ـرمـوده : (قـل افـراءيـتم ما تدعون من دون اللّه ) معنايش اين است كه : اى پـيامبر من ! عليه اين مشركين احتجاج كن و حجت خود را بر اين مقدمه كه مسلم نزد خود ايشان است مبتنى كن كه خدا خالق هر چيز است ، وقتى اعتراف كردند، نتيجه بگير و بگو: به من خبر دهيد از اين خدايان كه معتقديد شريك خدا هستند و از آنها به لفظ آلهه تعبير مى كنيد، آيـا چـيـزى خـلق كـرده انـد يـا نـه ؟ خواهند گفت : نه ! نتيجه بگير: كه پس آنها مدبر هم نيستند، چون تدبير عبارت است از خلقت چند چيز مترتب .
و اگـر در آيه شريفه از خدايان مشركين به كلمه (ما آنچه ) تعبير كرد، نه به كلمه (مـن آنـان ) كه و يا (الّذين كسانى ) كه به اين منظور بود كه عموميت بيشترى به بـيـان دهـد، و احـتـجـاج در آيـه ، هـم شـامـل بـتـهـا شـود و هـم شـامـل اربـاب آنـهـا، چون خواص از مشركين هر چند عبادت را منحصر بر ارباب كه ملائكه هـسـتـند و يا جن و يا كملين از بشر مى كنند و بتها را قبله آن ارباب و آلهه و وسيله توجه بـه اربـاب مـى دانند و ليكن عوام از ايشان بسا مى شود كه خود بتها را معبود و ارباب و آلهـه مـى پـنـدارند، و براى خود آنها عبادت مى كنند، در نتيجه احتجاج در آيه متوجه هر دو طايفه مى شود.
(ان ارادنـى اللّه بـضـر هـل هـن كـاشـفـات ضـره او ارادنـى بـرحـمـة هـل هـن مـمـسـكـات رحـمـتـه ) - كـلمـه (ضـر) بـه مـعـنـاى مـرض و شـدت و امـثـال آن اسـت ، و ظـاهـر مـقـابـله آن بـا رحـمت مى رساند كه مراد از آن عموم گرفتاريها و مـصـائب اسـت . و اضـافـه شـدن ايـن كـلمـه و كـلمه (رحمت ) به ضمير خداى تعالى در (ضـره ) و (رحـمـتـه ) به منظور حفظ نسبت است و به عبارت ساده اينكه مى فهماند اگـر كـسـى نـيـسـت كـه گرفتارى كسى را برطرف كند و يا رحمت خدا را از او بگرداند، براى اين است كه گرفتارى و رحمت از خداست .
و اگر گرفتارى و رحمت خصوص رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد كلام قـرار داده و فـرمـوده : (بـگـو اگـر خـدا گـرفـتـارى و يا رحمت مرا بخواهد) با اينكه گـرفـتـارى و رحـمت تمامى مردم از خداست ، و حجت هم حجتى است براى آن جناب و همه مردم بـديـن جـهـت اسـت كه طرف خصومت مشركين ، در اصل آن جناب است و مشركين آن جناب را به (نفرين ) خدايان خود تهديد مى كردند.
و اگر در جمله (هل هن ) ضمير جمع مؤ نث را به خدايان مشركين ارجاع داده از باب غلبه دادن جـانـب خـدايـان بـى شـعـور يـعـنـى بـتـهـا اسـت ، و همين خود مؤ يد بيان ما است كه در ذيل جمله (افرايتم ما تدعون من دون اللّه ) گفتيم : بدين جهت فرمود: (ما تدعون ) و نـفـرمـود (مـن تـدعـون ) كـه حـجـت را عـمـومـيـت دهـد تـا هـم شامل ارباب اصنام گردد و هم شامل خود اصنام .
(قـل حـسـبى اللّه ) - در اين جمله رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را امر به تـوكـل بـر خـداى تـعـالى مـى كـنـد، هـمـچـنـان كـه جمله بعدش هم كه مى فرمايد (عليه يـتـوكـل المـتـوكـلون ) مؤ يد آن است و اين جمله در جاى نتيجه حجت قرار گرفته ، گويا فرموده : به ايشان بگو: من خدا را وكيل خود گرفتم ، براى اينكه امر تدبير من به دست اوسـت ، هـمـچـنـان كه امر تدبير خلقتم به دست وى است . پس ‍ جمله مورد بحث در معناى اين اسـت كـه گـفـتـه بـاشـيـم : پـس حـجـت دلالت كـرد بر ربوبيت خدا، و منهم اين معنا را عملا تـصـديـق مـى كـنـم ، يـعـنـى تـنـهـا او را در امـور خـود وكيل مى گيرم .
(عليه يتوكل المتوكلون ) - مى توانست بفرمايد: (و المتوكلون يتوكلون عليه ) و اگـر ظرف (عليه ) را بر متعلق آن مقدم داشت ، براى اين بود كه دلالت كند بر انحصار و بـفـهـمـانـد مـتـوكـليـن تـنـهـا بـر او (تـوكـل ) مـى كـنـنـد، نـه بـر غـيـر او، و اگـر فعل توكل را به وصفى از همان ماده متوكلين نسبت داده ، براى اين است كه دلالت كند بر ايـنـكـه مراد از متوكلين ، متوكلين به حقيقت معناى كلمه است ، در نتيجه ، در جمله ، مورد بحث ثـنـايـى هـم از خـداى تـعـالى شـده بـه ايـنـكـه او اهـليـت آن را دارد كـه بـر او تـوكـل كـنـنـد و اهـل بـصـيـرت هـم در تـوكـل تـنـهـا بـر او تـوكـل مـى نـمـايند. پس من اگر گفتم : (حسبى اللّه ) نبايد ملامت شوم ؛ چون بر كسى توكل كرده ام كه تنها او اهليت آن را دارد.

