 ضعيف . ديگر ايـنـكـه اصـلا بـعـضـى از عـلوم هـسـت كـه مـانـنـد بـعـض ديـگـر قـابـل فـرا گـرفـتن نيست ، چون مافوق طاقت است ، مگر كسى از اولياى خدا كه خدا آن را برايش آسان كرده و در حمل آن ياريش كرده باشد.
و اين مقدار تو را بس است كه بدانى كه خدا محيى (زنده كننده ) و مميت (ميراننده ) است .
و اوسـت كـه جـانـهـا را بـدست هر كس از خلقش كه بخواهد مى گيرد چه ملائكه ، و چه غير ايشان .
و در خصال از على (عليه السلام ) روايت اربعماة (400 بندى ) را آورده كه در آن فرمود: مـسـلمان جنب نمى خوابد، و جز با طهارت به بستر نمى رود، حتى اگر آب نيافت با خاك تـيـمـم مـى كـنـد، چـون روح مـؤ من در خواب به سوى خداى تعالى بالا مى رود و اگر با طـهـارت بـاشـد، خـدا او را مـى پـذيـرد، و مـبـاركـش مـى كـنـد ، حـال اگـر اجـلش رسـيده باشد، او را در گنجينه هاى رحمت خود جاى مى دهد و اگر نرسيده باشد، او را با امينان از ملائكه اش روانه مى كند تا او را به جسدش باز گردانند.
و در مـجمع البيان است كه عياشى به سند خود از حسن بن محبوب ، از عمرو بن ثابت ، از ابى المقدام ، از پدرش ، از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: هيچ كس بـه خـواب نـمـى رود مگر آنكه نفسش به آسمان عروج مى كند و جانش در بدنش باقى مى مـانـد و بـيـن نـفـس و جـان او رابـطـه اى چـون شـعـاع خـورشـيـد بـرقـرار اسـت ، حـال اگـر خـدا اجازه قبض ارواح را داده باشد، جان هم به سوى نفس مى رود، و اگر اجازه بـرگـشـتـن روح را داده بـاشـد، نـفـس به سوى روح مى رود، و اين است معناى آيه (اللّه يتوفى الانفس ‍ حين موتها....)
پـس نـفس هر آنچه را كه در ملكوت آسمانها مشاهده كرده باشد، رؤ ياى صادقهاى است كه تـاءويـل دارد، و هـر آنچه را كه در مابين آسمان و زمين ديده ، از موهوماتى است كه شيطان در خيال او انداخته ، و تاءويلى ندارد.
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم و ابن مردويه ، از سليم بن عامر، روايت كرده كه گفت : عمر بن خطاب گفت ، عجب است اين رؤ ياها كه آدمى مى بيند، انسان به خواب مى رود و چـيزهايى مى بيند كه تا آن ساعت اصلا به ذهنش خطور نكرده و چون بيدار مى شود عين آن را مـى بيند. و شخص ديگر رؤ يايى مى بيند كه در بيدارى هيچ اثرى از آن پيدا نمى شود.
پـس عـلى بـن ابى طالب فرمود: اى امير مؤ منان آيا مى خواهى بگويم علتش چيست ؟ خداى تـعـالى مـى فـرمـايد: (اللّه يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها فيمسك التـى قـضـى عـليـهـا المـوت و يـرسـل الاخـرى الى اجل مسمى ) پس به حكم اين آيه همه نفسها را خدا مى گيرد،
پـس آنـچـه نـفـس در آسـمان نزد خدا مى بيند، رؤ ياى صادقه است ، و آنچه در مراجعت به سوى جسد خود مى بيند، تلقينات شيطانهاى در هواست ، شيطانها ديده هاى او را تكذيب مى كنند، و از اباطيلى به او خبر مى دهند، عمر از كلام على (عليه السلام ) تعجب كرد.
مـؤ لف : گـفـتـار مـفـصـل ما پيرامون رؤ يا در سوره يوسف گذشت و مراجعه بدانجا براى فـهـمـيـدن مـعـنـاى ايـن دو روايـت مـؤ ثـر اسـت . اين را هم بگوييم كه در اين دو روايت كلمه (سـمـاء) بـر هـمـان مـعـنـاى اصـطـلاحـى عـلمـى يـعـنـى بـر عـالم مـثـال اعـظم اطلاق شده كه بزرگتر از آسمان و زمين است و كلمه (ما بين آسمان و زمين ) بر عالم مثال اصغر در اصطلاح علمى اطلاق شده است ، متوجه اين نكته باشيد.قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (53) 
وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ (54) 
وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ العَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (55) 
أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ (56)‏ 
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (57) 
أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (58) 
بَلَى قَدْ جَاءتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ (59) 
وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْمُتَكَبِّرِينَ (60) 
وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (61)

ترجمه آيات 

بگو اى بندگانم كه بر نفس خود ستم و اسراف كرديد از رحمت خدا نوميد مشويد كه خدا تمامى گناهان را مى آمرزد، زيرا او آمرزنده رحيم است (53).
و بـه سوى پروردگارتان رجوع نموده قبل از آنكه عذاب بر سرتان آيد و ديگر يارى نشويد، تسليمش گرديد (54).
و آنـچـه را كـه از نـاحـيـه پـروردگـارتـان نازل شده كه بهترين حديث است پيروى كنيد قبل از آنكه عذاب ناگهانى و بى خبر شما را بگيرد (55).
بـتـرسـيـد از روزى كـه هر كسى به خود مى گويد: وا حسرتا بر من از آن ستمها كه به درگاه خدا روا داشتم ، اعتراف مى كنم كه به راستى از مسخره كنندگان بودم (56).
و يا مى گويد: اگر خدا هدايتم كرده بود از پرهيزكاران مى بودم (57).
و يـا وقـتـى عذاب را مى بيند مى گويد: ايكاش مى توانستم برگردم و از نيكوكاران مى شدم (58).
در پـاسـخـش مـى گـويـنـد آرى آيـات من برايت بيامد و تو به آيات من تكذيب كردى و از پذيرفتن آن تكبر نمودى و اصولا از كافران بودى (59).
و روز قـيامت تكذيب كنندگان بر خدا را مى بينى كه رويشان سياه است آيا در دوزخ جايى براى متكبران نيست (60).
خـدا كـسانى را كه براى رستگاريشان تقوا پيشه كردند نجات مى دهد و به چنين كسانى عذاب نمى رسد و اندوهناك نمى گردند (61).

بيان آيات 

مـــقـــصـــود از (عـــبـــادى ) و (رحـــمـــت الله ) در آيـه(قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )
در اين آيات رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دستور مى دهد كه مشركين را به اسلام و به پيروى از آنچه خدا نازل كرده دعوت كند و از عواقب اسرافشان بر نفس خود، يـعـنـى از حـسرت و ندامت روزى كه حسرت و ندامت سود نمى دهد. برحذر دارد، آرى چگونه سـود مـى دهـد بـا ايـنـكـه در دنـيـا از پـذيرفتن حق ، استكبار ورزيدند. و نيز به يادشان بـيـاورد كـه در آن روز متقين رستگارى و نجات و كفار خسران و آتش دارند. و در لسان اين آيات لحن راءفت و رحمت به خوبى استفاده مى شود.

قل يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ...

در اين آيه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دستور مى دهد تا مردم كافر را از طرف خداوند و با لفظ (يا عبادى اى بندگان من ) صدا بزند. و اين تعبير نكته اى را هـم بـه يـادشـان مـى آورد و آن اين اس