 چون مردم داراى اين طبيعتند كه بـه يـكـديـگـر نـگاه مى كنند، هر چه آن يكى كرد اين هم كوركورانه تقليد مى كند و همان طور كه با زبان دعوت مى شوند با عمل هم دعوت مى شوند.
و بـعـيد نيست كه مراد از (انداد) مطلق اسبابى باشد كه بشر بر آنها اعتماد نموده ، و آرامش درونى پيدا مى كند و در نتيجه از خدا غافل مى ماند. و يكى از آن اسباب ، بتهاى بت پـرسـتـان اسـت ؛ چـون آيـه شـريـفـه هـمه انسانها را به اين وصف معرفى مى كند، و همه انـسـانـهـا بـت پرست نيستند، اگر چه مورد آيه كفارند، اما مورد مخصص نمى شود و باعث نمى گردد كه بگوييم منظور از آيه هم همين مورد خاص است .
(قـل تـمـتـع بـكـفـرك قـليـلا انـك مـن اصـحـاب النـار) - يـعـنـى اى انـسـان غـافـل از خدا ! با همين بى خبريت از خدا، سرگرم باش ، سرگرمى اندك و ناپايدارى ، چون تو از اهل آتشى ، بازگشتت به سوى آتش است .
و اين امر (سرگرم باش ) امر و دستورى است تهديدى و در معناى خبر دادن است . يعنى تو سـرانـجـام بـه سـوى آتـش مى روى ، و اين سرگرمى در چند روزى اندك ، آتش را از تو دفع نمى كند.
بـــرابـــر نــبـودن انـسـان متنعم غافل از خدا با مؤ من متهجد، و عدم تساوى عالم به خدا باجاهل به او 

امن هو قانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجوا رحمة ربه ...

ايـن آيـه بـى مـناسبت و بدون اتصال با آيه قبلى نيست كه مى فرمود: (و لا تزر وازرة وزر اخـرى )، چـون فحواى آيه قبل اين است كه : كافر و شاكر برابر نيستند، و با هم مـتـشـبـه و مـخـتـلط نمى گردند، و در آيه مورد بحث آن را توضيح داده مى فرمايد: قانت و عـابـدى كـه از عـذاب خـدا مى ترسد، و به رحمت پروردگارش اميدوار است ، با كسى كه چنين نيست يكسان نمى باشد.
پـس جمله (امن هو قانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجو رحمة ربه ) يكى از دو طرف ترديد است و طرف ديگرش ‍ حذف شده ، و تقدير كلام چنين است : (اءهذا الّذى ذكرنا خير ام من هو قانت ...).
و كلمه (قنوت ) - به طورى كه راغب گفته - به معناى ملازم بودن با عبادت است ، البـتـه عبادت با خضوع . و كلمه (آناء) جمع (انى ) است كه به معناى وقت است ، و مـعناى (يحذر الاخرة )، (يحذر عذاب الاخرة ) است ، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (ان عـذاب ربـك كان محذورا) و اين جمله با جمله (يرجوا رحمة ربه ) مجموعا خوف از عذاب و رجاء رحمت را مى رسانند. و اگر عذاب را مقيد به آخرت كرد، ولى رحمت را مقيد به آن نكرد، بدين جهت است كه رحمت آخرت اى بسا دنيا را هم فرا مى گيرد.
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : آيا اين كافر كه گفتيم از اصحاب آتش است ، بهتر است يا كـسـى كـه هـمـواره مـلازم بـا اطاعت و خضوع براى پروردگارش است و در اوقاتى از شب هـنگامى كه فرا مى رسد به نماز مى ايستد و در حالى كه يا در سجده است و يا ايستاده ، و از عذاب آخرت مى ترسد و در عين حال اميدوار به رحمت پروردگارش است ؟ يعنى اين دو با هم يكسان نيستند.
(قـل هـل يـسـتـوى الّذيـن يـعلمون و الّذين لا يعلمون ) - در اين آيه شريفه علم داشتن و نداشتن هر دو مطلق آمده ، و نفرموده ، علم به چه چيز، و ليكن مراد از آن بر حسب مورد آيه ، عـلم بـه خـداسـت ؛ چـون عـلم بـه خـداسـت كـه آدمـى را بـه كمال مى رساند و نافع به حقيقت معناى كلمه است ، و نيز نداشتنش ضرر مى رساند، و اما علوم ديگر مانند مال هستند، كه تنها در زندگى دنيا بدرد مى خورد و با فناى دنيا فانى مى گردد.
(انـمـا يـتذكر اولوا الالباب ) - يعنى از اين تذكر تنها كسانى متذكر مى شوند كه صـاحـبـان عـقلند، و اين جمله در مقام تعليل مساوى نبودن دو طايفه است ، مى فرمايد: اينكه گـفـتـيـم مـساوى نيستند، علتش آن است كه اولى به حقايق امور متذكر مى شود و دومى نمى شود، پس برابر نيستند، بلكه آنها كه علم دارند بر ديگران رجحان دارند.

