ه ، كـه در بعضى از قراءتهاى غير مشهور آمده . خواننده عزيز اگر بخواهد به وجوه او واقف شود، مى تواند به تفسير وى مراجعه كند.
اين را هم بگوييم كه خواننده خود توجه دارد كه مورد آيه ، شرك و ساير گناهان است ، و از كلام خداى تعالى اين معنا معلوم است كه شرك جز با توبه آمرزيده نمى شود پس به هر حال چاره اى جز مقيد كردن اطلاق آيه به توبه نداريم .

و انيبوا الى ربكم و اسلموا له من قبل ان ياتيكم العذاب ثم لا تنصرون

اين آيه عطف است بر جمله (لا تقنطوا). و كلمه (انيبوا) امر از مصدر (انابه ) است كـه بـه مـعـناى برگشتن به سوى خداست ، كه آن را توبه هم مى گويند. و جمله (الى ربكم ) از باب به كار بردن اسم ظاهر در جاى ضمير است ، چون مقتضاى ظاهر كلام اين بـود كـه بـفـرمـايـد: (و انـيـبـوا اليـه )، و حال آن كه اين طور نفرمود تا به علت اين دستور اشاره كرده باشد، چون ملاك در برگشتن به سوى خدا همانا صفت ربوبيت اوست .
و مراد از (اسلام ) تسليم شدن و منقاد گشتن براى خداست در آنچه اراده مى كند. و اگر فـرمـود: (اسـلمـوا) و نـفـرمـود (آمـنـوا)، بـراى ايـن اسـت كـه قـبـل از ايـن آيـه و بـعـد از آن سـخـن از اسـتـكـبـار كـفـار در بـرابـر حـق رفـتـه و مقابل استكبار اسلام است ، نه ايمان .
و جـمـله (مـن قـبـل ان يـاتـيـكم العذاب ثم لا تنصرون ) متعلق به دو كلمه (انيبوا) و (اسـلمـوا) اسـت . و مـراد از (عـذاب ) بـه قرينه آيات بعد، عذاب آخرت است ، و به احـتـمـالى بـعـيـد ممكن است مراد مطلق عذابهايى باشد كه توبه بردار نيست ، مانند عذاب اسـتـيـصـال و انـقراض ، همچنان كه درباره آن فرموده : (فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راوا باسنا سنة اللّه التى قد خلت فى عباده ).
و مـراد از جـمـله (ثـم لا تنصرون ) اين است كه آمرزش هرگز به شما نمى رسد، چون سـبـب آن مـحـقـق نـيـسـت ، امـا تـوبـه كـه مـفـروض آن اسـت كـه تـوبه نكردند، و شفاعت هم شامل شرك نمى شود.

و اتـبـعـوا احـسـن مـا انـزل اليـكـم مـن ربـكـم مـن قـبـل ان يـاتـيـكـم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون

