كـه در وجـه قـبلى جمله (افمن يتقى ) وصف دوزخيان بود و در اين وجه وصف اهـل نجات است و معنايش اين است كه : آيا كسى كه در دنيا به وسيله تقوى خود را از عذاب روز قيامت حفظ مى كند، مثل كسى است كه بر كفر خود اصرار مى ورزد؟) ليكن اين تفسير خالى از تكلف نيست .
(و قـيـل للظـالمـيـن ذوقوا ما كنتم تكسبون ) - اين حرف را ملائكه دوزخ به ظالمين مى گـويـنـد، و ظـاهـر آن ايـن اسـت كـه در اصـل - چـه كلمه (قد) در تقدير بگيريم و يا نـگـيـريـم - (و قـيل لهم ) بوده . و اگر به جاى ضمير، كلمه (ظالمين ) را آورده ، بـراى آن اسـت كـه به علت حكم اشاره كرده بفهماند اگر به كفار چنين خطاب و شماتتى مى كنند، به خاطر ظلم ايشان است .

كذب الّذين من قبلهم فاتيهم العذاب من حيث لا يشعرون

يـعنى قبل از اين مردم ، اقوامى ديگر آيات خدا را تكذيب كردند. پس عذاب به سويشان از جهتى كه هيچ احتمالش را نمى دادند آمد. در نتيجه عذابشان ناگهانى و غافلگير بود، كه خـود بـدتـريـن عذاب است و در اين آيه و آيه بعدش بيان عذاب خزى است ، كه بعضى از كفار بدان مبتلا مى شوند، تا مايه عبرت ديگران شوند.

فاذاقهم اللّه الخزى فى الحيوة الدنيا و لعذاب الاخرة اكبر لو كانوا يعلمون

كـلمـه (خـزى ) بـه مـعـنـاى ذلت و خـوارى اسـت و خـدا بـه كـفـار ايـن قسم عذاب را به صورتهاى مختلف چشانيد: گاهى به وسيله غرق و گاهى به فرو رفتن در زمين ، گاهى با صيحه آسمانى ، گاهى با زلزله و مسخ شدن ، و يا كشتار دسته جمعى .

و لقـد ضـربـنـا للنـاس فـى هـذا القـرآن مـن كل مثل لعلهم يتذكرون

يـعنى براى مردم در اين قرآن از هر مثلى آورديم ، باشد كه متذكر گردند. و منظور از هر مـثـل ايـن اسـت كـه از هر نوع مثل چيزى آورديم ، تا شايد متنبه گشته و عبرت گيرند و با تذكر مضامين آن مثلها پند پذيرند.

قرانا عربيان غير ذى عوج لعلهم يتقون

كـلمـه (عـوج ) بـه مـعناى انحراف و انعطاف است ، و دو كلمه (قرآنا) و (عربيا) مـنصوب به مدح است ، يعنى فعل (امدح مدح مى كنم ) و يا (اخص اختصاص مى دهم ) و امثال آن در تقدير است و يا حالى است متكى بر وصف .
مثلى براى بيان حال موحد و مشرك (ضرب الله مثلا رجلا فيه شركاء...)

ضـرب اللّه مـثـلا رجـلا فـيـه شـركـاء مـتـشـاكـسـون و رجـلا سـلمـا لرجل هل يستويان ...

راغـب مـى گـويـد: كـلمـه (شـكـس ) - بـه فـتـح حـرف اول و كـسـر حـرف دوم - بـه مـعـنـاى شـخـص بـد اخـلاق اسـت . و در قرآن جمله (شركاء متشاكسون ) معنايش شركايى است كه از بد خلقى هميشه با هم مشاجره داشته باشند) و كـلمه (سلم ) را به چيزى تفسير كرده اند كه از آن يك نفر و ملك خالص او باشد، نه اينكه جمع كثيرى در آن شريك باشند.
ايـن آيـه مـتـضـمن مثلى است كه خداى تعالى براى مشرك و موحد زده ، مشركى كه ارباب و آلهـه مـتعدد و مختلف مى پرستد كه همه در شخص وى شريكند. و بر سر او با هم مشاجره دارنـد. ايـن خـدا او را دستور مى دهد كارى را انجام دهد و آن خداى ديگر از آن عملش نهى مى كـند، و هر يك از خدايان مى خواهند كه مشرك نامبرده بنده خصوصى او باشد. و تنها او را خدمت كند.
و مـوحـدى كـه خـالص در اخـتـيار يك مخدوم است و احدى با آن مخدوم در وى شركت ندارد، در نـتـيـجـه موحد تنها او را بر طبق اراده اش خدمت مى كند بدون اينكه كسى با خدا بر سر او منازعه داشته باشد و نزاعش منجر به حيرت گردد.
پس مشرك مردى است كه (شركايى متشاكس ) دارد و موحد مردى است كه (سلم ) براى يـكـى اسـت ، و ايـن دو مـرد وضعى يكسان ندارند، بلكه وضع آنكه خالص براى يك نفر است بهتر است از وضع آن بيچاره اى كه در اختيار چند نفر است .
و ايـن يـك مثل ساده و همه كس فهم است ، چيزى كه هست با دقت در آن از يك برهان عقلى سر درمـى آورد، بـرهـانـى كـه آيـه (لو كـان فـيـهما الهة الا اللّه لفسدتا) بر نفى تعدد ارباب و آلهه اقامه كرده است .
و جـمله (الحمد لله ) ثنايى است براى خدا بدان جهت كه بندگى كردن براى او بهتر است از بندگى براى غير او.
و مـعـناى جمله (بل اكثرهم لا يعلمون ) اين است كه بيشتر آنان مزيت و برترى پرستش خـدا بـر پـرسـتـش غـيـر خـدا را نـمـى دانـنـد، بـا ايـنـكه اين مزيت براى كسى كه كمترين بصيرتى داشته باشد كاملا روشن است .

