ت او است ، منزه و متعالى است از شركى كه به وى مى ورزند (67).
و در صور دميده مى شود كه ناگهان آنچه جنبده اى در آسمانها و هر كس كه در زمين است مى مـيـرنـد مـگـر كـسـى كـه خـدا خـواسـته باشد. سپس نفخه اى ديگر در آن دميده مى شود كه ناگهان همه به حالت قيام درآمده خيره نگاه مى كنند (68).
و زمـيـن به نور پروردگارش روشن مى شود و كتاب را پيش رو مى گذارند و پيامبران و شهداء را مى آورند و بين مردم به حق داورى مى شود و به كسى ظلم نمى شود (69).
و هـر كـسـى عـمـل خـود را بـه تـمـام و كـمـال دريـافـت مـى كـند و چيزى از عمل كسى كم نمى گذارند و او داناتر است به آنچه مردم مى كردند (70).
و كـسـانـى كـه كـافـر شدند دسته دسته به سوى جهنم رانده مى شوند تا آنجا كه به كنار جهنم برسند درها به رويشان باز مى شود و خازنان دوزخ به ايشان مى گويند آيا رسـولانـى از جـنـس خـود شما به سوى شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بـخـوانـنـد و شـمـا را از لقـاى امروزتان بترسانند. مى گويند: بله ، آمدند و ليكن كلمه عذاب عليه كفار محقق شده بود (71).
آنـگـاه گـفته مى شود: از هر در به دوزخ داخل شويد در حالى كه در آن ، كه جاى متكبرين است ، جاودان باشيد (72).
و كـسـانى كه از پروردگارشان مى ترسند دسته دسته به سوى بهشت رانده مى شوند تا وقتى كه نزديك آن شوند درهايش گشوده مى شود و خازنانش به ايشان گويند سلام بر شما كه پاك بوديد پس براى هميشه داخل بهشت شويد (73).
و گفتند حمد خدا را كه به وعده خود وفا كرد و زمين را به ارث در اختيار ما قرار داد تا در هـر جـاى بـهـشـت كـه بـخـواهـيـم مـنـزل كـنـيـم و چـه خـوب اسـت اجـر اهل عمل (74).
و مـلائكـه را مـى بـيـنـى كـه پيرامون عرش مى چرخند و به حمد خدا تسبيح مى كنند و بين ايشان به حق داورى مى شود و گفته مى شود: الحمد لله رب العالمين (75).

بيان آيات 

فـصـلى است از آيات سوره زمر كه سوره با آن ختم مى شود، و در آن خلاصه اى از آنچه از ادله مـزبـور در سـوره اسـتـنـتـاج مـى شـود بـيـان كـرده و سـپـس رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ماءمور مى كند كه مشركين را مخاطب قرار دهد و بـگـويـد: پـيـشـنـهـادى كـه عـليـه او كـردنـد مبنى بر اين كه آن جناب هم خدايان ايشان را بپرستد، جز جهل به مقام خداى تعالى منشاى نداشته . و تذكرشان دهد كه هم به او و هم بـه سـايـر انـبـيـاى قبل از او وحى شده كه اگر شرك بورزند، اعمالشان بى نتيجه مى شود.
سپس خداى سبحان تذكر مى دهد كه مشركين آن طور كه بايد خدا را نشناخته اند، و گر نه در ربوبيت خدا نسبت به ايشان شك و ترديد نمى كردند، و غير از خدا را نمى پرستيدند، و سـپـس خداى تعالى نظام بازگشت به سوى خود را كه همان تدبير معاد خلق است ، ذكر نـمـوده و بـا بيانى جامع و كافى كه بيش از آن تصور ندارد، توضيح داده ؛ و سوره را با حمد خود ختم مى كند.

اللّه خالق كل شى ء

ايـن هـمـان حـقيقتى است كه قبلا اعتراف مشركين را درباره اش ذكر كرد، و فرمود: (و لئن سـالتـهـم مـن خـلق السـمـوات و الاءرض ليقولن اللّه )، و اين اعتراف را زير بناى اين استدلال خود كه تدبير همه اشياء مستند به خدا است ، قرار داد.
و ايـن جمله در مقام زمينه چينى است براى همان مساءله تدبير، كه بعدا خاطر نشان مى كند؛ چـون - قـبـلا هـم مـكـرر گفته ايم - كه خلقت جداى از تدبير نيست ، به همين جهت در مقام استناد خلقت به خدا، منتقل مى شود به اينكه ملك هم مختص به خداست ، و مى فرمايد: (له مـقـاليـد السـمـوات و الاءرض ). و از اخـتـصـاص مـلك بـراى خـدا، منتقل مى شود به اينكه پس خدا وكيل بر هر چيز و قائم مقام آن در تدبير امر آن است .
و مـا در سـابـق در ذيـل آيـه (ذلكـم اللّه ربـكـم لا اله الا هـو خـالق كـل شـى ء) در جـلد هـفـتـم ايـن كـتـاب گـفـتـارى پـيـرامـون مـعـنـاى شمول خلقت نسبت به همه چيز گذرانديم .
اشـــاره بـــه وحـــدانـــيـــت خـــدا در ربـــوبــيـت بـا بـيـان ايـنـكـه او خـالق هـمـه چـيـز ووكيل بر همه چيز است 

