ِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (3) 
مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ (4) 
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ (5) 
وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ (6)

ترجمه آيات 

به نام خداى رحمان و رحيم ، حم (1).
كتابى است نازل شده از ناحيه خداى عزيز عليم (2).
آمـرزنـده گـنـاه و پـذيـرنـده توبه و شديد العقاب و نيرومند است ، معبودى جز او نيست و بازگشت به سوى اوست (3).
در آيـات خـدا جـدال نمى كنند مگر كسانى كه كافر شدند پس غوطه ور شدنشان در ناز و نعمت تو را مغرور نسازد (4).
قـبل از ايشان هم قوم نوح و احزابى كه بعد از ايشان بودند آيات خدا را تكذيب كردند و هـر امـتـى قـصـد جـان پـيـامـبـر خـود كـرد تـا او را بـگـيـرنـد و بـا حـربـه بـاطل عليه حق مجادله كردند تا حق را از بين ببرند و من ايشان را گرفتم و چه عجيب است عذاب (5).
و هـمـچـنـيـن كـلمـه عـذاب پـروردگـارت بـر آنـان كـه كـافـر شـدنـد حـتمى شد كه بايد اهل آتش باشند (6).

بيان آيات 

اشاره به مطالبى كه سوره مباركه مؤ من متضمن است 
ايـن سـوره پـيـرامـون بـلنـد پـروازيـهـاى كـفـار، و جـدالشـان بـه بـاطـل بـه مـنـظـور از بـيـن بـردن حـقـى كـه بـر آنـان نـازل شـده ، سـخـن مـى گـويـد، و لذا مـى بـينيم كه آيات آن يكى پس از ديگرى متعرض جـدال آنـان ، و پـاسـخ دادن بـه جـدالشـان مـى شـود، يـكـجـا مـى فـرمـايـد: (مـا يـجـادل فـى ايات اللّه الا الّذين كفروا فلا يغررك تقلبهم فى البلاد)، جاى ديگر مى فـرمـايـد: (الّذيـن يـجـادلون فـى آيـات اللّه بغير سلطان اتاهم كبر مقتا)، باز هم مى فرمايد: (الم تر الى الّذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون ) .
و بـا ايـن تـكـرار، سـورت اسـتـكـبـار و جـدال آنـان را از راه به رخ كشيدن عذابى كه امم گذشته به جرم تكذيب گرفتار آن شدند مى شكند، و به همين منظور عذابهاى خوار كننده اى را كه خدا به ايشان وعده داده ، با ذكر نمونه اى از آنچه در آخرت بر سرشان مى آيد خاطر نشان مى كند.
و سخنان باطلشان را با حجتهايى كه گوياى وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت است ، به كلى مردود مى سازد و رسول گرامى خود (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را امر به صبر نـموده هم آن جناب و هم همه مؤ منين را وعده نصرت مى دهد. و نيز آن جناب را امر مى كند به اينكه به كفار اعلام كند كه تسليم پروردگار خويش است و دست از پرستش او برنخواهد داشت ، تا به كلى از آن جناب ماءيوس گردند.
و ايـن سـوره تـمـامـى آيـاتـش در مـكـه نـازل شـده ، چـون آيـات آن بـه هـم اتـصـال دارند و مضامين آن بر اين معنا شهادت مى دهد. ولى بعضيها گفته اند: پاره اى از آيـاتش در مدينه نازل شده . و اين حرف قابل اعتنا نيست ، و به زودى -شاء اللّه - به آن آيات اشاره خواهيم كرد.

