كه در مناجاتش هيچ شكوه اى از دردها كه خـدا بـر او مسلط كرده بود نكرد. بلكه تنها از شيطنت شيطان شكوه كرد كه او را از نظر مردم انداخت .
قتاده گفته : اين وضع ايوب هفت سال ادامه داشت ، و همين معنا از امام صادق (عليه السلام ) هم روايت شده .
خبرى از (يسع ) و (ذوالكفل ) 
خبرى از يسع و ذو الكفل (عليهما السلام )
خـداى سـبـحان نام اين دو بزرگوار را در كلام مجيدش برده ، و آن دو را از انبيا شمرده ، و بـر آن دو ثـنـا خـوانـده ، و آنـهـا را از اخـيـار مـعـرفـى فـرمـوده . و ذو الكفل را از صابران شمرده . در روايات هم نامى از اين دو پيغمبر ديده مى شود.
در بـحـار از كتاب احتجاج ، و كتاب توحيد، و كتاب عيون ، در ضمن خبرى طولانى كه حسن بـن مـحـمـد نـوفـلى آن را از حـضـرت رضـا (عـليـه السـلام ) نـقـل كرده آمده : آن جناب در ضمن احتجاج عليه جاثليق نصارى به اينجا رسيد كه فرمود: يسع همان كارهايى را مى كرد كه عيسى (عليه السلام ) مى كرد، يعنى او نيز روى آب راه مـى رفـت ، و مـردگـان را زنده مى كرد، و كور مادرزاد، و بيمار برصى را شفا مى داد با ايـن تـفـاوت كـه امـت او قـائل بـه خـدايـى او نـشـدنـد، و شـمـا قائل به خدايى مسيح (عليه السلام ) شديد... .
و از قـصـص الانـبـيـاء نـقـل شـده كـه صـدوق ، از دقـاق ، از اسـدى ، از سـهـل ، از عـبـد العـظـيم حسنى (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: نامهاى به امام جواد (عـليـه السـلام ) نوشتم ، و در آن از ذو الكفل پرسيدم كه نامش چه بود؟ و آيا از مرسلين بـود يـا خير؟ در جوابم نوشت : خداى عزّوجلّ صد و بيست و چهار هزار پيغمبر فرستاد كه سـيـصـد و سـيـزده نـفـر آنـان مـرسل بودند، و ذو الكفل يكى از آن مرسلين است كه بعد از سـليمان بن داوود مى زيست ، و در ميان مردم مانند داوود (عليه السلام ) قضاوت مى كرد، و جز براى خداى عزّوجلّ خشم نكرد، و نام شريفش (عويديا) بود، و او همان است كه خداى عـزّوجـلّ در كـتـاب عـزيـزش نـامـش را بـرده ، و فـرمـوده : (و اذكـر فـى الكـتـاب اسمعيل و اليسع و ذا الكفل كل من الاخيار).
مـؤ لف : البـتـه دربـاره ذو الكفل و يسع روايات متفرقه ديگرى درباره گوشه هايى از زندگى آن دو بزرگوار هست كه چون معتبر و قوى نبود، و نمى شد بر آنها اعتماد كرد از ايرادش صرف نظر كرديم .هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ (49) 
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَابُ (50) 
مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ (51) 
وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ (52) 
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ (53) 
إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِن نَّفَادٍ (54) 
هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ (55) 
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ (56) 
هَذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ (57) 
وَآخَرُ مِن شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ (58) 
هَذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَكُمْ لَا مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ (59) 
قَالُوا بَلْ أَنتُمْ لَا مَرْحَباً بِكُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ (60) 
قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَاباً ضِعْفاً فِي النَّارِ (61)‏ 
وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالاً كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ (62) 
أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيّاً أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ (63) 
إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ (64)

ترجمه آيات 

ايـن داسـتـانـهـا كـه از (اوابـيـن ) آورديـم ثناى جميلى بود از ايشان ، و مردم با تقوى سرانجامى نيك دارند (49).
بهشتهايى دائمى با درهاى گشوده و بدون مانع (50).
در حالى كه در بهشت تكيه داده ميوه هاى بسيار و نوشيدنى در اختيار دارند (51).
پرهيزكاران همسرانى پرناز و كرشمه دارند (52).
اين همان پاداشهايى است كه براى روز قيامت وعده داده شده ايد (53).
اين همان رزق ما است كه فنا پذير نيست (54).
اين بود آنچه مربوط به متقين است و اما طاغيان بدترين بازگشتگاهى دارند (55).
جهنمى كه حرارتش را خواهند چشيد و چه بد بسترى است جهنم (56).
اين است كه بايد آن را بچشند، آبى است داغ و چركى است متعفن (57).
و اشباه ديگرى نظير آن (58).
اين فوج انبوه كه با خود مى بينيد پيروان شما پيشوايانند. در پاسخ مى گويند: مرحبا برايشان مباد، چون بطور قطع داخل آتش خواهند شد (59).
پـيـروان در پـاسـخ گـويـنـد: بلكه مرحبا بر خودتان مباد، چون شما اين آتش را از پيش براى ما درست كرديد كه چه بد قرارگاهى است (60).
گفتند: پروردگارا هر كس اين عذاب را از پيش براى ما درست كرد عذابى دو چندان برايش در آتش بيفزاى (61).
و گفتند چه مى شود ما را كه نمى بينيم مردانى را كه همواره از اشرارشان مى پنداشتيم ؟ (62).
آيا آنان را به خطا مسخره گرفته بوديم يا چشمهايمان به آنان نمى افتد؟ (63).
اين است به حقيقت تخاصم اهل آتش (64).

بيان آيات 

ايـن آيـات فـصـل ديـگرى است از كلام كه در آن سرانجام كار متقين و طاغيان را بيان نموده متقين را بشارت داده ، و كفار را انذار و تهديد مى كند.
وصف حال متقيان در بهشت 

هذا ذكر و ان للمتقين لحسن ماب 

كـلمـه (هـذا) اشـاره اسـت بـه داسـتـانـهـايـى كـه از (اوابـيـن ) از انـبـيـاى گـرام نـقل فرموده و اينكه مى فرمايد: (اين ذكر است ) مراد از (ذكر) شرف و ثناى جميلى است كه : از (اوابين ) كرده . و معناى جمله - به طورى كه ديگران هم گفته اند - اين اسـت كـه : ايـن داسـتـانـهـا كـه آورديـم شـرف و ذكـر جميل و ثناى نيكى است براى (اوابين ) از انبياء.
و خـاطـرات و ذكر خيرى است كه تا دنيا برقرار است از ايشان مى ماند، همچنان كه ثواب آخرت هم برايشان آماده است ، تا بازگشتگاه نيكى برايشان باشد.
و بـنـابـرايـن تـفـسير، مراد از (متقين ) يا فقط همان انبياى نامبرده شده هستند و يا عموم اهل تقوى خواهد بود كه انبياء هم د