 ) هم قريب به همين معنا است . و ليكن با اين تـفـاوت كـه صـاحـب (ظـن )، هـم احـتـمـال آمـدن وى را مـى دهـد و هـم احتمال نيامدن ، ولى احتمال آمدن در نظرش قويتر است .
و مقتضاى سياق آيه اين است كه : مراد اين باشد كه اعلام بدارد: مشركين به زودى در روز قـيـامـت بـه امـورى بـرخـواهـنـد خـورد كـه وضع آن امور مافوق تصورشان و بزرگتر و هول انگيزتر از آن بوده كه به ذهن آنان خطور كرده ، نه اينكه مراد اين باشد كه ايشان چيزهايى خواهند ديد كه اعتقاد به آن نداشتند.
و كـوتـاه سـخـن آنـكـه مـشـركـين از انبيا و مؤ منين مى شنيدند كه خدا حساب و ميزانى براى اعـمال دارد و قضا و آتش و الوانى از عذاب دارد، آنگاه شنيده هاى خود را - با انكارى كه نسبت به آن داشتند - بر آنچه در ذهنشان بود يعنى آتش دنيا و عذاب دنيا و حساب و ميزان دنـيـا مـقايسه مى كردند و چون در قيامت به آنها برخورند، خواهند ديد كه بزرگتر از آن اسـت كـه در دنـيـا بـه خاطر كسى خطور كند. پس اين آيه در توصيف عذاب خدا، نظير آيه (افـلا تـعـلم نـفـس مـا اخـفـى لهـم مـن قـرة اعـيـن ) اسـت در تـوصـيـف نـعـيـم اهل بهشت .
و نـيـز مـقـتـضـاى سـيـاق آن اسـت كـه ظـهـور مـزبـور از قبيل ظهور بعد از خفا، و انكشاف بعد از استتار باشد، همچنان كه آيه (لقد كنت فى غفلة مـن هـذا فـكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد) نيز همين معنا را مى رساند و مى فهماند كـه عـالم آخـرت در همين عالم نيز بوده ، و ليكن پنهان و در پرده ، و در قيامت اين پرده ها كنار مى رود.

و بدا لهم سيئات ما كسبوا...

يـعـنـى در آن روز كارهاى زشتشان بعد از آنكه در دنيا از نظرشان پنهان بود، برايشان آشـكـار مـى شـود. بـنـابـرايـن ، ايـن جـمـله هـمـان را مـى گـويـد كـه آيـه (يـوم تـجـد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)، آن را افاده مى كند.
(و حـاق بـهـم مـا كـانـوا بـه يستهزؤ ن ) - يعنى همان عذابهاى گوناگون و هولها و شـدايـدى كـه از اولياى دين درباره قيامت مى شنيدند، و آن را استهزا مى كردند، بر آنان نازل شد و به ايشان رسيد.

فـاذا مـس الانـسـان ضـر دعـانـا ثـم اذا خـولنـاه نـعـمـة مـنـا قال انما اوتيته على علم ...

