د: (فـاعـبـد اللّه مـخـلصـا له الديـن ) و بـاز در آيـه بـعـدى مى فرمايد: (الا لله الدين الخـالص ) سـپـس در وسـط سـوره دوبـاره بـه ايـن مساءله بر مى گردد و مى فرمايد: (قـل انـى امـرت ان اعـبـد اللّه مـخـلصـا له الديـن ) و بـاز در آيـه 14 مـى فـرمـايـد: (قـل اللّه اعـبـد مـخلصا له دينى ) و در آيه 15 مى فرمايد: (فاعبدوا ما شئتم من دونه ).
آنـگـاه در آيـه 30 اعلام مى دارد كه : (انك ميت و انهم ميتون ...) و در آيه 36 مى پرسد: (اليس اللّه بكاف عبده و يخوفونك بالّذين من دونه ) و در آيه 39 تهديد مى كند به ايـنـكـه : (قـل يـا قـوم اعـمـلوا عـلى مـكـانـتـكـم انـى عـامـل ) و در آيـه 64 مـى فـرمـايـد: (قـل افـغـير اللّه تامرونى اعبد ايها الجاهلون ) و همچنين اشارات ديگرى كه همه دلالت بر اين دارد كه مشركين از آن جناب خواسته بودند دست از دعوت به توحيد بردارد.
آنگاه به استدلال بر يكتايى خدا در ربوبيت و الوهيت پرداخته ، هم از طريق وحى و هم از طريق برهان عقلى ، و هم از راه مقايسه بين مؤ منين و مشركين ، آن را اثبات مى كند.
و مقايسه مزبور مقايسه اى لطيف است . چند نوبت مؤ منين را به بهترين اوصاف ستوده ، و بـه پاداشهايى كه به زودى در آخرت دارند بشارت مى دهد. و هر جا سخن از مشركين به مـيـان آورده - عـلاوه بـر وبـال اعـمالشان ، كه در دنيا گريبانشان را مى گيرد، وبالى نظير آن وبالها كه به ساير امتهاى گذشته به كيفر تكذيب آيات خدا رسيد، و آن عبارت بـود از خـوارى در دنـيـا كـه البـتـه عـذاب آخـرت قابل مقايسه با آن نيست - ايشان را به خسران و عذاب آخرت بشارت مى دهد.
و بـه هـمـيـن مـنـظور در اين سوره - و مخصوصا در آخرش - روز قيامت را به روشنترين اوصافش وصف كرده ، و در همين جا سوره را خاتمه داده است .
و ايـن سـوره بـه شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده ، و چنين به نظر مى رسد كه يك دفـعـه نـازل شـده بـاشـد، چـون آيـات آن بـسـيـار بـه هـم مـربـوط و متصل است .
و اين ده آيه كه ما از اول آن آورديم ، هم از طريق وحى دعوت مى كند. و هم از طريق حجتهاى عقلى ، و نخست روى سخن را متوجه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كند.

تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم

كـلمـه (تـنـزيـل الكـتـاب ) خـبـر اسـت بـراى مـبـتـدايـى كـه حـذف شـده . و كـلمـه (تـنـزيـل ) مـصدر به معناى مفعول است ، در نتيجه اضافه اين مصدر به كلمه (كتاب ) اضـافـه صـفـت بـه مـوصـوف خـودش اسـت . و كـلمـه (مـن اللّه ) مـتـعـلق بـه تـنـزيـل اسـت . در نـتـيـجـه مـعـنـاى آيـه چـنـيـن مـى شـود: ايـن كـتـابـى اسـت نازل شده از طرف خداى عزيز حكيم .
ولى بـعـضـى از مفسرين كلمه (تنزيل الكتاب ) را مبتدا و كلمه (من اللّه ) را خبر آن گرفته اند. و بعيد نيست وجه اول به ذهن نزديك تر باشد.
اشاره به معناى انزال و تنزيل قرآن كريم 

