مه (قضا) برطرف شده و تكرار آن بدون جهت نمى باشد.
(و قـيـل الحـمـد لله رب العـالمـيـن ) - ايـن كـلمـه خـاتمه آغاز و انجام خلقت است ، و هم ثـنايى است عمومى براى خداى تعالى ، كه هيچ كارى نكرده و نمى كند، مگر آنكه آن كار جميل و زيبا است .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گفته اند: گوينده اين حمد همان متقين هستند، چون حمد اولشان براى داخل شدن در بهشت بوده ، و حمد دومشان براى اين بوده كه خدا حكم را به نفع آنان صادر فـرمـود و بـه حق بين ايشان و غير ايشان داورى كرد. بعضى ديگر گفته اند: گوينده آن مـلائكـه هـستند، و اگر صريحا به ايشان نسبت نداد، براى اين است كه خواست تعظيمشان كرده باشد. بعضى ديگر گفته اند: صاحب اين كلام تمامى خلائق اند.
مـؤ يـد وجـه اول ايـن آيـه شـريـفـه اسـت كـه در صـفـت اهـل بـهشت مى فرمايد: (و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين ) و اين خود حمدى است عام كه قبلا گفتيم حمد آخرين روز خلقت است .
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته ) 
در تـفـسير قمى در ذيل جمله (لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين ) آمده : ايـن گـفـتـگـو و خطاب با رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، ولى منظور امت اوسـت ، و ايـن هـمـان كـلام امـام صـادق (عـليـه السـلام ) اسـت كه مى فرمايد: خداى تعالى پيغمبر خود را به روش دخترم به تو مى گويم عروسم تو بشنو مبعوث فرموده .
و از كـتـاب تـوحـيـد حـكـايـت شـده كـه وى بـه سـنـد خـود از فـضـيـل بـن يـسـار روايـت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: خداى عزّوجلّ را نبايد وصف كرد، چون به وصف نمى گنجد.
آنـگـاه مـى گـويـد: زراره از امـام باقر (صلوات اللّه عليه ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى وصف نمى شود،
و چـگـونـه ممكن است او را وصف كرد با اينكه خودش در كلام مجيدش فرموده : (و ما قدروا اللّه حـق قـدره )، پـس خـدا بـا هـيـچ مـقـياسى توصيف نمى شود الا آنكه او از آن توصيف بزرگتر است .
و نـيز در همان كتاب به سند خود از سليمان بن مهران روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از آيه (و الاءرض جميعا قبضته يوم القيامة ) پرسيدم ، فرمود: يعنى مالك زمين اوست و احدى با او شريك در ملك او نيست .
و كـلمـه (قـبـض ) از خـداى تعالى در جاى ديگر به معناى دريغ ورزيدن از بخشش ، و كلمه (بسط) به معناى اعطا و گشايش دادن آمده ، از آن جمله فرموده : (و اللّه يقبض و يـبسط و اليه ترجعون ) يعنى خداى تعالى تنگ مى گيرد و عطا مى كند و وسعت مى دهد و قـبـض از نـاحـيـه اوسـت . و بـه وجـهـى ديـگـر قـبـض بـه مـعـنـاى گـرفـتـن بـه عـنـوان قبول است ، همچنان كه فرمود: (و ياخذ الصدقات )، يعنى خدا صدقات را مى پذيرد، و اهلش را در برابر آن اجر مى دهد.
عـرضه داشتم : پس معناى جمله (و السموات مطويات بيمينه ) چيست ؟ فرمود: منظور از (يـمـيـن ) دسـت است و منظور از دست هم قدرت و قوت است . و معناى اينكه فرموده : (و السـمـوات مـطـويات بيمينه ) اين است كه : آسمانها به قدرت و قوه خداى سبحان در هم پيچيده شده ، و او بزرگتر از آن است كه مشركين درباره اش مى گويند.
مؤ لف : در الدر المنثور از ابو هريره از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) روايت آورده كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) در ذيـل آيـه (فـصـعـق مـن فـى السـمـوات و مـن فـى الاءرض الا مـن شـاء اللّه ) فـرمـوده : (ايـنـهـايـى كـه استثنا شده اند، شهيدانى هستند كه شمشيرها را به كمر بسته پيرامون عـرش خـدا قـرار دارند) كه از ظاهر آن برمى آيد منظور از (نفخه ) در اين آيه غير از نـفـخـه اول اسـت كه براى مردن جاندارها دميده مى شود، در حالى كه در سابق گفتيم ظاهر آيه خلاف اين را مى رساند.
