ـا آنـكـه نـكـنـد - يـكـى از شما بگويد: وا حسرتا! از آن كـوتـاهـى كـه مـن در جـان ب خـدا كـردم ، و مـن بـه درسـتـى از استهزاء كنندگان بودم . و محل گفتن اين سخن قيامت است .

او تقول لو ان اللّه هدينى لكنت من المتقين

ضـمير در (تقول ) به همان نفس برمى گردد، و مراد از هدايت در (هدينى ) ارشاد و نشان دادن راه است ، و معنايش اين است : (تا آنكه كسى نگويد: اگر خدا راهنمائيم مى كرد از پرهيزكاران مى بودم )، در حقيقت با اين خطاب عذر و بهانه را از دست كفار مى گيرد.

او تقول حين ترى العذاب لو ان لى كرة فاكون من المحسنين

كلمه (لو) براى تمنى است (كه در فارسى مى گوييم : اى كاش ). و كلمه (كرة ) به معناى برگشت است . و معناى آيه چنين است : و يا، تا آن كه نكند كسى و آرزومندى هنگام ديـدن عذاب روز قيامت بگويد: اى كاش برگشتى به دنيا بود، در نتيجه من از نيكوكاران مى شدم .
پـاسـخ خـداونـد بـه ايـن سـخـن كـافـر در قـيـامـت كه (لؤ ان كرة فاكون من المحسنين )

بلى قد جاءتك اياتى فكذبت بها و استكبرت و كنت من الكافرين

اين آيه رد و پاسخ خصوص كلام دوم او است كه مى گفت : (اگر خدا مرا هدايت كرده بود از پـرهـيزكاران مى بودم ) و اين جواب را خداى تعالى در قيامت مى دهد، همچنان كه سخن او هم در همان موطن است . و سياق جواب ، شاهد بر آن است .
در ايـن آيـات بـيـن سـخـن كـافـر و جـوابـش آيـه (او تقول حين ترى ...)، فاصله شده و جوابى هم به آن نداده ، تنها جواب از سخن دوم او را داده است ، كه گفت : (لو ان اللّه هدينى لكنت من المتقين ).
و دليـلش ايـن اسـت كـه : ايـن سـه جـمـله اى كـه از (نـفـس ) نـقـل كـرده ، مـتـرتـب بـر تـرتـيب صدورش از مجرمين است ، چون در قيامت مجرمين متوجه مى شـونـد كـه امـروز روزى اسـت كـه جـزاى اعـمـال را مـى دهـنـد و ايـشـان در عـمـل كـوتـاهـى كـرده انـد، و وقـت تـدارك هم گذشته ، لذا حسرت مى خورند و به حسرت فـرياد مى زنند و مى گويند (يا حسرتا على ما فرطت ). در خصوص اين اظهار حسرت در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (حتى اذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يا حسرتنا على ما فرطنا فيها).
آنـگاه وقتى به حسابشان رسيدگى شد و به متقين دستور داده شود كه به بهشت در آيند و گـفـتـه مـى شـود: (و امـتـازوا اليـوم ايـهـا المـجـرمـون )، آن وقـت تـعـلل كـرده مـى گـويـنـد: (لو ان اللّه هـدينى لكنت من المتقين اگر خدا مرا هم هدايت كرده بود، از متقيان مى بودم ).
و چون دستور مى رسد كه به آتش در آيند و بر كنار آتششان مى برند، و سپس به آتش واردشـان مـى كنند آرزو مى كنند اى كاش به دنيا برمى گشتند تا در آنجا كار نيك كنند و سعادتمند شوند: (اءو تقول حين ترى العذاب لو ان لى كرة ). در جاى ديگر راجع به هـمـيـن آرزو مـى فـرمايد: (و لو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بـايـات ربـنـا و نـكـون مـن المـؤ مـنـيـن )، و نـيـز از قول ايشان حكايت كرده كه خواهند گفت : (ربنا اخرجنا منها فان عدنا فان ا ظالمون ).
سـپـس ، بـعـد از آنـكـه اقـوال را بـا تـرتـيـبـى كـه در آنـهـا اسـت نـقـل كـرده شـروع نـمـوده بـه جـواب دادن و اگـر جـمـله اول را كـه در آخـر هـمـه سـخـنـان جـواب داده ، در آخـر سـخـنـان و مـتـصـل بـه جـواب مـى آورد و يـا جـواب را جـلوتـر و متصل به آن كلام قرار مى داد، نظم كلام بهم مى خورد.
و بـه طـورى كه ملاحظه مى كنيد از بين اين سه سخن ، تنها سخن دوم را كه گفتند: (لو ان اللّه هـديـنـى ...) پـاسـخ داده ، و از پـاسـخ آن دو جـمـله ديـگـر يـعـنى اولى و سومى خـوددارى نـمـوده و ايـن بـدان جـهـت اسـت كـه جـمـله اولى مـسـاءله اسـتـهـزاء بـه حـق و بـه اهل حق بود. و در جمله سومى آرزو مى كردند كه به دنيا برگردند، و خداى سبحان در روز قـيـامـت ايـن طـايـفـه را زجـر مـى دهد، و نمى گذارد سخنى بگويند و پاسخى هم به سخن ايشان نمى دهد، همچنان كه آيه شريفه زير بدان اشاره مى كند: (قالوا ربنا غلبت علينا شـقـوتـنـا و كـنـا قـومـا ضـاليـن ربـنـا اخـرجـنـا مـنـهـا فـان عـدنـا فـانـا ظـالمـون قـال اخسوا فيها و لا تكلمون انه كان فريق من عبادى يقولون ربنا آمنا فاغفر لنا و ارحمنا و انـت خـيـر الراحـمـين فاتخذتموهم سخريا حتى انسوكم ذكرى و كنتم منهم تضحكون انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون ).

