ورزيده انتقام بگيرد و انتقامش اين است كه او را گمراه كـنـد و ديـگر راهنمايى نباشد كه او را هدايت كند، چون خداى تعالى عزيزى است كه كسى بـر اراده او غـالب نـمـى شـود، و عـكـس قـضـيـه نيز چنين است ، يعنى اگر او كسى را به پاداش تقوا و احسانش هدايت كند، ديگر احدى نمى تواند آن هدايت شده را گمراه نمايد.
و در تعليل مـزبـور ايـن دلالت هست كه اضلال خدايى به عنوان مجازات است و گر نه خدا ابتداء هيچ كس را گمراه نمى كند. و اين نكته مكرر در اين كتاب خاطرنشان شده است .
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى در ذيـــل آيـــه : (افـــمـــن شـــرح الله صـــدره للاسـلام ...)، (عـنـد ربـكـمتختصمون ) و مراد از (الذى جاء بالصدق ...) و...)
از روضـة الواعـظـيـن شـيـخ مـفـيـد (رحـمـت اللّه عـليـه ) نـقـل شـده ، كـه وى از رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) روايت كرده كه بعد از تـلاوت آيـه (اءفـمـن شـرح اللّه صدره للاسلام فهو على نور من ربه ) فرمود: نور وقتى در قلب قرار گرفت ، قلب براى پذيرش آن گشاد و پذيرا مى گردد.
اصـحـاب عـرضه داشتند: يا رسول اللّه آيا براى آن علامتى هست كه با آن شناخته شود؟ فرمود: علامتش دست برداشتن از ماديات دار غرور و رجوع به سوى دار خلود و مستعد گشتن براى مرگ ، قبل از فرا رسيدن آن است .
مؤ لف : اين روايت را الدر المنثور هم از ابن مردويه ، از عبد اللّه بن مسعود و حكيم ترمذى از ابن عمر و نيز ابن جرير و ديگران از قتاده روايت كرده اند.
و در تـفـسير قمى در ذيل آيه (اءفمن شرح اللّه صدره ...) مى گويد: اين آيه درباره امير المؤ منين (عليه السلام ) نازل شده است .
مـؤ لف : نـازل شـدن سـوره به يك دفعه با اين روايت سازگار نيست همچنان كه نظيرش گذشت .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه : ابـن جـريـر، از ابـن عـبـاس روايت كرده كه اصحاب عرضه داشـتـنـد: يـا رسـول اللّه چـه مـى شـد قـدرى بـراى مـا سـخـن مـى گـفـتـى ؟ پـس ايـن آيه نازل شد: (اللّه نزل احسن الحديث ).
مؤ لف : اين روايت از باب تطبيق است ، نه اينكه آيه مخصوص اين مورد باشد.
و در مـجمع البيان در ذيل جمله تقشعر منه جلود... مى گويد از عباس بن عبد المطلب روايت شده كه گفت : رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هرگاه پوست بدن بنده از ترس خدا جمع شد، گناهانش مى ريزد، همانطور كه برگهاى خشك از درخت مى ريزد.
و در الدر المـنـثـور در ذيـل جـمـله (قرانا عربيا) غير ذى عوج مى گويد: ديلمى در مسند الفـردوس از انـس از رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) روايت كرده كه در معناى جمله غير ذى عوج فرمود: يعنى غير مخلوق .
مـؤ لف : آيـه شـريـفـه نـمى تواند منطبق با اين روايت باشد. در سابق هم در تفسير آيه (تـلك الرسـل فـضـلنـا بعضهم على بعض ) در جلد دوم اين كتاب سخنى پيرامون كلام مزبور ايراد كرديم .
و در مـجـمـع البـيـان در ذيـل جـمـله (و رجـلا سـلمـا لرجـل ) مـى گـويـد: حـاكـم ابـو القاسم حسكانى ، به سند خود از على (عليه السلام ) روايـت كـرده كـه فـرمـود: مـنـم آن مـردى كـه خـالص از آن رسول خدايم .
