 كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ).

قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين

گـويـنـده ايـن فـرمـان - بـه طورى كه از سياق برمى آيد - خازنان دوزخند. و از جمله (فـبئس مثوى المتكبرين ) برمى آيد كه اين فرمان درباره كفارى صادر مى شود كه از در تكبر آيات خدا را تكذيب كرده ، و با حق عناد ورزيدهاند.

و سيق الّذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا حتى اذا جاؤ ها و فتحت ابوابها

در ايـن آيـه بر خلاف آيه قبلى جواب (اذا) ذكر نشده ، و اين خود اشاره به آن است كه امر بهشت مافوق آن است كه با زبان گفته شود و ماوراى هر مقياسى است كه اندازه اش را مـعين كند. و جمله (و فتحت ابوابها) حاليه است ، يعنى تا آنكه به بهشت مى رسند، در حـالى كـه درهـا بـرايـشـان بـاز شـده . و مـنـظور از جمله (خزنتها) ملائكه اى هستند كه موكل بر بهشتند.
و معناى آيه اين است كه : (سيق ) به حركت وا مى دارند (الّذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا) كسانى را كه از انتقام پروردگار خود پرهيز داشتند دسته دسته به سوى بهشت (حـتـى اذا جـاءهـا) تا آنكه بدانجا برسند، در حالى كه (فتحت ابوابها)، درهاى آن بـرويـشـان بـاز شـود (و قـال لهـم خـزنـتـهـا) مـوكـلين بهشت در حالى كه بهشتيان را استقبال مى كنند به ايشان مى گويند: (سلام عليكم ) شما همگى در سلامت مطلق خواهيد بود، و جز آنچه مايه خشنودى است نخواهيد ديد. (طبتم ) بعيد نيست كه اين جمله بيانگر عـلت اطـلاق سـلام بـاشـد. (فـادخـلوهـا خـالديـن ) ايـنـك داخل شويد كه اثر پاكى شما اين است كه جاودان در آن زندگى كنيد.
سخن بهشتيان بعد از ورود به بهشت 

و قالوا الحمد لله الّذى صدقنا وعده و اورثنا الاءرض ...

گويندگان اين سخن - به گفته جمعى - مردم پرهيزگارند، و مرادشان از وعدهاى كه خـدا بـه آنان داده بود، آن وعده اى است كه در قرآن و در ساير وحيها كه به انبياى ديگر كـرده بـود مـكـرر آمـده ، و مـتـقـيـن را وعـده بهشت داده ، از آن جمله در قرآن عزيزش فرموده : (للذين اتقوا عند ربهم جنات ) و نيز فرموده : (ان للمتقين عند ربهم جنات النعيم ) بعضى هم گفته اند: مراد از اين وعده وعده آمدن قيامت و ثواب در آن است .
و بـعـيـد نـيـسـت كـه مـراد از ايـن وعده ، وعده به ارث دادن بهشت باشد، همچنانكه در قرآن فرموده : (اولئك هم الوارثون الّذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون )، و بنابراين احـتـمـال جمله (و اورثنا الاءرض ) عطف تفسير مى شود براى جمله (صدقنا وعده ) (و معنا چنين مى شود: گفتند حمد آن خدايى را سزد كه به وعده خود وفا كرد، و بهشت ديگران را هم به ما ارث داد).
(و اورثـنـا الاءرض ) - مـراد از كـلمه (ارض ) - به طورى كه گفته اند - زمين بـهـشـت اسـت ، يـعـنـى هـمـانـجـايـى كـه بـهـشـتـيـان در آنـجـا مـسـتـقـر مـى شـونـد. و در اول سـوره مـؤ منون هم گذشت كه مراد از ارث دادن بهشت ، اين است كه : بهشت را برايشان بـاقـى گـذاشـت ، بـا ايـنـكـه در مـعـرض آن بـود كـه ديـگـران آن را بـبـرنـد و يـا حـداقـل شـريك ايشان شوند، ولى آن ديگران (در اثر گناه و شرك ) سهم بهشت خود را از دست دادند و به اينان منتقل گرديد.
(نتبوء من الجنة حيث نشاء) - اين جمله بيانگر ارث دادن زمين به ايشان است ، و اگر با اينكه جا داشت بفرمايد (نتبوء منها)، فرمود: (نتبوء من الجنة ) و خلاصه با اينكه جا داشـت ضـمـيـر كـلمـه (ارض ) را به كار ببرد كلمه جنت را آورد براى اين است كه كلمه (ارض ) را معنا كند، و بفهماند كه منظور ما از (ارض ) همان بهشت است .
ولى بـعـضـى از مـفـسرين گفته اند: مراد از (ارض ) همين زمين دنيا است . ولى تفسيرى است بسيار بى پايه ، مگر اينكه آن را توجيه كنند، و بگويند بهشت عبارت است از آخرت همين زمين دنيا، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (اولئك لهم عقبى الدار).
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : پـرهـيـزكـاران بـعـد از داخـل شـدن در بـهشت ، مى گويند حمد خدايى را كه به وعده خود وفا كرد، آن وعده اى كه مى داد كه به زودى ما را داخل بهشت مى كند. و يا آن وعده اى كه مى داد كه به زودى بهشت را به ما به ارث مى دهد، و ما در بهشت هر جايش كه دلمان بخواهد مسكن خواهيم كرد - و از اين جمله اخير به دست مى آيد كه بهشتيان هر چه بخواهند در بهشت دارند.
(فـنـعـم اجـر العـامـليـن ) - يـعـنـى چـه خـوب اسـت اجـر آنـهـايـى كـه بـراى خـدا عـمـل كـردنـد، و ايـن جـمـله - بـه طـورى كـه از سـيـاق بـرمـى آيـد - سـخـن اهل بهشت است . احتمال هم دارد تتمه كلام خداى تعالى باشد.
طواف ملائكه گرداگرد عرش الهى در قيامت و تسبيح آنان خداونند را

