 اند: جـبـرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيلند، كه پيشوايان فرشتگانند، چون اين نامبردگان در هنگام نفخ صور نمى ميرند، بلكه بعد از آن مى ميرند.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: آن چـهـار نـفـر بـا حـامـلان عرشند. بعضى هم گفته اند: آن نـامبردگان با رضوان و حور و مالك و زبانيه اند. بعضى ديگر - كه سخنشان از همه سـخـنان سخيفتر و بى پايه تر است - گفته اند: منظور از جمله (من شاء اللّه )، خود خـداى سـبـحـان اسـت . و خـوانـنـده عـزيـز تـوجـه دارد كـه هـيـچ يـك از ايـن اقوال به دليلى از لفظ آيات كه بتوان بدان استناد جست مستند نيستند.
بـله اگـر بـراى خـدا خلقى تصور شود كه در وراى آسمانها و زمين بوده باشند، آن وقت ممكن است بگوييم استثناى مزبور به طور منقطع آنان را استثنا كرده .
و يـا بـگـويـيـم مرگ عبارت است از جدايى روح از جسد، و اين تنها در جانداران داراى جسد تـصـور دارد، و امـا ارواح نمى ميرند، و منظور از استثنا ايشانند، و در اين صورت استثناى مزبور منقطع نيست ، بلكه متصل است ، چون ارواح هم در بين (من فى السموات و الاءرض ) هـسـتـنـد. مـؤ يـد ايـن وجـه بـعـضـى از روايـاتـى اسـت كـه از ائمـه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده .
مـانـنـد آن روايـتى كه در ذيل آيه شريفه (لمن الملك اليوم ) وارد شده كه فرموده اند: جـوابـى كـه در آيـه آمـده ، يـعـنـى جـمله (لله الواحد القهار)، كلام ارواح انبياء (عليهم السلام ) است ، و رواياتى ديگر كه اين معنا را تاءييد مى كند.
نفخه دوم و زنده شدن مردگان در قيامت 
(ثـم نـفـخ فـيـه اخـرى فـاذا هـم قـيـام يـنـظـرون ) - ضـمـير در (فيه ) به كلمه (صور) بر مى گردد. و كلمه (اءخرى ) صفت براى موصوفى است كه حذف شده و تـقـديـرش (و نـفـخ فيه نفخة اخرى ) است . و كلمه (قيام ) جمع (قائم ) است . و كلمه (ينظرون ) به معناى (ينتظرون منتظرند) و يا به معناى معروف خود كلمه است كه همان نظر كردن باشد.
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : در صور نفخه ديگرى دميده مى شود كه ناگهان همه از قبرها بـرمـى خـيـزنـد و منتظر مى ايستند تا چه دستورى برسد، و يا چه رفتارى با ايشان مى شود. و يا معنايش اين است : برمى خيزند و مبهوت و متحير نگاه مى كنند.
و ايـنـكـه در ايـن آيـه آمـده كه بعد از نفخه دوم برمى خيزند و نظر مى كنند، منافاتى با مـضـمـون آيه (و نفخ فى الصور فاذا هم من الاجداث الى ربهم ينسلون ) و آيه (يوم يـنـفـخ فـى الصـور فـتـاتون افواجا) و آيه (و يوم ينفخ فى الصور ففزع من فى السموات و من فى الاءرض ) ندارد، براى اينكه فزعشان و دويدنشان به سوى عرصه مـحـشـر، و آمـدن آنان فوج فوج بدانجا، مانند بپا خاستن و نظر كردنشان حوادثى نزديك بهمند، و چنان نيست كه با هم منافات داشته باشند.
مـــراد از (اشـــراق زمـــيـــن بـــه نور پروردگارش ) در قيامت ، و وجوهى كه در اين بارهگفته شده است .و اءشرقت الاءرض بنور ربها... 

(اشـراق الاءرض ) بـه مـعناى نورانى شدن زمين است . و كلمه (نور) معنايش معروف است . البته اين كلمه در كلام خداى تعالى در بسيارى موارد به همان معناى معروفش يعنى نور حسى آمده ، و در بعضى موارد به عنايتى بر ايمان و بر قرآن نيز اطلاق شده است ، و آن عنايت اين است كه ايمان و قرآن حقايقى را براى دارنده اش روشن مى كند،
كـه اگر ايمان و قرآن نبود به آن حقايق دست نمى يافت ، از جمله موارد اطلاقش بر ايمان آيـه (اللّه ولى الّذيـن آمـنـوا يـخـرجـهـم مـن الظـلمـات الى النور) است . و يكى از موارد اطلاقش بر قرآن آيه (فامنوا باللّه و رسوله و النور الّذى انزلنا) مى باشد.