حم تنزيل الكتاب من اللّه العزيز العليم

كـلمـه (تـنـزيـل ) مـصـدر بـه مـعـنـاى مـفـعـول (نـازل شـده ) اسـت . و بـنـابـرايـن ، عـبـارت (تـنـزيـل الكـتـاب ) از قـبـيـل اضـافـه صـفـت بـر مـوصـوف خـودش اسـت و تـقـديـر آن (كـتـاب منزل من اللّه كتابى نازل شده از خدا) مى باشد.
وجـــه ذكـــر دو صـفت (عزيز) و (عليم ) از بين صفات الهى و افتتاح سوره به آندو 
و اگر در بين صفات خداى تعالى دو صفت (عزيز) و (عليم ) را اختصاص به ذكر داد، - بـه قـول بـعـضـى از مـفـسرين - براى اين است كه به اعجاز و انواع علوم قرآن اشـاره كـنـد، عـلومـى كـه قـدرت فـهـم بـشـر از آن عـاجـز اسـت . و بـه قـول بـعضى ديگر براى اين است كه تفننى در تعبير كرده باشد. ولى هيچ يك از اين دو وجه به نظر درست نيست .
وجـه صـحـيـح آن اسـت كـه بـگـويـيـم سوره مورد بحث از آنجا كه پيرامون انكار منكرين و جـدال آنـان در پـيـرامـون آيـات خـداسـت . و ايـنـكـه جـدالشـان جـاهـلانـه و جدال به باطل است ، و چون جاهلند خيال مى كنند كه جدالشان عالمانه است ، و به همين جهت به خود مى بالند كه چه خوب احتجاج مى كنند همچنان كه قرآن كريم اين باليدنشان را در آخر همين سوره چنين حكايت كرده : (فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العـلم ) و نـيـز از فـرعـون حـكـايـت كـرده كـه درباره حضرت موسى به قوم خود گفت : (انـى اخـاف ان يـبدل دينكم او ان يظهر فى الاءرض الفساد) و نيز به ايشان گفته : (ما اريكم الا ما ارى و ما اهديكم الا سبيل الرشاد).
بـديـن جـهت سوره را با دو نام (عزيز) و (عليم ) افتتاح كرد تا اشاره كرده باشد به اينكه اين كتاب كه بر آنان نازل شده ، از ناحيه كسى است كه عزيز على الاطلاق است و هـيـچ غـالبـى بر او غلبه نمى كند تا بترسد دشمنان بر آن كتاب غالب شوند و به خـاطـر اوهام و خرافاتى كه دارند، از پذيرفتن آن استكبار كنند. و نيز او (عليم ) على الاطـلاق اسـت ، و عـلم او آمـيـخـتـه بـا جـهـل و ضـلالت نـيـسـت ، پـس ‍ جـدال بـه بـاطـل كـفـار نـمـى تـوانـد تـاب مـقـاومـت در مقابل دين حق را بياورد، دين حقى كه آن را با حجتها و براهينى روشن بيان كرده است .
مـؤ يـد ايـن وجـه مـضـمـونـى اسـت كـه در آيـه بـعـد اسـت ، و مى فرمايد: (غافر الذنب و قابل التوب ...)، كه - ان شاء اللّه - بيانش خواهد آمد.

غـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـديـد العـقـاب ذى الطول لا اله الا هو اليه المصير

ايـنـكـه در جـمـله (غـافـر الذنـب ) و جـمـله (قـابـل التـوب ) مـطلب را در قالب اسم فاعل آورده بعيد نيست كه براى اين بوده كه بر استمرار تجددى دلالت كند، چون مغفرت و قـبـول تـوبـه از صـفـات فـعـليـه خـداسـت ، و خـداى تـعـالى هـمـه روزه و لايـزال گـنـاهـانـى را مـى آمـرزد و تـوبـه هـايـى را قبول مى كند.
و اگر جمله (و قابل التوب ) را با واو عاطفه آورد، ولى در جمله (شديد العقاب ) و جـمـله ذى الطـول واو عـاطـفـه بـه كـار نـبـرد، بـديـن جـهـت اسـت كـه مـجـموع غافر الذنب و قابل التوب به منزله يك صفت است و يك رفتار خدا با بندگان گنهكار را افاده مى كند و آن ايـن اسـت كـه ايـشـان را مـى آمـرزد، چـيـزى كه هست گاهى با توبه ، و گاهى بدون توبه و با شفاعت .
كـلمـه (عـقـاب ) و هـمچنين (معاقبة ) عبارت است از مؤ اخذه اى كه در عاقبت گناه متوجه گـنـهـكـار مـى شود. راغب مى گويد: (عقب ) و (عقبى ) تنها در مورد ثواب و اجر خير بـه كار مى رود، همچنان كه در قرآن فرموده : (خير ثوابا و خير عقبا) و نيز فرموده : (اولئك لهم عقبى الدار و اما كلمه العاقبة ) اگر بدون اضافه در كلام آيد، باز مختص بـه ثـواب و اجـر خـيـر اسـت و در عـذاب به كار نمى رود، مانند (و العاقبة للمتقين ) و اگـر بـه كـلمـ