اين آيه شريفه در مقام تعليل آن بيانى است كه در سابق در وصف ظالمان داشت و به همين جـهـت بـر سـر آن (فـا) تـفـريـع آورد تـا سـخـن را نـتـيـجـه و مـتـفـرع بـر مـطـالب قبل كند، تفرعى كه بيان بر مبين دارد.
پس خداى تعالى بعد از آنكه حال ستمگران را بيان كرد كه از هر آيتى كه بر حق دلالت مـى كـرد رويـگـردان بـودند و به حجتهايى بر عليه شان اقامه مى شد گوش فرا نمى دادنـد و موعظه را نمى شنيدند و به عبرت ، اعتنايى نداشتند، و در نتيجه همين سرسختيها ربـوبيت خداى تعالى و مساءله بعث و حساب را منكر شدند و كارشان به جايى رسيد كه حتى دلهايشان از شنيدن نام خداى يگانه متنفر مى شد.
اينك در اين آيه مى فرمايد كه : اين اعراض ، مخصوص كفار معاصر آن جناب نيست ، بلكه اين مقتضاى طبع هر انسانى است كه به پيروى هواى نفس گرايش دارد و به نعمتهاى مادى و اسـبـاب ظاهرى پيرامونش مغرور است ، پس انسان طبعا هم فراموشكار است ، هر وقت دچار گـرفـتـارى شـود، مـتـوجـه پـروردگـارش گـشـتـه و او را بـه خـلوص مـى خواند و چون پروردگارش نعمتى به او ارزانى بدارد، آن نعمت را به خودش نسبت مى دهد، و مى گويد هـنـر خـودم بود و پروردگارش را فراموش مى كند، و نمى داند كه همين خود فتنه اى است كه با آن امتحانش مى كنند.
پـس جـمـله (فـاذا مـس الانـسـان ضـر) يـعنى و چون مرض يا شدتى به انسان برسد، (دعانا) ما را مى خواند، و تنها به سوى ما متوجه مى شود، و از غير ما قطع اميد مى كند.
نـاسـپـاس بـودن آدمـى ، كـه چـون خـدا نـعـمـتى به او داد مى گويد: (اوتيته على علم )
و در جـمله (ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتيته على علم ) كلمه (خولناه ) ماضى از مـصـدر (تـخـويل ) است و تخويل به معناى عطا كردن به طور بخشش است . و اگر نـعـمـت را مقيد به قيد (منا) كرد، براى اين است كه بفهماند وصف نعمت براى آن محفوظ اسـت ، و معنايش اين است كه : چون نعمتى از ناحيه خود به او بدهيم كه نعمت بودنش كاملا روشـن اسـت ، و هـمـه مى دانند كه از ناحيه ماست ، مع ذلك مى گويد: اين نعمتها از هنرمندى خودم است .
و ضمير در (اوتيته ) به نعمت برمى گردد، البته نه به اعتبار لفظش (چون اگر به اين اعتبار بود بايد مى فرمود (اوتيتها) چون لفظ نعمت مؤ نث است و بايد ضمير مـؤ نـث بـدان بـرگـردد)، بـلكـه بـه اعـتـبـار مـعـنـاى نـعـمـت كـه يـا (مـال ) اسـت و يـا مـطـلق (شـى ء) و چـون كـلمـه مال و كلمه شى ء مذكر است مى توان ضمير مذكر به آن برگردانيد. و عنايت در جمله مورد بـحث اين است كه اشاره كند كه چنين انسان ناسپاسى ، اعتراف نمى كند كه نعمتش از ماست ، بلكه رابطه اش را از ما قطع مى كند، و به همين منظور نمى گويد: (اوتيتها) (چون كـلمـه نـعـمـت دلالت دارد بـر ايـنـكـه منعمى آن را داده ) بلكه مى گويد: (اوتيته )، تا اعتراف نكرده باشد به اينكه خدا آن نعمت را به او داده .
و نـيـز نـمـى گـويـد: (آتـانـى اللّه )، خـدا آن را بـه مـن داده ، بـلكـه بـا صـيـغـه مـجهول تعبير مى كند و مى گويد (اوتيته ) تا به كلى دهنده را مسكوت بگذارد. و اين دو تعبير، يعنى تعبير (نعمة منا) و تعبير (اوتيته ) از تعبيرهاى لطيف قرآنى است . البته مفسرين ديگر براى مذكر آمدن ضمير در اوتيته وجوه ديگرى ذكر كرده اند كه هيچ يـك مـوجـه نـيـسـت و اگـر خـوانـنـده بـخـواهـد بـه آنـهـا اطـلاع يـابـد، بـايد به تفاسير مفصل مراجعه كند.
و سازگار با سياق آيه آن است كه معناى (على علم )، (على علم منى ) باشد، يعنى مـن ايـن مـال را با علم و هنر و خبرگى خودم به دست آورده ام و راه جمع كردن ثروت را مى دانستم .
ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد ايـن اسـت كـه مـن ايـن مال را با علمى از خدا به دست آوردم ، چون خدا در من خيرى سراغ داشت . و خلاصه چون مى دانست من آدم خوبى هستم ، و مستحق آنم كه نعمتم بدهد، لذا آن را به من ارزانى داشت .
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: (مـراد ايـن اسـت كـه مـن ايـن مـال را كه به دست آوردم ، مى دانستم كه خدا از من راضى است ). ولى خواننده عزيز خود مـتـوجـه اسـت بـه ايـنـكـه بـيـانـى كـه مـا در مـعـنـاى جـمـله (ثـم اذا خـولنـاه نـعـمـة مـنـا قال انما اوتيته ) آورديم با هيچ يك از اين اقوال نمى سازد.
(بـل هـى فـتـنة و لكن اكثرهم لا يعلمون ) - يعنى بلكه آن نعمتى كه ما به وى داديم فـتـنـه و آزمـايـشـى بـود كـه خـواستيم او را به وسيله آن نعمت بيازماييم ، اما بيشترشان متوجه اين معنا نيستند.
بعضى از مفسرين گفته اند: (معناى آن اين است كه بلكه نعمت مزبور عذابى است براى آنان ).
و بـعـضـى ديـگر گفته اند: (بلكه اين سخنى كه مى گويند، فتنه اى است براى آنان كه به خاطر همان عقاب خواهند شد). ولى اين دو وجه و مخصوصا وجه دومى بعيد است .

قد قالها الّذين من قبلهم فما اغ