تو مى بينى كه پس از سبزى و خرمى زرد مى شود آنگاه آن را حطامى مى سازد كه در اين خود تذكرى است براى خردمندان (21).
آيـا كـسـى كـه خـدا سـيـنـه اش را پذيراى اسلام كرد و در نتيجه همواره با نور الهى قدم بـرمـى دارد چون سنگدلان است . پس واى بر سنگدلانى كه ياد خدا دلهايشان را نرم نمى كند آنان در ضلالتى آشكارند (22).
خدا بهترين سخن را نازل كرده كتابى كه ابعاضش بهم مربوط و به يكديگر منعطف است آنـهـايـى كـه از پروردگارشان خشيت دارند از شنيدنش پوست بدنشان جمع مى شود و در عين حال پوست و دلشان متمايل به ياد خدا مى گردد اين هدايت خداست كه هر كه را بخواهد با آن هدايت مى كند و كسى كه خدا گمراهش كند ديگر راهنمايى نخواهد داشت (23).
آيـا كـسـى كـه روى خـود را از عـذاب در روز قـيـامـت حـفـظ مـى كـنـد مثل بى پروايان است در آن روز به ستمكاران گفته مى شود بچشيد آنچه را كه خود كسب كرده ايد (24).
كـسـانـى هـم كـه قـبـل از ايـشان بودند آيات خدا را تكذيب كردند در نتيجه عذاب ، آنان را گرفت در حالى كه احتمالش را هم نمى دادند (25).
پـس خـداى تـعـالى خـوارى در زنـدگـى دنـيـا را بـه آنـان چـشـانيد و هر آينه عذاب آخرت بزرگتر است اگر بفهمند (26).
در اين قرآن براى مردم از هر نوع مثلى آورديم شايد متذكر شوند (27).
قرآنى عربى و بدون انحراف شايد كه بپرهيزند (28).
خداى تعالى مردى را مثل زده كه چند شريك ناسازگار بر سر او نزاع كنند و مردى را كه تـنـهـا مملوك يك نفر باشد آيا اين دو در مثل با هم يكسانند؟ حمد همه اش از خدا است و ليكن بيشترشان نمى دانند (29).
تو خواهى مرد و ايشان هم خواهند مرد (30).
و سپس همه شما در روز قيامت نزد پروردگارتان مخاصمه خواهيد كرد (31).
پس كيست ستمكارتر از كسى كه بر خدا دروغ ببندد و سخن راستى را كه آمده تكذيب كند؟ آيا پنداشته كه در دوزخ جايى براى كفار نيست (32).
و كـسـانـى كـه سـخـن راسـت دارنـد و سـخـن راسـت را تـصـديـق هـم مـى كـنـند تنها ايشانند پـرهـيـزكـاران (33) كـه نـزد پـروردگـارشـان هـر چـه بـخـواهـنـد دارند و اين است جزاى نـيـكـوكـاران (34) تـا خـدا بـدتـرين گناهانشان را بريزد و اجرشان را بر طبق بهترين عملشان بدهد (35).
آيا خدا كافى براى امور بنده خود نيست ؟ و شما را از معبودهاى ديگر مى ترساند و كسى كه خدا گمراهش كرده باشد ديگر راهنمايى برايش نخواهد بود (36).
و كـسى كه خدا هدايتش كرده باشد او هم ديگر گمراه كننده اى برايش نخواهد بود آيا خدا عزيز و منتقم نيست ؟ (37).

بيان آيات 

در ايـن آيـات بـه هـمـان احـتـجـاجـى كـه در آغـاز سـوره بر ربوبيت خداى تعالى مى شد، بـرگشت شده ، و نيز پيرامون هدايت راه يافتگان ، و ضلالت گمراهان و مقايسه بين اين دو گروه و سرانجام كار هر يك از آن دو، سخن مى رود، و نيز بيان مى شود كه هدايت قرآن به چه معنا است .

الم تر ان اللّه انزل من السماء ماء فسلكه ينابيع فى الاءرض ...

در مجمع البيان مى گويد: كلمه (ينابيع ) جمع (ينبوع ) است ، و آن جايى است كه آب از آن مـى جـوشـد، مـثـلا مـى گـويـنـد: (نـبـع المـاء مـن مـوضـع كـذا آب از فـلان محل مى جوشد و فوران مى كند) و كلمه (زرع ) عبارت است از آنچه از زمين مى رويد و مـانـنـد درخت ساقه ندارد. و كلمه (شجر) عبارت است از آنچه كه ساقه و شاخه دارد. و كلمه (نبات ) هر دو قسم روييدنى را شامل مى شود. و كلمه (بهيج ) از مصدر (هيج ) اسـت كه به معناى نهايت مرتبه خشك شدن نبات است ، و كلمه (حطام ) به معناى كاه و خس متفرق است .
و مـعـنـاى جـمـله (فسلكه ينابيع فى الاءرض ) اين است كه : خداوند آب را در چشمهها و رگـهـهـاى زمـيـنـى كـه چـون رگـهـاى بـدن آدمـى اسـت داخـل كـرده ، و زمـيـن آن را از جـانـبـى بـه جـانـبـى ديـگـر انتقال مى دهد. و بقيه الفاظ آيه روشن است .
آيـه شـريفه - به طورى كه ملاحظه مى كنيد - بر يگانگى خداى تعالى در ربوبيت احتجاج مى كند.