و هو على كل شى ء وكيل

و اين بدان جهت است كه خلقت و هستى هر چيز منتهى بدو است ، و اين اقتضا دارد كه او مالك هر چيز باشد، پس هيچ موجودى از موجودات مالك چيزى نيست ، نه خودش را و نه چيز ديگر را كـه از وجـود خـودش تـرشح مى شود، مگر به تمليكى از خداى تعالى ، پس هر چيزى كـه تـصـور شـود، بـه خاطر فقر مطلقش مالك هيچ تدبيرى نيست . و خدا مالك تدبير آن است .
و امـا تمليك خدا نسبت به هستى آن موجود، و عمل آن ، نيز نوعى از تدبير خدا است و ملك او را تـاءكـيـد مـى كـنـد، نـه ايـنـكـه بـا مالكيتش ‍ منافات داشته باشد، حتى اگر ملائكه را وكـيـل خـود بـر چـيزى از امور مى كند اين خود قوت وكالت خودش را مى رساند، نه اينكه امـرى را بـه آن ملائكه تفويض كرده باشد، و دست وكالت خود را بسته باشد، (بخلاف تـمـليـك مـا و تـوكـيـل ما، كه وقتى چيزى را به كسى تمليك مى كنيم ، ديگر خود مالك آن نـيـسـتـيـم ، و يـا اگـر كـسـى را وكـيـل در كـارى مـى كـنـيـم دامـنـه دخل و تصرفات خود را كمتر مى كنيم ) - دقت بفرماييد.
و كـوتاه سخن آنكه : وقتى هر موجودى از موجودات كه فرض شود مالك خود نباشد، قهرا خـداى سـبـحـان وكـيـل او و قـائم مـقـام او و مـدبـر امـر او خـواهـد بـود، حـال چه اينكه موجود فرض شده از اسباب عالم باشد و چه از مسببات ، پس هر چه باشد خداى سبحان يگانه ، رب او است .
پـس روشـن شـد كـه جمله مورد بحث در اين مقام است كه به يگانگى خدا در ربوبيت اشاره كند، و مقصود هم بيان همين نكته است .
پـس ايـنـكـه بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: (ذكـر جـمـله (و هـو عـلى كـل شـى ء) وكـيل بعد از جمله (اللّه خالق كل شى ء) براى آن است كه دلالت كند بر ايـنـكـه خـداى تـعـالى غنى مطلق است ، و منافع و مضار مربوط به بندگان است ) و يا گـفـته اند (كه مراد اين است كه بفهماند خداى تعالى حافظ هر چيز است ، پس مى خواهد اشاره كند به اينكه اشيا در بقايشان محتاج به اويند، همچنان كه در پيدايش خود محتاج او هستند) بياناتى است كه به كلى اجنبى از معناى آيه است .

له مقاليد السموات و الاءرض ...

كـلمه (مقاليد) - به طورى كه گفته اند - به معناى كليدها است ، و اين كلمه جمعى است كه مفرد ندارد.
و مـنـظـور از مفاتيح و مقاليد آسمانها و زمين ، مفاتيح خزاين آسمان و زمين است ، همچنان كه در جـاى ديـگـر فرموده : (و لله خزائن السموات و الاءرض ) و خزاين آسمانها و زمين ، عبارت است از: غيبت آنها كه اشياء و نيز نظام اشياء از آن غيب درآمده ، ظهور پيدا مى كنند، و بـه عـالم شـهـود منتقل مى شوند. همچنان كه باز در اين باره فرموده : (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ).
و مـالك كـليدهاى آسمانها و زمين بودن ، كنايه است از اينكه مالك آن خزينه هايى است كه هـسـتـى مـوجودات و ارزاقشان و عمرها و اجلهايشان و ساير چيزهايى كه از آغاز پيدايش تا وقتى كه به خدا باز مى گردند و در مسير هستى به آنها مواجه مى شوند از آنجا