 و بـرهـان شـده ). قـرآنـش را قـبـول داريـم ، ولى اسـتـعـاره شـدن آن را بـراى حـق و بـرهـان قبول نداريم ، چون از هيچ آيه اى چنين چيزى برنمى آيد.
دوم اينكه : كلمه (حق ) و (عدل ) هر چند كه در بعضى موارد يك مصداق پيدا مى كنند، ولى هـر چـه بـاشـد دو مفهوم متغايرند، و صرف اينكه نور در آيه استعاره براى حق شده باشد، مستلزم آن نيست كه مقصود از آن عدالت بوده باشد. و آقاى زمخشرى وقتى مى خواهد بـگويد كه از كلمه نور عدالت اراده شده ، پاى حق و عدالت هر دو را به ميان مى آورد، آن وقت عدالت به تنهايى را نتيجه مى گيرد، و ديگر سخنى از حق به ميان نمى آورد.
حق به طلب در تفسير (و اشرقت الاءرض بنور ربها)
امـا آنـچـه بـه نـظـر مـا مـى رسد - و خدا داناتر است - اين است كه : بعيد نيست مراد از (اشراق زمين به نور پروردگارش ) آن حالتى باشد كه از خصايص روز قيامت است ، از قـبـيـل كـنـار رفـتـن پـرده هـا، و ظـهـور حـقـيـقـت اشـيـا و بـروز و ظـهـور واقـعـيـت اعـمـال ، از خـيـر يـا شـر، اطـاعـت يـا مـعـصـيـت ، حـق يـا باطل ، به طورى كه ناظران حقيقت هر عملى را ببينند؛
چـون اشـراق هـر چيزى عبارت است از ظهور آن به وسيله نور، و اين هم جاى شك نيست ، كه ظـهـور دهـنده آن روز خداى سبحان است ؛ چون غير از خدا هر سبب ديگرى در آن روز از سببيت ساقط است . پس اشيا در آن روز با نورى كه از خداى تعالى كسب كرده روشن مى شوند.
و اين اشراق هر چند عمومى است و شامل تـمـامـى مـوجـودات مـى شـود و اخـتصاصى به زمين ندارد، و ليكن از آنجا كه غرض بيان حـالت آن روز زمـيـن ، و اهـل زمـيـن است ، لذا تنها از اشراق زمين سخن گفته و فرموده : (و اءشـرقـت الاءرض بنور ربها). و اگر به جاى كلمه (اللّه ) كلمه (رب ) را آورده بـراى تـعـريض بر مشركين است ، كه منكر ربوبيت خداى تعالى براى زمين ، و موجودات زمينى هستند.
و مـراد از زمـيـن در عـيـن حال زمين و موجودات در آن و متعلقات آن است ، همچنانكه در جمله (و الاءرض جميعا قبضته )، نيز گفتيم كه منظور، زمين و آنچه در آن است مى باشد.
ايـن مـعنايى كه به نظر ما رسيده از مواضعى از كلام خداى تعالى استفاده مى شود: مانند آيـه (لقـد كـنـت فـى غـفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد) و آيه (يوم تـجـد كـل نـفـس مـا عـمـلت من خير محضراو ما عملت من سوء) و آيه شريفه (يومئذ تحدث اخـبـارهـا بـان ربـك اوحـى لهـا يـومـئذ يـصـدر النـاس اشـتـاتـا ليـروا اعـمـالهـم فـمـن يـعـمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره )، و آيات بسيارى ديگر كه دلالت دارنـد بـر ظـهـور اعـمـال و تـجـسـم آنـهـا، و شـهـادت اعـضـاى بـدن آدمـيـان و امثال آن .
(و وضـع الكـتـاب ) - بـعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از نهادن كتاب رسيدگى به حساب اعمال است ). ولى اين وجه - به طورى كه ملاحظه مى كنيد - صحيح نيست . و بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد از كـتـاب ، هـمـان نـامـه هـاى اعمال است ، كه حساب بر طبق آنها صورت ميگيرد و بر طبق آن حكم مى كنند.
و بعضى ديگر گفته اند: مراد از كتاب لوح محفوظ است . مؤ يد اين وجه آيه (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون ) است .
(و جـى ء بـالنبيين و الشهداء) - اما آوردن انبيا - به طورى كه از سياق برمى آيد - بـراى ايـن اسـت كـه از ايـشـان بـپـرسـند آيا رسالت خدا را انجام داديد يا نه ؟ و آيه شريفه (فلنسئلن الّذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين )، هم مؤ يد اين معنا است .
و امـا آوردن شـهـدا كـه عـبـارتـنـد از گـواهـان اعـمـال ، آن نـيـز براى اين است كه آنچه از اعـمال قوم خود ديده اند و تحمل كرده اند، اداء كنند كه در جاى ديگر در اين باره فرموده : (فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هولاء شهيدا).
(و قـضـى بـيـنـهـم بـالحـق و هـم لا يـظـلمـون ) - دو ضمير جمع كه در (بينهم ) و (يظلمون ) است ، به عموم مردم كه از سياق استفاده مى شود، برمى گردد ، هر چند كه كـلمـه (نـاس ) قبلا ذكر نشده باشد. و قضاى بين مردم ، عبارت است از داورى بين آنان در آنچه كه در آن اختلاف مى كردند. و اين معنا مكرر در كلام خداى تعالى آمده ، مانند: (ان ربك يقضى بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون ).