انا انزلنا اليك الكتاب بالحق فاعبد اللّه مخلصا له الدين

در ايـن آيـه بـر خـلاف آيـه قـبـلى تـعـبـيـر بـه انـزال كـرده ، نـه تنزيل ؛ براى اينكه در اين آيه منظور بيان اين نكته است كه بفهماند قرآن كريم به حق نـازل شـده ، و در چـنـيـن مـقـامـى مـنـاسـب آن اسـت كـه تـعـبـيـر بـه انـزال كـنـد كـه به معناى نازل شدن مجموع قرآن است ؛ بخلاف مقام در آيه قبلى كه چون چـنـيـن مـقـامـى نـبـود، تـعـبـيـر بـه تـنـزيـل كـرد كـه بـه مـعـنـاى نازل شدن تدريجى است .
و (بـاء) در كلمه (بالحق ) براى ملابست است ، كه معنايش چنين مى شود: ما قرآن را به سوى تو نازل كرديم در حالى كه متلبس ‍ به جامه حق بود، پس در هر جاى از آن كه امـر به عبادت و پرستش خداى يگانه شده است ، حق است . و چون حرف باء اين معنا را به آيه مى دهد جمله (فاعبد اللّه مخلصا له الدين ) را با حرف (فاء) متفرع بر آن كرد. و فـهـمـانـيـده حـالا كـه مـعـلوم شـد قـرآن مـتـلبـس ‍ بـه لبـاس حـق نـازل شـده ، پـس خـداى يـگـانـه را عـبـادت كن ، در حالى كه دين را براى او خالص كرده باشى ، براى اينكه در اين قرآن مكرر آمده كه بايد خداى يگانه را بپرستى .
و مـراد از كـلمـه (ديـن ) - بـه طورى كه از سياق برمى آيد - عبادت است . و ممكن هم هـست سنت حيات از آن اراده شود؛ يعنى طريقهاى كه در زندگى اجتماعى انسانى پيموده مى شود. و مراد از (عبادت ) همان اعمالى است كه خضوع قلبى و پرستش درونى را مجسم و ملموس مى كند، و آن عبارت از همان طريقه اى است كه خود خداى سبحان آن را تشريع كرده و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : حـال كـه قـرآن بـه حـق نازل شده پس عبوديت قلبى خود را براى خدا در تمامى شؤ ون زندگيت با پيروى كردن از آنـچه براى تو تشريع كرده اظهار كن در حالى كه دين خود را براى او خالص سازى ، و غير از آنچه خدا براى تو تشريع كرده پيروى مكن .
معناى اينكه دين خالص براى خداست 

الا لله الدين الخالص 

در ايـن جمله آنچه را در كلمه (بالحق ) سر بسته فرموده بود، علنى و روشن بيان مى كـنـد، و آنـچه را در جمله (فاعبد اللّه مخلصا له الدين ) به طور خاص بيان كرده بود تعميم مى دهد، مى فرمايد: (آنچه به تو وحى كرديم كه دين را براى خدا خالص كنى ، مـخـصـوص ‍ بـه شـخـص تـو نـيـسـت ، بـلكـه ايـن وظيفه اى است بر هر كس كه اين ندا را بـشـنـود) و بـه خـاطـر ايـنـكـه جـمـله مـورد بـحـث نـدايـى مـستقل بود، لذا اسم جلاله (اللّه ) را به كار برد، و با آوردن ضمير نفرمود: (الا له الدين الخالص ) با اينكه مقتضاى ظاهر كلام همين بود كه ضمير بياورد.
و مـعـناى خالص بودن دين براى خدا اين است كه : خدا عبادت آن كسى را كه فقط براى او عـبـادت نـمى كند نمى پذيرد، حال چه اينكه هم خدا را بپرستد و هم غير خدا را و چه اينكه اصلا غير خدا را بپرستد.
بـيـان مـبـنـاى اعـتـقادى بت پرستان درباره عبادت ارباب و آلهه و مقصود از اينكه آنان غيرخدا را اولياء اتخاذ كرده اند

و الّذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الى اللّه زلفى ...

در سـابـق گـفـتيم كه مسلك وثنيت معتقد است كه خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك انسانها محيط بر او شود، نه عقلش ‍ مى تواند او را درك كند و نه وهم و حسش . پس او منزه از آن است كه ما، روى عبادت را متوجه او كنيم .
ناگزير واجب مى شود كه از راه تقرب به مقربين او به سوى او تقرب جوييم و مقربين درگاه او همان كسانى اند كه خداى تعالى تدبير شؤ ون مختلف عالم را به آنان واگذار كرده . ما بايد آنان را ارباب خود بگيريم ، نه خداى تعالى را. سپس همانها را معبود خود بدانيم و به سويشان تقرب بجوييم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند، و ما را به درگـاه او نـزديـك سـازند. و اين آلهه و ارباب عبارتند از ملائكه و جن و قديسين از بشر، اينها ارباب و آلهه حقيقى ما هستند.
و اما اين بتها كه در بتكده ها و معابد نصب مى كنند، تمثالهايى از آن ارباب و آلهه هستند، نـه ايـنـكـه راسـتى خود اين بتها خدا باشند. چيزى كه هست عوام آنها بسا مى شود كه بين بـتـهـا و اربـاب آنها فرق نگذاشتنه ، خود بتها را هم مى پرستند همان طور كه ارباب و آ