مـؤ لف : ايـن حـديـث را از عـيـاشـى هم نقل كرده ، كه او به سند خود از ابى خالد، از ابى جـعـفـر (عـليـه السلام ) حديث كرده است و هر دو نقل از باب جرى و تطبيق است ، و گر نه مثل عمومى است .
و نيز در همان كتاب در ذيل جمله (ثم انكم يوم القيمة عند ربكم تختصمون ) از ابن عمر روايـت آورده كـه گـفـت : مـا مـعـتـقـد بـوديـم ايـن آيـه دربـاره مـا و يـهـود و نـصـارا نـازل شـده و مـا خـيـال مـى كـرديـم مـنـظـور از اخـتـصـام در آن ، مـخـاصـمـه مـا بـا اهـل كتاب است ، چون باور نمى كرديم كه ما امت اسلام با اينكه پيامبرمان يكى و كتابمان يـكـى اسـت ، رو در روى هـم بـايـستيم و جنگ و مخاصمه كنيم ، تا آنكه ديدم رو در روى هم ايـسـتـاديـم . و شـمـشـيـر بـه روى هـم كـشـيـديـم ، فـهـمـيـدم كـه آيـه دربـاره خـود مـا نازل شده .
و ابـو سـعـيـد خـدرى هـم گـفـتـه : هـمواره مى گفتم پروردگار ما يكى ، پيامبرمان يكى و ديـنـمـان يـكى است ، پس منظور از خصومت در اين آيه چيست ؟ تا آنكه جنگ صفين پيش آمد، و مـسـلمـانـان بـه شـدت بـه روى هـم شـمـشـيـر كـشـيـدنـد، آن وقـت گفتيم بله ، آيه شريفه پيشگويى امروز را مى كرد.
مـؤ لف : در الدر المـنـثـور حـديـث اولى را بـه طـرقـى مختلف از ابن عمر روايت كرده و در الفاظ آنها اختلافى هست ، ولى معناى هر دو نقل يكى است ، و نيز آن را از عدهاى از اصحاب كـتب جوامع از ابراهيم نخعى نقل كرده ، و قريب به آن مضمون را به دو طريق از زبير بن عـوام نـقـل كـرده ، و حـديـث دوم را از سـعـيـد بـن مـنـصـور، از ابـى سـعـيـد خـدرى نقل كرده است .
ولى ايـن احـاديـث مـعـارض اسـت بـا روايـتـى كـه مـى گـويـد: صـحـابـه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها كه مجتهدند نزد خدا ماجورند، چه اينكه به صواب رأ ى دهند، و چه به خطا روند.
دو روايت درباره مراد از (الذى بالصدق )
و در -مـجـمـع البـيـان در ذيـل جمله و الّذى جاء بالصدق و صدق به مى گويد: بعضى گـفـتـه انـد: مـنـظور از آن كس كه صدق آورده ، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسـت و مـنظور از آنكه وى را تصديق كرده على بن ابى طالب (عليه السلام ) است . و اين معنا از ائمه هدى از آل محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز روايت شده .
مـؤ لف : ايـن روايـت را الدر المـنثور هم از ابن مردويه ، از ابو هريره روايت كرده و ظاهرا مـضـمـونـش از بـاب تـطـبـيق باشد ، چون در ذيل آيه تصديق كنندگان را به متقين تعبير نموده .
و از طـرق اهـل سـنت روايت شده كه آن كس كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تصديق كرد، ابو بكر بود. اين روايت هم از باب تطبيق خود راوى است ، و روايت شده كه آن كـس كـه قـرآن را آورده جـبـرئيـل اسـت . و آن كـس كـه قـرآن را تـصـديـق كـرده رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم ) است . اين روايت هم باز از باب تطبيق است ، عـلاوه بـر ايـن سـيـاق آن را تـكـذيـب مـى كـنـد، چـون آيـات مورد بحث در مقام بيان اوصاف رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) و مـؤ مـنـيـن اسـت و جبرئيل از اين سياق بيگانه است و سخنى درباره او نيست .وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ (38) 
قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (39) 
مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ (40)‏ 
إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَ