لاتر از آن است كه ماءمور به سـجـده بـر آدم شـوند؟ و از همين جا بعضى از مفسرين استفاده كرده اند كه : معلوم مى شود خـداى تـعـالى مـخـلوقـاتـى عـالى دارد كـه مـقـامـشـان اجـل از آن اسـت كـه بـراى آدم سـجـده كـنـنـد، بـنـدگانى هستند مستغرق در توجه به سوى پروردگارشان ، و هيچ چيزى را به جز او درك نمى كنند.
بـعضى ديگر گفته اند: مراد از (علو) هم همان استكبار است ، همچنان كه در آيه (و ان فرعون لعال فى الاءرض ) به همين معنا است و اگر بگويى معنا ندارد كه بگوييم آيا تـو استكبار كردى و يا از مستكبرين بودى . مى گوييم : هيچ عيبى ندارد؛ چون اولى راجع به زمان سجده است ، و دومى راجع به ما قبل آن ، و معنايش اين است كه : (آيا از اينكه امر بـه سـجـده ات كـرديـم دچـار اسـتـكـبـار شـدى ، و يـا آنـكـه از قبل مستكبر بودى ؟).
ليـكـن ايـن وجـه صـحـيـح نـيـست ، چون با مقتضاى مقام نمى سازد، مقتضاى مقام اين است كه ابـليس را داراى استكبار معرفى كند، نه اينكه زمان استكبار او را معين كند كه قديمى است و يا تازه .
بـعـضى ديگر گفته اند: مراد از كلمه (عالين ) ملائكه آسمان است ؛ چون آن ملائكه كه مـاءمـور بـه سـجده براى آدم شدند، ملائكه زمين بودند. اين هم صحيح نيست ، براى اينكه آيه عموميت دارد.
اشـــاره بـــه ايـنـكـه عـيـن خـواسته ابليس (فانظرنى الى يوم يبعثون ) اجابت نشده و او(الى وقت اليوم المعلوم ) مهلت داده شده 

قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين

اين پاسخى است كه ابليس از پرسش خدا داده و علت سجده نكردن خود را بيان مى كند، و آن ايـن اسـت كـه : من شرافت ذاتى دارم ؛ چون مرا از آتش خلق كردهاى و آدم مخلوقى است از گل . و در اين پاسخ اشاره اى است به اينكه از نظر ابليس اوامر الهى وقتى لازم الاطاعه است كه حق باشد، نه اينكه ذات اءوامر او لازم الاطاعة باشد و چون امرش به سجده كردن حق نبوده ، اطاعتش واجب نيست .
و بـرگـشـت ايـن حـرف بـه ايـن اسـت كـه ابـليـس اطـلاق مـالكـيـت خـدا و حـكـمـت او را قـبـول نـداشـتـه ، و ايـن هـمـان اصـل و ريـشـه اى اسـت كه تمامى گناهان و عصيانها از آن سـرچشمه مى گيرد، چون معصيت وقتى سرمى زند كه صاحبش از حكم عبوديت خداى تعالى و مـمـلوكـيـت خـودش بـراى او خـارج شود و از اينكه ترك معصيت بهتر از ارتكاب آن است ، اعراض كند و اين همان انكار مالكيت مطلقه خدا، و نيز انكار حكمت او است .

قال فاخرج منها فانك رجيم و ان عليك لعنتى الى يوم الدين

كـلمـه (رجـيـم ) از ماده (رجم ) به معناى طرد شده است . و كلمه (يوم الدين ) به معناى روز جزاست .
در اين آيه فرموده : (و ان عليك لعنتى ) و در سوره حجر فرموده : (و ان عليك اللعنة ) بـعضى از مفسرين در وجه اين اختلاف تعبير گفته اند: اگر لام در (اللعنة ) براى عـهـد بـاشـد، ديگر فرقى بين اين دو تعبير نيست ، براى اينكه در اولى فرموده : (بر تـو بـاد لعـنـت مـن ) و در دومى فرموده : (بر تو باد همان لعنت ) و اما اگر لام در آن براى جنس باشد، باز هم فرقى نخواهد داشت ، براى اينكه در اولى فرموده : (بر تو بـاد لعنت من ) و در دومى فرموده : (بر تو باد همه لعنتها) و معلوم است كه لعنت غير خـدا از قبيل ملائكه و مردم معنايش دورى از رحمت خداست ، اگر اين لعنت بدون اذن خدا باشد كـه هـيـچ اثـرى نـدارد، و اگـر به اذن خدا باشد نتيجه اش ‍ دورى ابليس از رحمت خدا مى شود، و اين هم همان لعنت خود خدا خواهد بود.
مبداء ارتكاب معاصى ، انكار مالكيت مطلقه خدا و حكمت او است 