و از انـس از رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) روايـت شده كه فرمود (استثنا شـدگـان در آيـه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و ملك الموت و حاملان عرشند كه در آن نفخه نمى ميرند، بلكه بعدا مى ميرند...) آيه مورد بحث ظاهر در خلاف اين روايت نيز هست .
و از جـابر روايت آورده كه گفت : (اين آيه موسى (عليه السلام ) را استثنا مى كند، چون او يـك بـار در زمـان حـيـاتـش دچـار صـعـقـه شـد...) و ايـن روايـت از ايـن نـظـر قـابـل قـبـول نـيـسـت ، كـه كـلمـه (صعقه ) چه به معناى غش كردن باشد، و چه مردن ، اخـتـصـاص بـه مـوسـى نـداشـت ، بـلكـه چـنـديـن نـفـر از بـنـى اسرائيل هم با او بودند و دچار آن صعقه شدند.
دو روايت درباره اينكه بهشت و جهنم را درب هايى است 
و در مـجـمـع البـيـان ، در ذيـل آيه (لها سبعة ابواب ) گفته است : در معناى اين آيه دو قـول اسـت ، يـكـى روايـتـى اسـت كـه از عـلى ، امـيـر المـؤ مـنـيـن (عـليـه السـلام ) نقل شده كه فرمود: جهنم كه هفت در دارد بدين جهت است كه هفت طبقه دارد، هر طبقه روى طبقه ديـگـر قرار گرفته . آنگاه براى مجسم كردن مطلب ، دستهاى خود را روى هم گذاشت ، و فرمود: همين طور روى همند و خداى تعالى بهشت را همكف زمين قرار داده و آتش دوزخ را روى هم ، كه از همه پايينتر (جهنم ) است ، و طبقه دوم آن (لظى ) و سومش ‍ (حطمة ) و چهارمش (سقر) و پنجمش (جحيم ) و ششمش (سعير) و هفتمش (هاويه ) است و در روايت كلبى طبقه زيرين را هاويه و طبقه بالاتر از همه را (جهنم ) دانسته .
و در خـصـال از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) از پدرش ، از جدش ، از على (عليه السلام ) روايـت آورده كـه فـرمـود: بـراى بـهـشـت هـشـت در اسـت ، درى كـه از آن ، انـبـياء و صديقين داخـل مـى شوند، و درى كه از آن ، شهداء و صالحين وارد مى شوند، و از پنج در ديگرش ‍ شـيـعـيـان و مـحـبـيـن مـا وارد مـى شوند. و من همچنان بر صراط مى ايستم و دعا مى كنم ، مى گـويـم پـروردگـارا شيعيان من ، دوستانم ، ياورانم ، و هر كس كه در دار دنيا به من محبت مـى ورزيـده ، سـلامـت بـدار. از دل عـرش ندا مى رسد: دعايت مستجاب شد، و شفاعتت درباره شـيعيانت پذيرفته گشت ، حتى در آن روز هر يك نفر از شيعيان و دوستان و ياوران و آنها كـه بـا دشـمـنـان مـن جـنـگـيـدنـد، چـه بـا زبـان و چـه بـا عمل ، شفاعتشان در هفتاد هزار نفر از همسايگان و اقربايشان پذيرفته مى شود.
و درى ديـگر است كه ساير مسلمانان يعنى كسانى كه شهادت به (لا اله الا اللّه ) مى داده اند و در دلشان ذره اى بغض ما اهل بيت نبوده از آن در وارد مى شوند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:819.txt:آیات 1 - 6">آیات 1 - 6</a><a class="text" href="widget:text:820.txt:آیات 7 - 12">آیات 7 - 12</a><a class="text" href="widget:text:821.txt:آیات 13 - 20">آیات 13 - 20</a><a class="text" href="widget:text:822.txt:آیات 21 - 54 (1)">آیات 21 - 54 (1)</a><a class="text" href="widget:text:823.txt:آیات 21 - 54 (2)">آیات 21 - 54 (2)</a><a class="text" href="widget:text:824.txt:آیات 55 - 60">آیات 55 - 60</a><a class="text" href="widget:text:825.txt:آیات 61 - 68">آیات 61 - 68</a><a class="text" href="widget:text:826.txt:آیات 69 - 78">آیات 69 - 78</a><a class="text" href="widget:text:827.txt:آیات 79 - 85">آیات 79 - 85</a></body></html>بسم اللّه الّرحمن الّرحيم

حم (1) 
تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) 
غَاف