هدايت ايراد كرديم بدانجا مراجعه فرماييد.

اللّه نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى ...

ايـن آيـه شـريـفـه نـسـبـت بـه آيـه قـبـلى نـظـيـر اجـمـال بـعـد از تـفـصـيـل اسـت ، چـون در آيـه قـبـلى هـدايـت را بـطـور مـفـصـل بـيـان كـرده بود، و در اين آيه بطور اجمال بيان مى كند، هر چند كه اين آيه بيان هدايت قرآن و تعريف آن نيز هست .
مـراد از ايـنـكـه قـرآن (احـسـن الحـديـث )، (كـتـابـا مـتـشـابـها) و (مثانى ) است و...
پـس مـنـظـور از بهترين حديث در جمله (اللّه نزل احسن الحديث ) قرآن كريم است و كلمه (حـديـث ) بـه مـعناى سخن است ، همچنان كه در آيه (فلياتوا بحديث مثله ) و نيز در آيه (فباى حديث بعده يؤ منون )، نيز به همين معنا است . پس قرآن بهترين سخن است ، بـه خـاطـر ايـنـكـه مـشـتـمـل اسـت بـر مـحـض حـق ، حـقـى كـه بـاطـل بـدان رخـنه نمى كند، نه در عصر نزولش ، نه بعد از آن ، و نيز به خاطر اينكه كلام مجيد خداست .
(كـتـابـا مـتـشابها) - يعنى كتابى است كه هر قسمتش شبيه ساير قسمتها است ، و اين تـشـابـه غـيـر از تـشـابـهـى اسـت كـه در مـقـابـل مـحـكـم اسـتعمال شده ؛ چون تشابه دومى صفت بعضى از آيات قرآن است و در آيه مورد بحث همه آيـات را مـتـشـابـه خـوانـده ، پـس ايـن تـشابه غير آن تشابه است ، آن تشابه به معناى واضـح نبودن معناى آيه است ، و اين تشابه به معناى آن است كه سراسر قرآن آياتش از ايـن جـهـت كـه اخـتـلافـى بـا هـم نـدارنـد، و هـيچ آيه اى با آيه ديگر ضديت ندارد مشابه يكديگر هستند.
(مثانى ) - اين كلمه جمع (مثنيه ) است كه به معناى معطوف است ، و قرآن را مثانى خوانده ؛ چون بعضى از آياتش انعطاف به بعضى ديگر دارد، و هر يك ديگرى را شرح و بـيـان مـى كـنـد، بـدون ايـنكه اختلافى در آنها يافت شود و يكديگر را نفى و دفع كنند، هـمـچـنـان كـه فـرمـوده : (افـلا يـتـدبرون القرآن و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا).
(تـقـشـعـر مـنـه جـلود الّذيـن يـخـشـون ربـهـم ) - ايـن جـمـله مـانـنـد جـمـلات قـبـل كـتاب را وصف مى كند، نه اينكه جمله اى ابتدايى و نو باشد. و كلمه (تقشعر) از مـصـدر (اقشعرار) است كه به معناى جمع شدن پوست بدن است به شدت ، از ترسى كه در اثر شنيدن خبر دهشت آور و يا ديدن صحنه اى دهشت آور دست مى دهد. و اين جمع شدن پـوسـت بدن اشخاص در اثر شنيدن قرآن ، تنها به خاطر اين است كه خود را در برابر عظمت پروردگارشان مشاهده مى كنند، پس در چنين وضعى وقتى كلام خدا را بشنوند، متوجه سـاحـت عـظـمـت و كـبـريـايـى او گـشـتـه و خـشـيـت بـر دلهـايـشان احاطه مى يابد و پوست بدنهايشان شروع به جمع شدن مى كند.
(ثـم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ) - كلمه (تلين ) متضمن معناى سكون و آرامـش اسـت ؛ چـون اگـر چـنـيـن نـبود احتياج نداشت كه با حرف (الى ) متعدى شود، پس معنايش اين است كه : بعد از جمع شدن پوستها از خشيت خدا، بار ديگر پوست بدنشان نرم مـى شـود. و دلهـايـشان آرامش مى يابد، چون به ياد خدا مى افتند، و با همان ياد خدا آرامش مى يابند.
در جـمـله قـبـلى كـه جـمـع شدن پوستها را بيان مى كرد، سخنى از قلوب به ميان نياورد، بـراى ايـنكه مراد از (قلوب ) جانها و نفوس ‍ است و جان (اقشعرار) يعنى جمع شدن پوست ندارد، عكس العمل جانها در برابر قرآن همانا خشيت و ترس است .
(ذلك هدى اللّه يهدى به من يشاء) - يعنى اين حالت جمع شدن پوست از شنيدن قرآن كـه بـه ايـشـان دسـت مـى دهـد و آن حـالت سـكـونـت پـوسـتـهـا و قـلبـهـا در مقابل ياد خدا، هدايت خداست ، و اين تعريف ديگرى است براى هدايت از طريق لازمه آن .
هدايت فقط كار خداست ، بدون واسطه يا به واسطه انبياء و اولياء 
(يـهـدى بـه مـن يـشـاء مـن عـباده ) - يعنى خداوند با هدايت خود هر كه از بندگانش را بـخـواهـد هـدايـت مـى كـنـد، و آنـهـا كـسـانـى هـسـتـنـد كـه استعدادشان براى پذيرش هدايت باطل نگشته ، و سرگرم كارهايى چون فسق و ظلم كه مانع هدايتند، نيستند و در اين سياق اشـعـارى هم به اين معنا هست كه هدايت خود از فضل خدا است ، نه اينكه چيزى آن را بر خدا واجب كرده باشد و او مجبور بدان شده باشد.
بـعـضى از مفسرين گفته اند: (مشار اليه به اشاره (ذلك ) در جمله (ذلك هدى اللّه ) قـرآن اسـت ، يعنى اين قرآن هدايت خداست ). و ليكن خواننده خود مى داند كه اين حرف صحيح نيست .
بعضى از مفسرين با اين آيات استدلال كرده اند بر اينكه هدايت صنع خداست و احدى در آن دخالت ندارد. ولى حق مطلب اين است كه : اين آيات هيچ گونه دلالتى بر اين مدعا ندارد، هـر چـنـد كـه اصـل مـطـلب صـحـيـح و حـق اسـت ، بـه ايـن مـعـنـا كـه اصـل هـدايـت از خـداى سـبـحـان است و تبعا به كسانى نسبت داده مى شود كه خدا اختيارشان كرده است ، همچنان كه از امثال آيه (قل ان هدى اللّه هو الهدى ) و آيه (ان علينا للهدى ) و آيه (و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا) و آيه (و انك لتهدى الى صراط مستقيم )، استفاده مى شود.
پس هدايت همه اش از خداست ، يا بدون واسطه و يا به واسطه هدايتى كه قبلا به انبياء و اولياى راه يافته خود داده . و بنابراين پس اگر از خلقش كسى را گمراه كرده باشد، يـعـنـى نـه بـدون واسـطه و نه با وساطت هاديان راه يافته اش هدايت نكرده باشد، هادى ديـگـر بـراى او نـخـواهـد بـود. و ايـن هـمـان حـقـيـقـتـى اسـت كـه جـمـله (و مـن يضلل اللّه فما له من هاد) بيانگر آن است ، و به زودى بعد از چند آيه به آن مى رسيم ، و اين معنا در كلام خداى تعالى مكرر آمده .