انك ميت و انهم ميتون ثم انكم يوم القيامه عند ربكم تختصمون

جمله اولى كه مى فرمايد (تو مى ميرى و ايشان هم مى ميرند) مقدمه است براى جمله دوم كـه مـى فـرمـايـد: (روز قـيـامـت نزد پروردگارتان مخاصمه خواهيد كرد). و خطاب در (انـكـم ) بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) و عـموم امت او و يا خصوص مـشـركين از امت آن جناب است . و كلمه اختصام به طورى كه در مجمع البيان آمده ، به معناى ايـن است كه هر يك از دو طرف دعوى ، كلام طرف ديگر را كه بر وجه انكار بيان شده رد كند.
و مـعـنـاى آيه چنين است : عاقبت تو و عاقبت ايشان هر دو مردن است و سپس شما همگى در روز قـيـامـت بـعـد از آنـكه نزد پروردگارتان حاضر شديد، مخاصمه خواهيد كرد. و در سوره فـرقـان گـوشـهـاى از ايـن اخـتصام يعنى كلام رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) عـليـه دشـمـنـانـش را حـكـايـت كـرده مـى فـرمـايـد: (و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا).
و ايـن دو آيـه بـه حـسـب لفـظ عـامـنـد، و اخـتـصـام هـمـه انـبـيـا بـا امـت آنـان را شامل مى شود و ليكن چهار آيه بعد از آن ، اين معنا را تاءييد مى كند كه مراد از (اختصام )، مـخـاصـمـه است كه در روز قيامت بين رسول اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با كفار از امتش اتفاق مى افتد.

فـمـن اظـلم مـمـن كـذب عـلى اللّه و كـذب بـالصـدق اذ جـاءه اليـس فـى جـهـنـم مـثـوى للكافرين

در ايـن آيـه و آيـه بـعدش به ذكر سرانجام كار اختصام در قيامت مبادرت شده و نيز اشاره دارد به اينكه نتيجه داورى بين آن جناب و كفار چه خواهد بود.
گويا فرموده : نتيجه حكمى كه بين شما خواهد شد معلوم است و نيز معلوم است كه كدام يك از شـمـا دو گروه نجات مى يابد؟ و كدام يك هلاك مى شود ناجى از شما دو فريق كيست ؟، چـون داورى در روز قـيـامت ، همه بر محور ظلم و احسان است . و معلوم است كه هيچ ستمكارى ظالمتر از كافر و هيچ نيكوكارى نيكوكارتر از محسن متقى نيست و ظلم راه به سوى آتش و احسان راه به سوى بهشت مى برد. اين معنايى است كه از سياق استفاده مى شود.
مراد از كذب بر خدا و اينكه چرا مرتكب آن (اظلم ستمگرترين ) است 
پس منظور از دروغ بستن به خدا در جمله (فمن اظلم ممن كذب على اللّه ) افترا بستن به خـدا اسـت ، بـه اينكه برايش شركايى قائل شوند، و چون بزرگى و كوچكى ظلم با در نـظـر گـرفـتن موقعيت متعلق ظلم فرق مى كند، به اين معنا كه هر قدر متعلق آن بزرگتر بـاشـد، بـه هـمـان نـسـبت ظلم بزرگتر مى شود، و چون در مساءله شرك ، متعلق ظلم خداى سـبـحـان اسـت كـه از هر بزرگى بزرگتر است ، ناگزير ظلم به او بزرگترين ظلم و مرتكب آن بزرگترين ظالم است .
و در جـمـله (و كـذب بـالصـدق اذ جـاءه ) مراد از (صدق ) خبرهاى صادق است كه د