امـلنـد، چـون مـقـتـضاى حقيقت معناى (الّذين تابوا و اتبعوا سبيلك ) همين است ، لذا اول ايـن طـايـفـه را ذكـر كردند و از پروردگار خود خواستند تا ايشان را بيامرزد و وعده بهشت عدنى كه به ايشان داده در حقشان منجز فرمايد.
و طـايـفـه دوم در مـقـام و مـنـزلت پـايـيـنـتـر از طـايـفـه اولنـد. كـسـانـى هستند كه ايمان و عمل صالح خود را به حد كمال نرسانده اند و ايمانى ناقص ‍ و ضعيف دارند و عملى زشت . ولى بـه طـايفه اول منسوبند، يا پدر و يا فرزند و يا همسر آنهايند لذا سپس اين طايفه را ذكـر كـرده و از خـداى تـعـالى درخـواسـت كـرده انـد كـه ايـن طـايـفـه را هـم بـه طـايفه اول كاملين در ايمان در جنات عدن ملحق نموده ، و از بديها حفظشان فرمايد.
بـنـابـرايـن بـيـان ، آيه شريفه مورد بحث در معناى آيه (و الّذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء) خواهد بود، با اين تفاوت كه آيـه مـورد بـحـث دامـنـه شـمـولش وسـيـعـتـر اسـت ، چـون شـامـل پـدران و هـمـسـران نـيـز مـى شـود، بـه خـلاف آيـه سـوره طـور كـه تـنـهـا شـامـل (ذريـات ) مـى شـود، و از نـظر ديگر نيز وسيعتر است ؛ چون در آيه سوره طور ايـمـان ذريـه قـيـد شده و در آيه مورد بحث صلاحيت ذريه و آبا و ازواج ، و صلاحيت اعم از ايمان است .
(انـك انـت العـزيـز الحـكـيـم ) - مـلائكـه ايـن جـمـله را آوردنـد تـا درخواستهاى خود را تـعـليـل كـنـنـد، چـيزى كه هست ، مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بگويند: (انك انت الغفور الرحـيـم ) چـون مـغـفـرت و رحـمـت خـدا را درخـواست كرده بودند، ليكن به جاى آن گفتند: (عـزيـز الحـكـيـم )، و ايـن بـدان جهت است كه در آغاز مسالت خود، خدا را به رحمت و علم سـتوده بودند، و لازمه سعه رحمت يعنى عموم اعطا اين است كه هر چه بخواهد و به هر كه بخواهد عطا كند، و كسى جلوگيرش نباشد، و اين همان (عزت ) است ؛ چون عزت هم به همين معنا است كه قدرت بر اعطا و منع داشته باشد.
و لازمـه سـعه علم او و شمول دامنه علمش به تمامى موجودات اين است كه علم او به تمامى اقـطـار و نـواحـى فـعـل خـودش نـافـذ بـاشـد و در هـيـچ جـهـت جـهـل نـداشـتـه بـاشد و لازمه داشتن چنين علمى اين است كه هر عملى مى كند متقن و از هر جهت درست باشد و اين همان حكمت است .
پـس ايـنـكـه فـرمـود: (انـك انت العزيز الحكيم ) در معناى شفيع قرار دادن سعه رحمت و سـعـه عـلم خـداى تـعـالى است كه در آغاز درخواست خود، به عنوان زمينه چينى براى بيان حاجت يعنى آمرزش و بهشت ذكر كرده بودند.

و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته ...

از ظاهر سياق چنين برمى آيد كه ضمير در كلمه (قهم ) به مجموع (الّذين تابوا) و (من صلح ) برمى گردد.
مـــراد از (ســـيـئات ) در دعـاى مـلائكـه بـراى تـائبين و صالحين : (وقهم السيئات ...)
و مـراد از (سـيئات ) - به طورى كه ديگران گفته اند - آثار گناهان است كه همان كـيـفـر آنـهـاسـت . و اگر آثار گناهان را (سيئات ) خوانده ، بدين مناسبت است كه كيفر بدى هم بدى است ، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (و جزاء سيئة سيئة مثلها).
بـعـضـى هـم گفته اند: مراد از كلمه (سيئات ) خود گناهان و نافرمانيها است و در كلام چـيـزى كـه مـضـاف بـه كـلمه (سيئات ) بوده حذف شده ، و تقدير كلام (و قهم جزاء السيئات ) و يا (و قهم عذاب السيئات ) بوده ، يعنى : پروردگارا ايشان را از جزاى گناهان و يا عذاب گناهان حفظ بفرما.