افـمـن يـتـقـى بـوجـهـه سـوء العـذاب يـوم القـيـامـة و قيل للظالمين ذوقوا ما كنتم تكسبون )

معنى و مراد از (افمن يتقى بوجهه سوء العذاب يوم القيمة )
مـقـايـسـه اى اسـت بـيـن اهـل عـذاب در قـيـامـت و بـيـن ايـمـنـان از آن عـذاب ، يـعـنـى بـيـن اهـل ضـلالت و اهـل هـدايـت ، و بـه هـمـيـن جـهـت آيـه مـورد بـحـث را دنبال آيه قبلى آورده .
و استفهام در اين آيه انكارى و خبر (من ) در كلام نيامده و نفرموده : (كسى كه روى خود از عـذاب بـه قـيـامت نگه مى دارد) چه كرده و يا چه مى كند، و تقدير آن اين است : (آيا كـسـى كـه روى خـود از عـذاب بـد قـيـامـت نـگـه مـى دارد، مثل كسى است كه از آن ايمن است ؟). و كلمه (يوم القيامة ) متعلق است به كلمه (يتقى ) و مـعـنـايـش ايـن اسـت : (آيـا كـسـى كـه تلاش مى كند روى خود از عذاب بد قيامت نگه بـدارد، چـون بـا دسـت نـمـى تـوانـد، زيـرا دسـتـهـايـش را بـه گـردنـش بـسـتـه انـد، مـثـل كسى است كه اصلا مكروهى به او نميرسد؟) اين معنايى است كه ديگران براى آيه كرده اند.
بـعـضى هم گفته اند: (جمله (يتقى بوجهه ) به آن معنايى كه كرده اند درست نيست ، زيرا (وجه ) (روى ) از چيزهايى نيست كه آدمى با آن مكروهى را از خود دور كند، بلكه مراد آن است كه كليه اعضا و يا فقط صورت خود را در دنيا از عذاب قيامت حفظ كند، و قيد (يوم القيامة ) قيد عذاب است ، نه قيد حفظ كردن ، در نتيجه منظور عكس وجه سابق است بـراى ايـن