و يـوم القـيـامـة تـرى الّذيـن كـذبـوا عـلى اللّه وجـوهـهـم مـسـودة اليـس فـى جهنم مثوى للمتكبرين

كذب بر خدا به همين است كه كسى بگويد: خدا شريك دارد و يا بگويد خدا فرزند دارد، و يـكـى هـم عبارت است از بدعت گذاشتن در دين . (و سواد وجه ) (و رو سياهى ) نشانه ذلت اسـت كـه سـزاى تـكـبـر ايشان است ، و به همين جهت فرمود: (اءليس فى جهنم مثوى للمتكبرين ).

و ينجى اللّه الّذين اتقوا بمفازتهم لا يمسهم السوء و لا هم يحزنون

ظـاهـرا كلمه (مفازه ) مصدر ميمى از (فوز) به معناى رستگارى باشد كه عبارت مى شود از ظفر يافتن و رسيدن به هدف . و حرف (باء) كه بر سر اين كلمه در آمده باى مـلابـست و يا سببيت است ، پس فوزى كه خدا حكم آن را برايشان رانده ، سبب نجات ايشان است .
و جـمـله (لا يمسهم ...)، بيان اين نجات دادن است ، گويا فرموده : خداوند نجاتشان مى دهـد، و ديـگـر نـه از خـارج بـدى و نـامـلايـمـى بـه ايـشان مى رسد و نه از درون اندوهى آزارشان مى دهد.
و ايـن آيـه شـريـفـه نـظـرى دارد بـه آيـه (انـى جـزيـتـهـم اليـوم بـمـا صبروا انهم هم الفـائزون ) كـه در ذيـل آيـات سـوره مـؤ مـنـون در چـنـد سـطـر قبل گذشت دقت بفرماييد و از اين نكته غافل نمانيد.
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره مـــغـــفـــرت الهـــى و شـــاءن نـزول آيـه : (يا عباد الذين اسرفوا علىانفسهم ...)) 
در مجمع البيان از امير المؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: در قرآن كريم هيچ آيه اى به قدر آيه (يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم ...) گشايش آورتر نيست .
مـؤ لف : ايـن روايـت را الدر المـنـثـور هـم از ابـن جـريـر، از ابـن سـيـريـن ، از آن جـنـاب نـقـل كـرده و - ان شـاء اللّه - بـزودى در تـفـسـيـر سـوره ليل ، همين روايت را از آن جناب نقل مى كنيم ، كه خود آن حضرت فرموده : در قرآن هيچ آيه اى اميدوار كننده تر از آيه (و لسوف يعطيك ربك فترضى ) نيست .
و نـيـز در الدر المـنـثور است كه احمد، ابن جرير، ابن ابى حاتم ، و ابن مردويه و بيهقى - در كـتـاب شـعـب الايـمـان - از ثـوبـان روايـت آورده انـد، كـه گـفـت : مـن از رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه فرمود: من دوست نمى دارم كه دنيا و آنـچه را كه در آن است با آيه (يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم ...) معاوضه كنم . پـس مـردى عـرضـه داشـت : يـا رسـول اللّه ! آيـا ايـن آيـه شـرك را هـم شـامل مى شود؟ رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) سكوت كرد، و سپس فرمود: نه ، شرك را شامل نيست .
مـؤ لف : در ايـن روايـت اشـكـالى اسـت و آن اشكال در تفسير خود آيه گذشت ، كه گفتيم : مورد آيه مساءله شرك است و آيه مق