قل يا قوم اعملوا على مكانتكم انى عامل ... عذاب مقيم

كـلمـه (مـكـانـت ) بـه معناى مقام و منزلت و قدر است ، و اين كلمه در معقولات به كار مى رود، هـمـچـنـان كـه كـلمـه (مـكـان ) در مـحـسـوسـات اسـتـعـمـال مـى شـود، در ايـن جـمـله دسـتـور مـى دهـد كـه بـر مـكـانـت خـود عـمـل كـنـنـد و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه مـشـركـيـن مـى تـوانـنـد بـه ايـن حال و روش خود يعنى كفر و عناد و جلوگيرى از راه خدا ادامه دهند.
(فـسـوف تـعـلمـون مـن يـاتيه عذاب يخزيه ) - ظاهرا كلمه (من ) استفهامى ، و به مـعـنـاى چه كسى است ، نه موصوله به معناى (كسى كه )، چون مى فرمايد: به زودى مـى فـهميد. و فهميدن به جمله اطلاق مى شود، نه به مفرد، در نتيجه معنايش اين است كه : (بـه زودى مـى فـهـمـيد چه كسى دچار عذاب مى شود، و عذاب او را خوار مى كند)، ولى اگـر مـوصوله باشد معنا چنين مى شود: (به زودى مى فهمى كسى را كه دچار عذاب مى شود، و عذاب او را خوار مى كند).
(و يـحـل عـليـه عـذاب مـقـيم ) - (عذاب مقيم ) به معناى عذاب دايم است ، و مناسب با حـلول هـم هـمـيـن است ، و جدا كردن عذابى كه خواركننده است از عذاب مقيم ، شاهد آن است كه مراد از اولى ، عذاب دنيا و مراد از دومى عذاب آخرت است . و در اين جمله شديدترين تهديد است .
و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه بـه مشركين از قوم خود خطاب كن و بگو: اى مردم همچنان و مستمر عـمـل كـنـيـد بـر هـمـين حال كفر و عناد كه در آن هستيد، من هم بر طبق آنچه ماءمور شده ام به اسـتـمرار عمل مى كنم و به هيچ وجه از آن منصرف نمى شوم . پس به زودى مى فهميد چه كـسـى در دنـيـا بـه عـذابى دچار مى شود كه خوارش كند، - همچنان كه در جنگ بدر دچار شدند - و در آخرت به عذابى كه هرگز از او جدا شدنى نيست .

انا انزلنا عليك الكتاب للناس بالحق ...

ايـن آيه در مقام تعليل دستورى است كه در آيه قبلى داده بود. و لام در كلمه (للناس ) لام تـعـليـل اسـت ، يـعـنـى مـا ايـن كـتـاب را بـراى مـردم بـر تـو نـازل كـرديـم ، تـا تـو بـر آنان تلاوت كنى و مطالبش را به آنان برسانى ، و حرف (باء) در كلمه (بالحق ) براى ملابست است ، يعنى كتاب را در حالى كه حق بوده و با هيچ باطلى آميخته نبود بر تو نازل كرديم .

فمن اهتدى فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها

ايـن جـمـله فـرع و نـتـيـجـه انـزال كتاب است به حق ، براى اينكه هر كس به وسيله آن راه يـابـد، نـفع اين هدايت كه سعادت زندگى دنيا و ثواب دار آخرت است به خودش عايد مى شـود و هـر كـس بـه گـمـراهـى خـود بـاقـى بماند و با اين كتاب راه را نيابد، شقاوت و وبال گمراهى اش كه (بدبختى در دنيا و) عذاب آخرت است به خودش عايد مى شود، پس خداى سبحان بزرگتر از آن است كه از هدايت آنان سود و از گ