مـفسرين در معناى (اشراق زمين به نور پروردگارش ) اختلاف كرده اند. بعضى گفته اند: آن روز زمين به نورى روشن مى شود كه خدا خلقش كرده ، نه به نور اجسام نورانى چـون خـورشـيـد و مـاه . و اگـر نـور را بـه كلمه پروردگارش اضافه كرده ، در حقيقت از قبيل (روحى ) و (ناقة اللّه ) است .
ليكن اين وجه هيچ دليل قابل اعتمادى ندارد.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد از آن ، تـجـلى پـروردگـار مـتـعـال اسـت بـراى داورى بـيـن خـلق ، هـمـچـنـان كـه در بـعـضـى اخـبـار از طـرق اهل سنت نيز آمده است .
اشـكال اين وجه اين است كه به فرضى كه آن روايت صحيح باشد، هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد كه اشراق زمين ناظر به آن نور باشد.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن ، روشن شدن زمين به عدالت پروردگار است در قيامت ، چون همانطور كه نور علم به عمل است ، نور زمين هم به عدالت است .
اشكال اين هم آن است كه : اگر فرضا استعاره گرفتن نور را در عدالت صحيح بدانيم ، لازمه اش آن نيست كه نور در آيه هم به همان معناى عدالت باشد، مگر آنكه دليلى بر آن دلالت كند، آنهم به عهده صاحب اين قول است كه بياورد، و نياورده .
كـــلام صـــاحـب كـشـاف در مـعـنـى روشـن شـدن زمـيـن بـه نور پروردگارش در قيامت و دواشكال به آن 
و در تـفـسـيـر كـشاف آمده كه : خداى عزّوجلّ كلمه (نور) را استعاره گرفته براى حق و بـرهـان ، و ايـن اسـتـعـاره در چـنـد جاى قرآن آمده كه آيه مورد بحث هم يكى از آنها است ، و مـعـنـايش اين است كه : زمين به خاطر آن حقى كه در آن اقامه مى شود، و آن عدلى كه در آن گـسـتـرده مـى گـردد، و آن مـيزان حقى كه با آن حسنات و سيئات را مى سنجد، نورانى مى شود.
و همين كه كلمه نور را به نام خودش اضافه كرد و فرمود به (نور رب ) با در نظر گـرفـتـن ايـنـكـه رب هـمـان حـق و عدل است و نيز اضافه كردن نام خودش بر ضمير زمين (ربـهـا)، بـا در نـظـر گـرفـتـن ايـنـكـه نـام او زمـيـن را زيـنـت مـى دهـد، چـون عـدل خـود را در آن مـى گـسـتـرانـد، و مـوازيـن قـسـط را در آن نـصـب مـى كـنـد، و بـيـن اهل زمين به حق حكم مى كند، خود به بانگ بلند اين معنا را تاءييد مى نمايد.
آرى ، آراسته ترين مكانها آنجا است كه در آن عدالت باشد و از آن آبادتر نخواهى يافت . و در اين اضافه ها اين اشاره هست كه رب و خالق زمين است كه در زمين عدالت را بر قرار مى كند و اگر در زمين جور مى شود از ناحيه غير خدا است .
و نـيـز عـطـفـى كه بر جمله (اشرقت الاءرض بنور ربها) كرده ، يعنى جمله (و وضع الكتاب ) و جمله (و جى ء بالنبيين ) و خلاصه كتاب را نهادن و بر طبق آن حكم كردن ، و آوردن انبيا و شهدا و صديقين ، و داورى به حق ، همه عبارتند از همان نور.
چـون در بـيـن خـود مـا نـيـز مـعـمـول اسـت ، و مـى بـيـنـى كـه مـردم بـه پـادشـاه عادل مى گويند: (اءشرقت الافاق و اضاءت الدنيا بقسطك همه آفاق و سراسر جهان با عـدالت تـو روشـن گـرديـد) و نـيز در مقابلش مى گويند: (اظلمت البلاد بجور فلان تـمـام شـهـرهـا از ظـلم فلانى تاريك شد) رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم فـرمـوده : (ظـلم هـمان ظلمات روز قيامت است ) و نيز مى بينيم كه آيه شريفه با اثبات عدالت آغاز شده و با نفى ظلم خاتمه يافته است .
و مـا بـر آن دو اشـكـال داريـم : اول ايـنـكـه در آغـاز كلامش گفت : در بسيارى از موارد كلمه (نـور) در قـرآن كـريـم ، اسـتـعـاره در حـق و قـرآ