ر شماست ، نه غير او؛ چون پروردگار عبارت است از كسى كه مالك و مدبر امر ملك خود باشد. و چون خدا خالق شما و خالق هر موجود ديگرى غير از شما است ، و نـيـز پديد آورنده نظام جارى در شماست ، پس او مالك و مدبر امر شماست ، در نتيجه او رب شماست ، نه ديگرى .
(له المـلك ) - يـعـنـى بر هر موجودى از مخلوقات دنيا و آخرت كه بنگرى ، مليك على الاطلاق آن ، خداست . و اگر ظرف (له ) را جلوتر آورد و نفرموده (الملك له )، براى ايـن اسـت كـه افاده حصر كند، يعنى بفهماند ملك عالم تنها از اوست . و اين جمله خبرى است بـعـد از خـبـرى ديـگـر بـراى جمله (ذلكم اللّه )، همچنان كه جمله (لا اله الا هو) خبر سومى است براى (ذلكم ).
و انـحـصـار الوهـيـت در خـدا، فـرع آن است كه ربوبيت منحصر در او باشد؛ چون (اله ) بـديـن جـهـت عـبادت مى شود كه (رب ) است و مدبر الامور. ناگزير عبادت مى شود تا امور را به نفع عابد به جريان اندازد، (اگر انگيزه در عبادت رجا باشد) و بلايا و امور خطرناك را از عابد دور كند، (اگر انگيزه در عبادت خوف باشد) و يا آنكه عبادت مى شود صرفا براى اينكه شكرش بجا آورده شود.
(فـانـى تـصرفون ) - يعنى پس باز چگونه از عبادت خدا به سوى عبادت غير خدا بر مى گرديد، با اينكه او رب شماست كه شما را خلق كرده و امرتان را تدبير نموده ، و مليك و حكمران بر شماست .
تـــفـــســـيـر آيـه : (و ان تـكـفـروا فـان الله غـنـى عنكم ولايرضى لعباده الكفر و ان تشكروايرضه لكم ...) كه راجع به كفران نعمت و شكر آن است 

ان تكفروا فان اللّه غنى عنكم و لا يرضى لعباده الكفر...

ايـن آيـه در صـدد بـيان اين معنا است كه دعوت به سوى توحيد و اخلاص دين براى خداى سـبـحـان ، از ايـن جـهـت نيست كه خداى تعالى محتاج است به اينكه مشركين رو به سوى او آورنـد و از عـبـادت غـيـر او مـنـصـرف شـونـد، بـلكـه بـدين جهت است كه خداى تعالى به سـعـادتـمـنـدى ايـشـان عـنـايـت و لطـف دارد و ايـشان را به سوى سعادتشان دعوت مى كند، هـمـانـطـور كـه به رزقشان عنايت دارد و نعمتهاى بى شمار به ايشان افاضه مى كند، و هـمـچـنـان كه به حفظشان نيز عنايت دارد، و به همين جهت ايشان را ملهم كرده كه آفات را از خود دفع كنند.
پس در جمله (ان تكفروا فان اللّه غنى عنكم ) خطاب به عموم مكلفين است . مى فرمايد: اگر به خدا كفر بورزيد و او را يگانه ندانيد، او به ذات خود از شما بى نياز است . از ايـمـان و طـاعـت شـما بهره مند و از كفر و نافرمانى تان متضرر نمى شود، چون به طور كلى نفع و ضرر و احتياج در عالم امكان پيدا مى شود، و اما واجب ، غنى بالذات است ، و در حق او نه انتفاع تصور دارد، و نه متضرر شدن .
و جـمـله (و لا يـرضى لعباده الكفر) دفع توهمى است كه ممكن است از جمله (فان اللّه غـنى عنكم ) به ذهن كسى آيد، و آن توهم اين است كه : وقتى خدا از ما بى نياز است ، نه از كفر ما متضرر مى شود و نه از ايمان ما بهره مند پس ديگر براى چه از ما مى خواهد كه ايـمان آورده و شكرش به جاى آوريم ؟ جمله مورد بحث اين توهم را دفع مى كند كه هر چند خـدا از شـمـا بـى نـيـاز اسـت ، ليـكـن عنايت الهيه اش اقتضا مى كند كه كفر را براى شما نپسندد؛ چون شما بندگان او هستيد (همچنان كه اقتضا مى كند كه هر يك از آفريده هايش را به كمالى كه براى آن كمال خلق شده برساند).