و ظـاهـرا ايـن آيـه هـم از آيـاتـى اسـت كـه دلالت مـى كـند بر اينكه پاداش روز قيامت خود اعـمـال اسـت ، هـمـچـنـان كـه كـيـفـر اعـمـال زشـت نـيـز خـود آن اعـمـال اسـت و امثال اين گونه آيات در كلام خداى تعالى بسيار و مكرر آمده ، مانند: (انما تجزون ما كنتم تعملون ).
و بـه هـر حـال مـراد از (سـيـئات ) كـه ملائكه درخواست حفظ مؤ منين را از آنها كرده اند، هـراسـهـا و شـدايدى است كه در روز قيامت همه با آن مواجهند، نه عذاب جهنم ، تا جمله (و قهم عذاب الجحيم ) و جمله (و قهم السيئات ) دو جمله تكرارى شود.
بـعـضى گفته اند: مراد از (سيئات ) خود آن گناهانى است كه در دنيا واقع مى شود، و كـلمـه (يـومـئذ) هـم اشاره به دنيا است و معناى جمله اين است كه : پروردگارا مؤ منين را به توفيق خود در دنيا از ارتكاب گناهان حفظ فرما.
ولى ايـن تـفسير صحيح نيست ، چون سياق مؤ يد آن است كه مراد از كلمه (يومئذ امروز) روز قـيـامـت بـاشد همچنان كه جمله (و قهم عذاب الجحيم ) در آيه هفتم و جمله (و ادخلهم جنات عدن ) در آيه هشتم نيز شاهد بر اين است كه گفتگو در اين سياق درباره روز قيامت اسـت ، پـس حـق ايـن اسـت كـه مـراد از كـلمـه (سـيـئات ) هول و هراسها و شدايدى است كه در روز قيامت براى مردم ظهور مى كند.
دو نكته كه از دعاى ملائكه استفاده مى شود 
و از ايـن آيـات كـه مـشـتـمـل بـر دعـاى مـلائكه و درخواست ايشان براى مؤ منين است دو نكته استفاده مى شود:
اول ، رعـايـت ادبـى اسـت كـه مـلائكـه در دعـاى خـود كـرده انـد و قـبـل از درخـواسـت حـاجـت ، خـداى عـزيـز را حمد و ثنا گفته اند و علاوه بر اين ، از اسماى حسناى او اسمايى را كه مناسب با درخواستشان بوده شفيع قرار داده اند.
دوم ايـنكه ، درخواست آمرزش را قبل از درخواست بهشت كرده اند و اين معنا يعنى ذكر آمرزش قـبـل از ذكـر بـهـشـت در كـلام خـداى تـعالى هر جا كه با هم آمدهاند مكرر آمده . و همين هم با عـقـل مـوافـق اسـت ، بـراى ايـنـكـه بـه دسـت آمـدن اسـتـعـداد بـراى درك هـر نـعـمـتـى ، بـا زوال موانع تاءمين مى شود، يعنى اول بايد موانع برطرف گردد، بعد نعمت به دست آيد.
تـــوضـــيـــحـى در مـورد عـدم مـنافات درخواست مغفرت و بهشت براى تائبين و مؤ منين ، بـاايـــنـــكـــه بـــر خـــدا واجـــبـــســـت تـــائبــيـن و مـؤ مـنـيـن را بـبـخـشـد و مـؤ مـنـان راداخل بهشت كند 
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه اند: جمله (فاغفر للذين تابوا...) دلالت دارد بر اينكه برداشتن و اسقاط عقاب بعد از توبه ، تفضلى است از خداى تعالى ، چون اگر واجب بود ديـگـر احـتياج نداشت ملائكه درخواست آن را بكنند، بلكه خود خداى تعالى عقاب تائبين را اسقاط مى كرد.
ليـكـن اين استدلال صحيح نيست ، براى اينكه واجب بودن اسقاط عقاب تائبين يا صدور هر كـار ديـگـر از خـداى تـعـالى مـنافاتى با صحت درخواست آن ندارد، به شهادت كلام خود ملائكه ، كه بعد از استغفار گفته اند: (ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم )، چون مـى بـيـنيم با اعترافشان به اينكه خدا وعده جنات عدن داده و با اينكه ملائكه مى دانند كه خـدا خـلف وعـده نـمـى كـنـد، بـا ايـن حـال درخـواسـت كـرده انـد كـه مـؤ مـنـيـن را داخل آن جنات بفرمايد.
و از ايـن آيـه صريحتر آيه : (ربنا و اتنا ما وعدتنا على رسلك و لا تخزنا يوم القيامة انك لا تخلف الميعاد) مى باشد كه حكايت دعاى خود مؤ منين است .
و قـبـول تـوبـه از چـيـزهـايـى است كه خداى تعالى بر خود واجب كرده و