افـمـن شـرح اللّه صـدره للاسـلام فـهـو عـلى نـور مـن ربـه فويل للقاسية قلوبهم من ذكر اللّه ...

بـعـد از آنـكـه در آيـه قـبـلى فـرمـود كـه در مـسـاءله انـزال آب از آسمان و روياندن روييدنيها تذكرى است براى خردمندان ، كه همان بندگان با تقوى خدايند. و نيز قبلا فرموده بود كه اين طايفه همان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده ، اينك در اين آيه مى فرمايد: اين طايفه چون ديگران گمراه نيستند و علت اين معنا را توضيح مى دهد، و آن اين است كه اين طايفه داراى نورى از ناحيه پروردگار خويشند كه بـا آن نـور، حـق را مـى بـينند. و سبب ديگرش اين است كه اين طايفه دلى نرم دارند كه از پذيرفتن حق ، و هر كلام نيكويى كه بشنوند سرپيچى نمى كنند.
پـس جـمـله (افـمـن شـرح اللّه صـدره ...) مـبـتـدايـى اسـت كـه خـبرش حذف شده . و جمله (فـويـل للقـاسـية قلوبهم ...)، مى فهماند كه آن خبر چيست ، و تقدير كلام چنين است . (افـمـن شـرح اللّه صـدره للاسـلام كـالقـاسـية قلوبهم آيا كسى كه خدا دلش را براى پـذيـرفـتـن اسـلام نـرم و پـذيـرا كـرده ، چون سنگدلانند؟) و اين استفهام انكارى است و معنايش اين است كه : هرگز برابر نيستند.
لازمـــه هـــدايـــت ، شـــرح صـدر بـراى اسـلام ، و لازمـه ضلالت ، قساوت قلب از ياد خداست
و (شـرح صـدر) به معناى گشادگى سينه است ، تا ظرفيت پذيرفتن سخن را داشته بـاشد و چون شرح صدر به خاطر اسلام است ، و اسلام عبارت است از تسليم در برابر خدا و آنچه او اراده كرده و او هم جز حق را اراده نمى كند، در نتيجه شرح صدر براى اسلام ، بـه ايـن مـعنا خواهد بود كه انسان وضعى به خود بگيرد كه هر سخن حقى را بپذيرد و آن را رد نكند.
البته معناى اين حرف اين نيست كه هر سخنى را هر چه باشد كوركورانه بپذيرد، بلكه بـا بـصـيـرت نـسـبـت بـه حـق و شناختن راه رشد، آن را مى پذيرد، و به همين جهت دنبالش اضـافـه كـرده : (فهو على نور من ربه ) و با آوردن كلمه (على ) او را به سواره اى تـشـبـيـه كرد كه بر نورى سوار شده ، راه مى پيمايد، و از هر چه بگذرد (هر چه كه بـر دلش بـگـذرد)، آن را بـه خـوبـى مـى بـيـنـد و اگـر حـق بـاشـد آن را از بـاطـل تـمـيـز مـى دهـد، بـه خـلاف گـمـراهـى كه در سينه اش شرحى و ظرفيتى نيست تا گـنـجـايـش حـق را داشـتـه بـاشـد، و نـيـز بـر مـركـبـى از نـور سـوار نـيست ، تا حق را از باطل تميز دهد.
و جمله (فويل للقاسية قلوبهم من ذكر اللّه ) تفريع بر جمله قبلى است ؛ چون دلالت مـى كـنـد بـر ايـن كـه اشـخـاص قاسية القلوب - با در نظر داشتن اينكه قساوت قلب و سختى آن لازمه نداشتن شرح صدر و نور قلبى است - با آيات خدا متذكر نمى شوند، و در نـتيجه به سوى حقى كه آيات خدا بر آن دلالت مى كند راه نمى يابند، و به همين جهت دنبالش فرموده : (اولئك فى ضلال مبين ).
و در اين آيه شريفه هدايت به لازمه اش تعريف شده ، كه همان شرح صدر و نورانيت قلب باشد، و ضلالت هم به لازمه اش ، يعنى قساوت قلب از ذكر خدا.
در سـابـق در تـفـسـيـر آيـه (فـمـن يـرد اللّه ان يـهديه يشرح صدره للاسلام ...) نيز گفتارى در معناى 