قل يا عباد الّذين امنوا اتقوا ربكم للذين احسنوا فى هذه الدنيا حسنة ...

جـار و مـجـرور (فـى هـذه الدنـيـا) مـتـعلق است به جمله (احسنوا) در نتيجه مراد از آن وعـدهـاى اسـت بـه كـسـانـى كـه نـيـكـوكـارنـد، يـعـنـى هـمـواره مـلازم اعـمـال نـيكند. مى فرمايد: اين گونه اشخاص حسنه و پاداشى دارند كه نمى توان وصف آن را بيان كرد.
و در ايـن آيـه حـسنه را مطلق آورده و معين نكرده كه مراد از آن پاداشهاى دنيوى و يا اخروى اسـت ، و ظاهر اين اطلاق آن است كه مراد از آن اعم از حسنه آخرت و حسنه دنيا است كه نصيب مـؤ مـنـيـن نـيـكـوكـار مـى شود، از قبيل طيب نفس ، سلامت روح ، و محفوظ بودن جانها از آنچه دلهاى كفار بدان مبتلا است ، مانند تشويش خاطر، پريشانى قلب ، تنگى سينه ، خضوع ، در بـرابـر اسـبـاب ظـاهـرى ، و نـداشـتـن كـسى كه در همه گرفتاريهاى روزگار به او پـناهنده شود و از او يارى بگيرد، و در هنگام پيش آمدن حوادث ناگوار به او تكيه داشته باشد. و همچنين براى مؤ منين نيكوكار در آخرت سعادت جاودان و نعيم مقيم است و بعضى از مفسرين گفته اند: جمله (فى هذه الدنيا) متعلق به (حسنه ) است . ولى اينطور نيست .
(و ارض اللّه واسـعـة ) - ايـن جـمله تحريك و تشويق ايشان است به مهاجرت كردن از مـكـه ، بـه خـاطـر ايـن كـه تـوقـف در مـكـه بـراى مـؤ مـنـيـن بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم ) دشوار بود، و مشركين هر روز بيشتر از روز قـبـل سـخـتـگـيـرى مـى كـردنـد و ايـشـان را دچار فتنه و گرفتارى مى نمودند البته آيه شـريـفـه از نـظـر لفـظ عـام است و اختصاص به مهاجرت از مكه ندارد. بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از ارض اللّه بهشت است مى فرمايد: بهشت وسيع است ، و در آن مزاحمتى نيست ، پس در صدد به دست آوردن آن به وسيله اطاعت و عبادت باشد) و ليكن اين معنا از لفظ آيه بعيد است .
صابران اجر بى حساب در پيش رو دارند 
(انـمـا يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب ) - (توفيه ) اجر به معناى آن است كه آن را به طور تام و كامل بدهند.
و از سياق برمى آيد انحصارى كه كلمه (انما) مفيد آن است ، متوجه جمله (بغير حساب ) باشد. بنابراين جار و مجرور (بغير حساب ) متعلق مى شود به كلمه (يوفى ) و صفتى است براى مصدرى كه (يوفّى ) بر آن دلالت دارد.
و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : صابران اجرشان داده نمى شود، مگر اعطايى بى حساب . پس صـابـران بـر خـلاف سـايـر مردم به حساب اعمالشان رسيدگى نمى شود و اصلا نامه اعمالشان بازنمى گردد، و اجرشان همسنگ اعمالشان نيست .
در آيـه شـريـفه (صابران ) هم مطلق ذكر شده و مقيد به صبر در اطاعت و يا صبر در ترك معصيت و يا صبر بر مصيبت نشده هر چند كه صبر در برابر مصائب دنيا، بخصوص صـبـر در مقابل اذيتهاى اهل كفر و فسوق كه به مؤ منين مخلص و با تقوا مى رسد با مورد آيه منطبق است (و ليكن همانطور كه در ساير موارد گفتهايم مورد مخصص نيست ).
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: (بـغـيـر حـسـاب ) حال از (اجرهم ) است يعنى اجر بى حساب و بسيار ولى وجه سابق قريبتر است به ذهن .
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره اخـــلاص ، (الذيـــن يـــعـــلمـــون )، و شـاءننزول آيه : (