نا هذا فزده عذابا ضعفا فى النار

خـداى سـبـحان در اينجا ديگر نقل نمى كند كه پيشوايان در جواب پيروان كه گناه را به گـردن ايـشـان انداختند چه گفتند، ولى در سوره صافات كه باز تخاصم آنان را حكايت كـرده ، نـقـل مـى كـنـد كه گفته اند: (بل لم تكونوا مؤ منين و ما كان لنا عليكم من سلطان بـل كـنـتـم قـومـا طـاغـيـن ) پـس آيـه مـورد بـحـث كـه از قـول پـيـروان نـقـل مى كند كه گفتند: (پروردگارا هر كس كه اين سرنوشت را براى ما درست كرد، به دو برابر عذاب در آتش مبتلا كن ) در حقيقت سخنى است كه پيروان بعد از ختم تخاصم گفته اند.
و جـمـله (مـن قدم ) جمله شرطيه ، و جمله (فزده عذابا) جزاى آن است . و كلمه (ضعف ) بـه مـعـنـاى مـثـل اسـت . و (عـذاب ضـعـف ) بـه مـعـنـاى عـذاب داراى ضـعـف و مثل است ، و خلاصه عذاب دو برابر است .

و قالوا ما لنا لا نرى رجالا كنا نعدهم من الاشرار

گـويـنـدگـان ايـن سـخـن - بـه طـورى كـه از سـيـاق بـرمـى آيـد - عـمـوم اهل دوزخ ‌اند، و مرادشان از رجالى كه دوزخيان آنان را از اشرار مى پنداشتند ، مؤ منين است كه در آن هنگام كه در بهشت هستند و دوزخيان دنبال آنان مى گردند، و پيدايشان نمى كنند، بـه يـكديگر مى گويند: چه مى شود ما را كه آن مردانى را كه از اشرار مى دانستيم نمى بينيم و پيدا نمى كنيم ؟

اتخذناهم سخريا ام زاغت عنهم الابصار

يـعـنـى : آيـا ما ايشان را در دنيا به مسخره گرفته بوديم ، و به خطا رفتيم ، در حالى كه آنان اهل نجات بودند؟ و يا آنكه چشم ما در دوزخ به ايشان نمى افتد؟

ان ذلك لحق تخاصم اهل النار

كلمه (ذلك ) اشاره است به همان تخاصمى كه در بالا از ايشان حكايت فرمود. و بيان مـى كـنـد كـه ايـن تـخـاصـم اهـل دوزخ امـرى است ثابت و واقع شدنى كه هيچ ترديدى در وقوعش نيست ، چون در حقيقت تخاصم آن روزشان كشف و ظهور ملكاتى است كه دلهايشان در دنيا، در اثر ممارست در تنازع و تشاجر كسب كرده است ،قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (65) 
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ (66) 
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ (67) أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (68) 
مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ (69) 
إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (70) 
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ (71) 
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (72)
فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (73) 
إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ (74) 
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ (75) 
قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ (76) 
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (77) 
وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ (78) 
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (79) 
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ (80) 
إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (81) 
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (82) 
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (83)‏
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ (84) 
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ (85) 
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ (86) 
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ (87) 
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ (88)

ترجمه آيات 

بگو من تنها بيم رسانم و هيچ معبودى به جز خداى واحد قهار نيست (65).
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است خدايى كه عزيز و غفار است (66).
بگو مساءله توحيد خبرى است عظيم (67).
كه شما از آن روى برمى گردانيد (68).
مـن هـرگـز عـلمـى بـه گـروه فـرشـتگان در آن روز كه راجع به خلقت بشر مخاصمه مى كردند ندارم (69).
چون من از ناحيه خود هيچ علمى ندارم تنها آگهى هاى من به وسيله وحى است و وحى هم تنها در چارديوارى مسايل مربوط به انذار است (70).
بـه يـاد آور آن زمـان را كـه پـروردگـارت بـه مـلائكـه گـفـت مـن بـشـرى از گل خواهم آفريد (71).
مـتـوجه باشيد كه چون از اسكلتش بپرداختم و از روح خود در او بدميدم همگى برايش به سجده بيفتيد (72).
پس ملائكه همه و همه سجده كردند (73).
مگر ابليس كه تكبر كرد چون از پيش كافر بود (74).
خداى تعالى فرمود: اى ابليس چه بازت داشت از اينكه براى كسى سجده كنى كه من خود او را به دست خود آفريدم آيا تكبر كردى و يا واقعا بلند مرتبه بودى ؟ (75).
گـفـت : آخـر مـن از او بـهـتـرم چـون تـو مـرا از آتـش و او را از گل آفريدى (76).
گفت : پس بيرون شو از بهشت چون كه تو رانده شده اى (77).
و بـدان كـه لعـنـت مـن تـا قـيـامـت شـامـل حال تو است (78).
گـفـت : پروردگارا حال كه چنين است پس تا قيامت كه همه مبعوث مى شوند مرا زنده بدار (79).
گفت : باشد تو از زندگانى (80).
تا روزى كه آن وقت معلوم مى رسد (81).
گفت پس به عزتت سوگند كه همه و همه شان را گمراه خواهم كرد (82).
مگر بندگان مخلصت از ايشان را (83).
گفت پس حق اين است و من حق مى گويم (84).
كه جهنم را از تو و از هر كه پيرويت كند از همه پر مى كنيم (85).
بـگـو مـن از شـمـا در مـقـابـل رسـالتم اجرى نمى خواهم و من از آنها نيستم كه چيزى را كه ندارند به خود مى بندند (86).
اين قرآن به جز تذكر براى عالميان نيست (87).
و به زودى خبرش را بعد از زمانى خواهى دانست (88).

بيان آيات 

ايـن آيـات آخـريـن فـصـل از فـصـول سـوره (ص ) اسـت كـه مـشتمل بر چند نكته است : اول آن كه به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهـد كـه انـذارهاى خود را و دعوت به سوى توحيد را به مردم ابلاغ فرمايد. و ديگر اين كـه ابـلاغ كـنـد كـه اعـراض از حـق و پيروى شيطان كار آدمى را به عذاب دوزخ منتهى مى سـازد، عـذابـى كـه خداوند قضايش را در حق شيطان و پيروان او رانده است . در همين جاست كه اين سوره خاتمه مى يابد.

قل انما انا منذر و ما من اله الا اللّه الواحد القهار ... العزيز الغفار

در ايـن دو آيـه بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) دسـتور مى دهد به مردم بـرسـاند. كه من بيم دهنده مى باشم و خداى تعالى يكتاى در (الوهيت ) است . پس جمله (انـمـا انا منذر) مى خواهد غرض آن جناب را منحصر در (انذار) كند، و ساير اغراض ‍ را مانند توقع مال و مقام - كه چه بسا دعوت به حق ، در بين مردم مشتبه به آنها مى شود - از آن جـنـاب نـفى كند، همچنان كه در آخرين آيات باز به همين انحصار اشاره نموده مى فرمايد: (بگو من از شما هيچ اجر و پاداشى نمى خواهم ، و من از متكلفين نيستم ).
تـــقـــريـــر احـــتـــجـــاجـــات مـــتـــعـــدد بـــر وحـــدانـــيـــت خـــداى تـــعــالى كـه آيـه :(قل انما 