قال رب فانظرنى الى يوم يبعثون ... الى يوم الوقت المعلوم

از ظـاهـر ايـنـكـه ابـليـس انتهاى مهلت را روز مبعوث شدن انسانها معين كرد و خداى تعالى انـتـهـاى آن را تـا روز وقـت مـعـلوم مـقـرر داشـت ، بـرمـى آيـد كه اجابت خواسته ابليس با خواسته اش اختلاف دارد، و عين خواسته اش اجابت نشده .
پـس نـاگـزيـر معلوم مى شود آن روز يعنى روز وقت معلوم آخرين روزى است كه بشر به تـسـويـلات ابـليـس نـافـرمـانـى خـدا مـى كـنـد و آن قبل از روز قيامت و بعث است . و ظاهرا مراد از روز، روز معمولى نيست ، بلكه مراد ظرف است ، و در نـتـيـجـه اضافه شدن كلمه (يوم ) به كلمه (وقت ) اضافه تاءكيدى است ، چون گفتيم كه خود (يوم ) هم به معناى وقت و ظرف است .

قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين

حـرف (باء) در (بعزتك ) براى سوگند است ابليس به عزت خدا سوگند ياد مى كند كه به طور حتم تمامى ابناى بشر را اغوا مى كند، آنگاه مخلصين را استثنا مى نمايد. و (مـخـلصـيـن ) عـبـارتـند از كسانى كه خداى تعالى آنان را براى خود خالص كرده و ديگر هيچ كس در آنان نصيبى ندارد، در نتيجه ابليس هم در آنان نصيبى ندارد.
قضاء الهى درباره ابليس و پيروان او 

قال فالحق و الحق اقول لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين

ايـن آيـه پـاسـخـى اسـت از خـداى سـبـحـان بـه ابـليـس كـه مـشـتـمـل اسـت بـر قـضـايـى كـه خـدا عـليـه ابـليس و پيروانش رانده كه به زودى همه را داخل آتش خواهد كرد.
پس كلمه (فالحق ) مبتدائى است كه خبرش حذف شده ، و يا خبرى است كه مبتدايش حذف شـده اسـت . و كلمه (فاء) كه در اول آن است براى ترتيب و قرار دادن جمله ما بعد است بـعـد از جـمـله مـا قـبـل . و مـراد از (حـق ) چـيـزى اسـت كـه مـقـابـل بـاطـل اسـت ، به شهادت اينكه دوباره اين كلمه را اعاده مى كند، و با الف و لام هم اعـاده مـى كـنـد، و چـون بـه طـور قـطـع مـى دانـيـم مـنـظـور از حـق دومـى چـيـزى اسـت كـه مـقـابـل باطل است ؛ پس مراد از اولى هم همان خواهد بود. و تقدير آيه چنين است : (فالحق اقسم به لاملئن جهنم منك ...)، اين در صورتى است كه خبر حق را محذوف بدانيم ، و اگر خود آن را خبر و مبتدايش را محذوف بدانيم ، تقديرش چنين مى شود: (فقولى حق ...).
و جمله (و الحق اقول ) جمله اى است معترضه كه در وسط كلام اضافه شده تا بفهماند كـه اين قضاء حتمى است و نيز پندار ابليس ‍ را رد كند كه پنداشته بود (انا خير منه من از او بهترم ) چون از اين گفتار برمى آيد كه او امر خدا را كه فرموده بود (براى آدم سـجـده كـن ) غـيـر حـق مـى دانـسته . و از اين كه در اين جمله معترضه (حق ) را مقدم بر اقـول آورده و نيز كلمه حق را با الف و لام آورده ، حصر فهميده مى شود، و معنايش اين است كه : من به غير حق چيزى نمى گويم .
و جـمـله (لامـلئن جـهـنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين ) متن آن قضايى است كه خدا به آن حكم كـرده و گـويـا مـراد از كـلمـه (مـنـك ) جـنـس شـيـطـانـهـا بـاشـد، و در نـتـيـجـه هـم شامل ابليس مى شود، و هم ذريه و قبيله او و كلمه (منهم ) به (من تبعك ) مربوط است و معنايش اين است كه : از ذريه آدم هر كس از تو پيروى كند او نيز جهنمى است .
و ما در سابق در نظاير اين آيه از قبيل سوره حجر و در همين قصه از سوره بقره و اعراف و اسراء بحث مفصلى راجع به اين قصه نموديم بدانجا مراجعه شود.

قل ما اءسئلكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين

در ايـن آيـه بـه مـطـلبـى كـه در اول سـوره و نـيـز در خـلال آي