و ترى الملائكة حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم ...

كـلمـه (حـافـيـن ) اسم فاعل از ماده (حف ) است كه به معناى احاطه كردن و حلقه زدن دور چـيـزى اسـت . و كـلمه (عرش ) عبارت است از آن مقامى كه فرامين و اوامر الهى از آن مقام صادر مى شود، فرامينى كه با آن امر عالم را تدبير مى كند. و (ملائكه ) عبارتند از: مـجـريـان مـشـيـت خـدا، و عـامـلان بـه اوامـر او. و ديـدن مـلائكـه بـه ايـن حـال كـنـايـه است از اينكه بعد از درهم پيچيده شدن آسمانها، ملائكه را به اين صورت و حال مى بينى .
و معناى آيه اين است كه : تو در آن روز ملائكه را مى بينى در حالى كه گرداگرد عرشند و پـيـرامـون آن طـواف مى كنند، تا اوامر صادره را اجرا كنند، و نيز مى بينى كه سرگرم تسبيح خدا با حمد اويند.
(و قـضـى بـيـنـهـم ) - احـتـمـال دارد ضـمـيـر (هـم ) بـه مـلائكـه بـرگـردد. و احـتـمـال هـم دارد بـه مـلائكـه و مـردم هـر دو بـرگـردد. و احـتمال هم دارد به جميع خلايق و يا تنها به مردم برگردد، و معناى (قضاء) داورى در بين اهل بهشت و اهل آتش و يا بين انبيا و امتهاى ايشان باشد.
ولى يـك نكته احتمال اخير را تضعيف مى كند و آن اين است كه داورى در بين مردم را قبلا در جمله (و قضى بينهم بالحق و هم لا يظلمون ) فرموده بود و دوباره سخن از قضاى بين مردم راندن تكرارى است بى جهت .
ليـكـن ظـاهـر قـضـاوت در مـا بـيـن يـك جـماعت ، اين است كه به نفع بعضى ، و به ضرر بـعـضـى داورى شـود؛ چـون در جـايـى قضا به كار مى آيد كه اختلافى در بين آن گروه بـوده بـاشـد و اخـتـلاف در بـيـن مـلائكـه فرض ندارد و همين خود مؤ يد آن است كه ضمير مـزبـور بـه ملائكه بر نگردد و به غير ملائكه يعنى مردم برگردد. چيزى كه هست كلمه قـضـا هـمـان طـور كـه بـر حـكـم حاكم و داورى او اطلاق مى شود، اطلاقش بر مجموع حكم و مـقـدمـات و آثـار و دنـبـاله هـاى آن ، از قـبـيل احضار دو طرف دعوى ، طرح دعوى ، و شهادت خواستن از شهود، حكم حاكم ، و رساندن حق به صاحب حق ، نيز صحيح است .
پس ممكن است مراد از كلمه (قضا) در آيه قبل ، خود حكم الهى باشد، و مراد از (قضا) در جـمـله مـورد بـحـث مـجـموع جزئيات باشد، جزئياتى كه از ساعت مبعوث شدن تا آخرين لحـظـه ، يـعـنـى لحـظـه داخل شدن دوزخيان در دوزخ و استقرار در آن و در آمدن بهشتيان در بهشت ، و استقرار در آن ، پيش مى آيد.
پـس بـا اين بيان اشكال تكرار كل