و وفيت كل نفس ما عملت و هو اعلم بما يفعلون

كـلمـه (تـوفـيـه ) بـه مـعـنـاى دادن و پـرداخـتـن چـيـزى اسـت بـه حـد كـمـال و تـمـام . و در جـمـله مـورد بـحث به خود عمل متعلق شده ، يعنى فرموده در قيامت خود اعـمـال را بـه صـاحـبانشان مى دهيم ، نه جزا و پاداش آن را و اين بدان جهت است كه ديگر جاى شكى در عادلانه بودن جزاى آن روز باقى نگذارد، و در نتيجه آيه مزبور به منزله بيان براى جمله (و هم لا يظلمون ) است .
(و هـو اعـلم بـمـا يـفـعـلون ) - يـعـنـى حـكـم خـدا بـديـن مـنـوال كه كتاب را بگذارند و از روى آن به حساب خلايق برسند، و همچنين آوردن انبياء و شـهـداء بـدين جهت نيست كه خدا از اعمال بندگان بى اطلاع است و محتاج است تا آگاهان و گـواهـان بـيـايـنـد و شهادت دهند، بلكه بدين منظور است كه حكمش بر اساس عدالت اجرا گردد. و گر نه او به هر چه كه خلايق مى كنند آگاه است .
آيـه سـابـق دربـاره اصـل قضاى خدا و حكم او بود، و آيه مورد بحث در خصوص اجراى آن است و آيات بعدى همين اجرا را تفصيل مى دهد.
كافران دسته دسته به جهنم و متقين گروه گروه به بهشت هدايت مى شوند 

و سيق الّذين كفروا الى جهنم ...

كلمه (سيق ) ماضى مجهول از مصدر (سوق ) به - فتحه سين و سكون واو - است ، و بـه طـورى كـه در مـجـمـع البـيـان گـفـتـه بـه مـعناى به حركت واداشتن است . و كلمه (زمر) جمع (زمرة ) است كه - به طورى كه در صحاح آمده - به معناى جماعتى از مردم است .
و مـعـنـاى آيه چنين است : در قيامت كفار را دسته دسته از پشت سر به سوى جهنم مى رانند. (حـتـى اذا جاؤ ها) و چون به جهنم مى رسند (فتحت ابوابها) درهاى آن باز مى شود، تـا داخـل آن شـوند. و از اينكه در اينجا فرمود درهاى آن باز مى شود معلوم مى شود درهاى مـتـعـددى دارد. آيـه (لهـا سـبـعـة ابـواب ) بـه ايـن مـعـنـا تـصـريـح مـى كـنـد، (و قـال لهـم خـزنـتـهـا)، خـازنـان دوزخ يـعـنـى مـلائكـه اى كـه مـوكـل بـرآنـنـد، از در مـلامـت و انـكـار بـرايـشـان مـى گـويـنـد: (لم يـاتـكـم رسـل مـنـكـم )، آيـا رسـولانـى از خـود شـمـا يـعنى از نوع خود شما انسانها به سويتان نيامدند؟ (يتلون ) تا بخوانند (عليكم آيات ربكم ) بر شما آيات پروردگارتان را؟ و آن حـجـتها و براهينى كه بر وحدانيت خدا در ربوبيت ، و وجوب پرستش او دلالت مى كـنـد بـرايتان اقامه كنند؟ (قالوا بلى ) گفتند چرا چنين رسولانى براى ما آمدند، و آن آيـات را بـراى مـا خواندند، (و لكن ) زير بار نرفتيم و آنان را تكذيب كرديم ، و در نـتـيـجـه (حقت كلمة العذاب على الكافرين ) فرمان خدا و حكم ازلياش درباره كفار به كـرسـى نشست . و منظور از (كلمه عذاب ) همان است كه در هنگامى كه به آدم فرمان مى داد به زمين فرود آيد، فرمود: (و الّذين كفروا و