 ايـنـجـا بـه قـريـنـه جـمـله (اذ جـاءه ) عـبـارت اسـت از ديـن الهـى كـه رسول آن را آورده .
و در جـمـله (اليـس فـى جـهـنـم مـثـوى للكـافـريـن مـثـوى ) اسـم مـكـان و بـه مـعـنـاى مـنـزل و مـحـل اقـامـت اسـت ، و اسـتـفـهـام در آن تـقـريرى است ، يعنى : در جهنم جا براى اين سـتـمكاران هست ، به خاطر تكبرى كه در برابر حق كردند، و همين تكبر باعث شد بر خدا افتراء ببندند و خبرهاى صادق را كه رسول آورده بود تكذيب كنند.
اين آيه شريفه مخصوص به مشركين عهد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )، و يا مـشـركـيـن از امـت اوسـت ، ولى بر حسب سياق عام است و هر كسى را كه بدعتى بگذارد و يا سنتى از سنتهاى دين را ترك كند شامل مى شود.

و الّذى جاء بالصدق و صدق به اولئك هم المتقون

مـراد از آوردن صدق آوردن دين حق است . و مراد از تصديق به آن ، ايمان آوردن بدان است . و مراد از آن كسى كه آن را آورده ، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .
و ايـنـكه در جمله (اولئك هم المتقون ) با لفظ جمع (اولئك ) به شخص آورنده دين اشـاره شـده شـايـد بـه لحـاظ مـعـنى بوده باشد، چون به حسب معنا عبارت مى شود از هر پـيـغـمـبـرى كـه دين حق را آورده و به آن مؤ من مى باشد و بلكه هر مؤ منى كه به دين حق ايـمـان آورده و بـه سـوى آن دعوت كرده باشد، چون دعوت به سوى حق چه زبانى و چه عـمـلى از شـؤ ون پـيـروى انـبـيـا اسـت ، هـمـچـنـان كـه قـرآن مـى فـرمـايـد: (قل هذه سبيلى اءدعوا الى اللّه على بصيرة اءنا و من اتبعنى .)
بيان پاداش پرهيزگاران نزد خداوند 

لهم ما يشاؤ ن عند ربهم ذلك جزاء المحسنين

ايـن آيـه پاداشى را كه متقين نزد پروردگارشان دارند، بيان مى كند، و آن عبارت است از ايـنـكـه ايـشـان هـر چـه كـه خواستشان بدان تعلق گيرد در اختيار دارند، پس سرمايه در بـهـشـت تـنـهـا خواستن است كه سبب تامى است براى به دست آمدن آنچه مورد خواست واقع شـود، حال هر چه مى خواهد باشد، به خلاف دنيا كه به دست آوردن چيزى از مقاصد دنيا، عـلاوه بـر خـواسـتـن ، احـتـيـاج بـه عـوامـل و اسـبـاب بـسـيـار دارد كـه يكى از آنها سعى و عمل با استمداد از تعاون اجتماعى است .
پـس آيـه شـريفه اولا دلالت دارد بر اينكه متقين در دار قرب و جوار رب العالمين هستند، و ثـانـيـا هـر چـه بـخـواهـنـد در اخـتـيـار دارنـد، پـس ‍ اين دو پاداش متقين است كه عبارتند از: نـيـكوكاران . پس علت تامه اين اجرشان همان احسانشان است ، و همين نكته سبب شد كه به جاى ضمير (ذلك جزاؤ هم ) اسم ظاهر بياورد و بر خلاف مقتضاى ظاهر بفرمايد (ذلك جزاء المحسنين ).
و تـوصـيـف مـتـقـيـن بـه احـسـان و ظـهـور آن در عـمـل صـالح و اعـتـقـاد حـق و يـا تـنـهـا در عـمـل صالح همه شاهد بر آن است كه مراد از تصديق مذكور تصديق قولى و فعلى است . عـلاوه بـر اين قرآن كريم كسى را كه پاره اى از احكام خدا را پشت پا زده ، هرگز مصدق قرآن نخوانده پس مصدق آن كسى است كه تمامى احكام آن را تصديق كند ، هم زبانى و هم عملى .

ليكفر اللّه عنهم اسوء الّذى عملوا...