و مراد از كفرى كه خدا بر بشر نمى پسندد كفران نعمت است كه عبارت است از ترك شكر، چون جمله مقابل اين جمله كه مى فرمايد: (و ان تشكروا يرضه لكم و اگر شكر گزاريد شكر را برايتان مى پسندد) قرينه بر اين معنا است . و از همين جا روشن مى شود كه چرا فرمود: (خدا براى بندگانش كفر را نمى پسندد) و نفرمود (براى شما) براى اين است كه خواست به علت حكم (راضى نبودن ) اشاره كرده باشد.
و حـاصـل مـعناى آيه اين مى شود: شما بنده و مملوك خداى سبحانيد، و غوطه ور در نعمتهاى او، رابـطـه مـمـلوكـيـت و مالكيت و عبوديت و مولويت با كفران عبد و ناديده گرفتن نعمتهاى مـولايـش سـازگـار نـيـسـت . عـبـد نمى تواند ولايت مولاى خود را فراموش كند و براى خود اوليـايـى ديـگـر بـگـيرد. او نمى تواند به مولاى خود كه غرق در نعمتهاى اوست عصيان ورزد، آن وقت دشمن او را اطاعت كند، با اينكه آن دشمن هم بنده خداست و مهر بندگى او به پيشانى اش خورده و مالك هيچ نفع و ضررى براى خودش نيست ، تا چه رسد براى غير.
(و ان تشكروا يرضه لكم ) - ضمير در (يرضه ) به شكر برمى گردد كه از كـلمـه (تشكروا) استفاده مى شود، نظير آيه (اعدلوا هو اقرب للتقوى ) كه ضمير (هو) در آن به عدالتى برمى گردد كه از كلمه (اعدلوا) استفاده مى شود.
و مـعـنايش اين است كه : اگر به مقتضاى عبوديت و اخلاص دين براى خدا، شكر خدا را بجا آورديـد، خـداونـد همين شكر را براى شما كه بندگان او هستيد مى پسندد. و شكر خدا منطبق با ايمان به خداست ، هم چنان كه در مقابلش كفران خدا منطبق با كفر به وى است .
و از آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه (عباد) در جمله (و لا يرضى لعباده الكفر) عـام اسـت و شـامـل جـميع بندگان خدا مى شود، پس اينكه بعضى از مفسرين گفته اند كه : منظور از اين كلمه اشخاص خاصى است كه در آيه (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتـبـعك من الغاوين ) سخن از آنان رفته و آنان عبارتند از (مخلصين ) و يا - بنا بر تفسير زمخشرى - (معصومين )؛ صحيح نيست .
چون لازمه اين تفسير آن است كه بگوييم : خدا ايمان را براى مؤ منين و كفر را براى كفار پـسـنـديـده ، مـگـر مـعـصـومـيـن كـه از ايـشان ايمان خواسته و از كفر حفظشان فرموده . اين تـفـسـيـرى اسـت كـه بـسـيار ناپسند و سياق جدا آن را رد مى كند، چون اگر معناى آيه اين بـاشـد آن وقـت آيـه اشـعـار دارد به اينكه خدا كفر را براى كفار پسنديده در اين صورت برگشت كلام به مانند اين مى شود كه بگوييم : اگر كافر شويد خدا از شما بى نياز اسـت ، و بـراى انـبـيـائش مـثـلا كفر را نمى پسندد، چون ايمان را براى آنان پسنديده و اما اگر شما شكر كنيد براى شما هم همين شكر را مى پسندد، و اگر كفران كنيد همين كفران را برايتان مى پسندد.
و ايـن مـعـنـا به طورى كه ملاحظه مى فرماييد بسيار سخيف و بى پايه و ساقط است ، و مـخـصـوصا از نظر وقوعش در سياق آياتى كه بشر را به سوى خدا و شكر او دعوت مى كند.
عـلاوه بـر ايـن ، انـبـيـا - مثلا - داخل در شكرگزارانند، و خدا شكر و ايمان را برايشان پـسـنـديده ، و كفر را برايشان نپسنديده ، پس ديگر چه معنايى دارد كه دوباره تنها انبيا را نـام بـبـرد و بفرمايد : (و لا يرضى لعباده الكفر) با اينكه قبلا يعنى در جمله (و ان تـشـكـروا يرضه لكم ) خشنودى خود را از انبيا در ضمن همه شكرگزاران اعلام كرده بود.
(و لا تـزر وازرة وزر اخـرى ) - يـعـنـى هـيـچ كـس كـه خـود حـامـل وزر، و بار گناه خويش است ، بار گناه ديگرى را نمى كشد، يعنى به جرم گناهى كـه ديـگران كرده اند مؤ آخذه نمى گردد، يعنى كسى به جرم گناهان مؤ آخذه مى شود كه مرتكب آن شده باشد.
(ثـم الى ربـكـم مرجعكم فينبئكم بما كنتم تعملون انه عليم بذات الصدو