ايـن خطاب عام است و مانند خطابهاى قبلى هم شامل مؤ من و هم كافر مى گردد، براى اينكه قرآن عزيز درباره هر دو طايفه نازل شده است .
مـــراد از پـــيـــروى از بـــهـــتـــريـــن چـــيـــزى خـــدا نـازل كـرده (واتـبـعـوااحـسـن مـاانزل اليكم من ربكم ) 
و در ايـن آيـه دسـتـور مـى دهـد بـه ايـنـكـه از بـيـن آنـچـه از نـاحـيـه خـدا نازل شده ، بهترش را پيروى كنند، حال ببينيم معناى بهتر چيست ؟ بعضى گفته اند: مراد پـيـروى احـكـام آن از حلال و حرام است ، نه داستانهاى آن . بعضى ديگر گفته اند: منظور پـيـروى عـزائم يـعنى واجبات و محرمات آن است ، (نه مستحبات و مكروهات )، بعضى ديگر گفته اند: مراد دستوراتى است كه بدان امر و از آن نهى كرده ، چون بجا آوردن واجبات و مـستحبات و اجتناب از محرمات و مكروهات . بعضى ديگر گفته اند: پيروى ناسخ آن است ، نه منسوخ .
و بـعـضـى ديـگـر گفته اند منظور از جمله (ما انزل ) تمامى كتابهاى آسمانى است ، و مـنـظـور از (احـسـن بـهـتـر) آنـهـا قـرآن اسـت . پـس ‍ پـيـروى از بـهـتـريـن دستورى كه نازل شده همان پيروى از قرآن است .
و انـصـاف ايـن اسـت كـه جـمـله (و اسـلمـوا له ) كـه در آيـه قـبـلى بـود، شـامـل مـضـمـون هـمـه ايـن اقـوال مـى شـود. پـس حـمـل كـردن آيـه (و اتـبـعـوا احـسـن مـا انزل اليكم ) بر يكى از آنها تقريبا تكرارى است بى جهت .
و بعيد نيست مراد از (احسن ما انزل ) خطابهايى باشد كه به طريقه به كار بردن حق عبوديت در راه امتثال خطابهاى الهى اشاره مى كند، چه آنها كه مربوط به عقايد است و چه آنـهـا كه مربوط به اعمال ، مانند خطابهايى كه دعوت به استغراق در ذكر خداى تعالى مى كند. و نيز دعوت به حب خدا و تقواى از او به حق ، و به اخلاص دين براى او مى كند، چون پيروى اين خطابها انسان را به حياتى طيب زنده مى كند و روح ايمان را در او مى دمد و اعـمالش را صالح مى سازد، و او را در ولايت خدا يعنى كرامتى كه مافوقش كرامت نيست ، داخل مى نمايد .
(مـن قـبـل ان يـاتـيـكـم العـذاب بـغتة و انتم لا تشعرون ) - اين آيه مناسبتر است با آن مـعـنـايـى كـه مـا گـفـتـيـم ، بـراى ايـنـكـه غـالبـا در جـايـى دعـوت بـه عـمـل را بـا تـهـديـد بـه فـوت وقـت مـى آورند و مى گويند تا فرصت از دست نرفته و نـاگـهـان مـانـعـى فـرصـت را از دسـتـت نـگـرفـتـه ايـن كـار را انـجـام بـده كـه طـرف مـقـابـل در ان جـام آن عـمـل امـروز و فـردا مـى كـنـد، و دل خود را به اين خوش دارد كه اگر امروز نشد فردا انجام مى دهم ، در چنين جايى است كه دعوت كننده او را تهديد مى كند، به پيش آمدن ناگهانى موانع ، و از دست رفتن فرصت ، و اين طرز بيان و اين نحوه دعوت با اصلاح باطن سازگارتر است تا موارد اصلاح ظاهر و آوردن كـالبـد بـى روح عـمـل . خلاصه بيشتر در مواردى اين تهديد را مى آورند كه مى خواهند طرف را به اصطلاح به باطن خود دعوت كنند، و گر نه آوردن عملى بى روح اين هـمـه اهـمـيـت نـدارد كـه پـاى چـنـيـن تـهـديـدى در مـيـان آيـد. پـس مـنـظـور از (احـسـن مـا انـزل ) هـمـان خـطـابهايى است كه با باطن انسان ها سر و كار دارد، و مى خواهد آنجا را اصـلاح كـند، مانند خطابهايى كه به يادآورى خدا و محبت ورزيدن به او، و ترس از او و اخـلاص ديـن بـراى او دعـوت مى كند، همچنان كه آيه (يا ايها الّذين آمنوا استجيبوا لله و للرسـول اذا دعـاكـم لمـا يـحـيـيـكـم و اعـلمـوا ان اللّه يحول بين المرء و قلبه ). قريب به همين معنا را افاده مى كند.
زنهار از فوت وقت و دچار حسرت قيامت شدن 

ان تقول نفس يا حسرتا على ما فرطت فى جنب اللّه ...

در مـجـمـع البـيـان گـفـتـه : كـلمـه (تـفـريـط) بـه مـعـنـاى اهمال كارى در عملى است كه بايد فورا به آن اقدام نمود، تا جايى كه وقتش فوت شود. و نيز در معناى كلمه (يا حسرتا) گفته : (تحسر) به معناى غم خوردن از چيزى است كه وقتش فوت شده باشد، به خاطر انحسار (متضرر شدن ) آدمى به صورتى كه ديگر تداركش ممكن نباشد.
و راغب در معناى كلمه (جنب ) گفته در اصل به معناى عضو (پهلو) بوده ، سپس به طور اسـتـعـاره در سـمـت آن عـضو استعمال كرده اند، چون عادتشان در ساير اعضاء نيز بر اين بـوده كـه نـام آن را در سـمـت آن بـه نـحـو اسـتـعـاره استعمال مى كردند. مانند راست و چپ و بنابراين (جنب اللّه ) كه به معناى جانب و ناحيه خدا است عبارت است از چيزهايى كه بر عبد واجب است با خداى خود معامله نموده از سوى خود بـه سـوى خـدا روان ه كند و مصداق آن اين است كه تنها او را عبادت كند و از نافرمانى او اجتناب ورزد. و (تفريط) در جنب خدا به معناى كوتاهى در آن است .
و در جـمله (و ان كنت لمن الساخرين ) كلمه (ان ) مخفف (انّ) است . و (ساخرين ) اسم فاعل از (سخر) به معناى استهزاء كنندگان مى باشد.
و مـعـناى آيه چنين است : اگر من شما را به اين خطاب مخاطب مى سازم ، تنها بدان جهت است كـه بـيـم آن مـى رود - و يـا ت