و معلوم است كه وقتى بدترين اعمال آنان تكفير شود، پايينتر از آن نيز تكفير مى شود. و مـراد از بـدتـريـن اعـمـال هـمـان شـرك و نـيـز گـنـاهـان كـبـيـرهـاى اسـت كـه در حال شرك مرتكب شده اند.
در مـجـمـع البـيـان در ذيـل ايـن آيه گفته است : (يعنى خدا عقاب شرك و گناهانى را كه قـبـل از ايـمـان آوردن مـرتـكـب شده اند، از آنان ساقط كرد به خاطر اينكه ايمان آوردند و نـيـكـوكـارى نـمودند و به سوى خداى تعالى برگشتند) و اين معناى خوبى است براى آيه ، از جهت اينكه هم شامل همه اعمال زشت مى شود و هم اينكه ساقط كردن را مقيد كرده به گـنـاهان قبل از ايمان و احسان و توبه ، چون آيه شريفه اثر تصديق صدق را بيان مى كند و آن عبارت است از تكفير گناهان به خاطر تصديق و نيز جزاى خير در آخرت .

و يجزيهم اجرهم باحسن الّذى كانوا يعملون

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد ايـن اسـت كـه بـه اعـمـال ايـشـان نـظـر مـى شـود، آن وقـت بـه بـهـتـريـن آن اعـمـال بـا بـهـتـريـن جـزايـى كـه لايـق بـدان اسـت پـاداش مـى دهـنـد، و بـاقـى اعمال نيكشان را بر طبق آن به بهترين جزاء پاداش مى دهند. بنابراين حرف (باء) در جـمله (باحسن ) براى مقابله است مانند بايى كه در جمله (بعت هذا بهذا) به كار مى رود.
و مـمـكـن اسـت گـفـتـه شـود: (مـراد ايـن اسـت كـه در بـلنـد پـايـه تـريـن اعـمـال ايـشـان نـظـر مـى شـود، و درجـات ايـشـان را بـر حـسـب آن عـمـل بـالا مـى بـرنـد، و در نـتـيـجـه هـيـچ درجـه اى از كـمـال كـه عـمـلشـان به آن رسيده از ايشان فوت نمى شود). ليكن اين وجه آن طور كه بايد روشن نمى كند كه چطور نظير اين كلام در مساءله (اسوء الّذى عملوا) جريان مى يابد؟
بعضى ديگر گفته اند: اصلا كلمه (اسوء) و (احسن ) در اين آيه به معناى بدتر و بهتر نيست ، بلكه در زيادى مطلق استعمال شده ، چون معصيت خدا همه اش بد، و اطاعتش همه اش خوب است .

ليس اللّه بكاف عبده و يخوفونك بالّذين من دونه

مـراد از (بـالّذيـن من دونه ) به طورى كه از سياق استفاده مى شود آلهه مشركين است و مـراد از (عـبـد) همان بندگانى است كه در آيات سابق مدح آنان را مى كرد كه در درجه اول شامل رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد.
و استفهام در آيه تقريرى است و معنايش اين است كه : خدا كافى امور بندگان خود هست . و در ايـن جـمـله بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) تـاءمـيـن مـى دهـد، در مـقـابـل تهديدى كه مشركين به خدايان خود نسبت به وى كردند. و نيز كنايه است از وعده به كفايتى كه جمله (فسيكفيكهم اللّه و هو السميع العليم ) به آن تصريح دارد.

و مـن يـضـلل اللّه فـمـا له مـن هـاد و مـن يـهـد اللّه فـمـا له مـن مضل ...

ايـن آيه مشتمل بر دو جمله عكس هم است كه به عنوان دو ضابطه كلى ايراد شده و به همين جـهـت با اينكه در آيات قبل ضميرى به (اللّه ) برمى گردانيد، در اين جا خود اين نام مقدس را آورده ، پس اين آيه از قبيل به كار بردن اسم ظاهر در جاى ضمير است .
و در ايـنـكـه دنـبـال جـمـله (اليـس اللّه بـكـاف ...) فـرمـود: (و مـن يـضـلل ...) خـود اشـاره اسـت بـه ايـنـكـه ايـن تـهـديـد كـنـنـدگـان كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم ) را به خدايان خود تهديد مى كردند، تا ابد بـه سـوى ايـمـان راه نـمى يابند، و سعى و تلاششان به نتيجه نمى رسد و هرگز به آرزوى خود درباره رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اميدهاى خامشان نمى رسند، براى اينكه خدا او را كه هدايت كرده هرگز گمراه نمى كند.
و استفهام در جمله (اليس اللّه بعزيز ذى انتقام )، استفهامى است تقريرى ، يعنى مطلب هـمـيـن طـور اسـت ، خـدا عزيز و داراى انتقام است ، و اين خود تعليلى روشن است براى جمله (و من يضلل اللّه ...)، براى اينكه عزت خدا و انتقام داشتن او، اقتضا مى كند از كسى كه حـق را انـكار و بر كفر خود اصرار 