 و از هر حكمى دربـاره شـمـا مـى كـنـد هـيـچـگـونـه رعـايـتـى نـسـبـت بـه حال شما نكند.
و بـنـابـراين آيه شريفه مورد بحث همان مطلبى را افاده مى كند كه آيه شريفه (نسوا اللّه فـنـسـيـهم ) آن را بيان مى كند. و جمله (فالحكم لله العلى الكبير)، هر چند فى نـفـسـه عموميت دارد، و ليكن از نظر سياق خاص است ، و مى خواهد كفار را تهديد كند و به همين منظور براى تاءكيد اين تهديد، آيه را با دو نام مقدس (على ) و (كبير) ختم مى فرمايد.هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقاً وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ (13) 
فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (14) 
رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ (15) 
يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ (16)‏ 
الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (17) 
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ (18) 
يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ (19) 
وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (20)

ترجمه آيات 

او هـمـان خـدايـى اسـت كـه آيـات خـود را هـمواره به شما نشان مى دهد و براى شما از بالا رزقـى مـى فـرسـتـد امـا جـز كسانى كه به خدا رجوع پى در پى دارند كسى متذكر نمى شود (13).
پـس خـدا را بـخـوانيد در حالى كه دين را خالص براى او بدانيد هر چند كه كفار بدشان آيد (14).
خدايى كه داراى درجاتى بلند و صاحب عرش است روح را كه از فرمان خودش است بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل و القا مى كند تا مردم را از روز ديدار بترساند (15).
روزى كـه هـمـه مـردم از پـرده برون مى افتند و از ايشان هيچ سرى بر خدا پوشيده نمى ماند در آن روز گفته مى شود: امروز ملك از آن كيست ؟ از آن خداى واحد قهار (16).
امروز هر كسى به آنچه كه كرده است جزا داده مى شود امروز ديگر ظلمى نيست چون كه خدا سريع الحساب است (17).
اى پـيـامـبـر ايـشـان را از روز آزفـه بـتـرسـان ، از آن وقتى كه دلها از شدت ترس به گـلوگـاه مـى رسـد و دچـار تـرس و اندوه شديد مى گردد روزى كه براى ستمكاران هيچ دوست و هيچ شفيعى كه شفاعتش پذيرفته شود نيست (18).
او نگاه زير چشمى چشمها را مى داند و از آنچه در سينه ها نهفته است خبر دارد (19 ).
و خـدا بـه حـق داورى مـى كـنـد و خـدايـانـى كـه بـه جـاى خدا مى خوانند هيچ گونه داورى ندارند، به درستى خدا شنوا و بينا است (20).

بيان آيات 

در اين آيات بر مساءله توحيد احتجاج شده ، و بعد از آنكه مردم را به دو دسته تقسيم مى كند: يكى آنهايى كه به سوى خدا رجوع مى كنند، و راه او را پيروى مى نمايند، و يكى هم آنـهـايـى كـه آيـات او را تـكـذيـب نـمـوده و در مـقـابـل آن بـه باطل جدال مى كنند، آنگاه اين طايفه را انذار مى فرمايد.
اقـــامـــه دو حـــجـــت بـــر تـــوحـــيـــد، بـــا بـــيـــان ايـــنـــكـــه ارسـال وانزال رزق فقط از ناحيه خداى سبحان است 

هو الّذى يريكم آياته ...

مـراد از (آيـات ) در ايـنـجـا عـلايـم و حـجـتـهـايـى اسـت كه بر وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت و الوهيت دلالت مى كند، به دليل تفريعى كه - به زودى مى آيد - بر آن مى نـمـايـد و مـى فـرمـايـد: (فـادعـوا اللّه مـخـلصـيـن له الديـن حـال كـه چـنـيـن اسـت پـس خدا را در حالى بخوانيد كه دين را خالص براى او بدانيد). و كـلمـه (آيـات ) چـون مطلق است ، هم شامل آيات تكوينى و ديدنى عالم مى شود، كه هر انـسـان صـحيح الادراكى آن را مى بيند و هم شامل آيات و معجزاتى كه به دست انبيا جارى مى شود و هم براهينى كه انبيا از طريق وحى اقامه مى كردند.
و ايـن جـمـله مـشتمل است بر يك برهان ، به اين بيان كه اگر در واقع معبودى بوده باشد كـه پـرسـتـش او بـر انـسـان واجـب بـاشـد و نـيـز در پـرسـتـش او كمال و سعادت آدمى تاءمين شود، تماميت و كمال تدبير او اقتضا مى كند كه انسانها را به سوى خود هدايت كند و آن معبودى كه آيات هستى بر ربوبيت و الوهيت او دلالت مى كند
و انـبـياء و رسولان هم با دعوت خود و معجزاتشان آن آيات را تاءييد مى كنند، (خداى ) سبحان است و اما آلهه مشركين كه مشركين آنها را به جاى خدا مى پرستند و مى خوانند، هيچ آيـات و دليـلى از نـاحـيـه آنـهـا نـيـست كه بر الوهيت آنها دلالت كند. پس همان (خداى ) سـبحان معبودى است يگانه و بى شريك - و امير المؤ منين (عليه السلام ) هم در اين كلام خـود كـه فـرموده : (لو كان لربك شريك لاتتك رسله اگر پروردگار تو شريكى مى داشت ، رسولان آن شريك هم به سويت مى آمدند)، به اين برهان اشاره فرموده .
جمله (و ينزل لكم من السماء رزقا) هم ، حجتى ديگر بر يگانگى خداى تعالى است ، و ايـن حـجـت از جـهـت رزق اقـامـه شـده ، مـى فـرمـايد: رزق دادن به بندگان يكى از شؤ ون ربـوبيت و الوهيت است و چون همه مى دانند كه رزق از ناحيه خداست ، نه از ناحيه شركاى ايشان ، پس تنها او رب و اله است .
مـفـسرين (رزق ) در آيه را به باران و كلمه سماء را به سمت بالا تفسير كرده اند. و بعيد نيست مراد از (رزق ) خود آن ارزاقى باشد كه مردم با آن ارتزاق مى كنند، و مراد از نـازل شـدن آن از آسـمـان اين باشد كه ارزاق از غيب به شهود مى آيند، همچنان كه آيه شريفه (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ) آن را افاده مى كند.
(و مـا يـتذكر الا من ينيب ) - اين جمله جمله اى است معترضه كه در بين احتجاجات اين معنا را مـى رسـاند كه : متذكر شدن به اين حجتها تنها شان يكى از دو طايفه اى است كه قبلا نام برده شدند، يعنى انابه كنندگان رجوع كننده به سوى خدا. و اما مجادلين كفر پيشه از ايـن دو طـايـفه متذكر نمى شوند، براى اينكه كفر و لجبازى استعداد تذكر به حجيت و پيروى حق را به كلى باطل مى كند.

فادعوا اللّه مخلصين له الدين و لو كره الكافرون

مـنـاسـبـتـر بـا سـيـاق ايـن اسـت كـه خـطـاب عـمـومـى و شـامـل مـؤ مـنـيـن و غـيـر مـؤ مـنـيـن ، و مـتـفـرع بـر حـجـت قـبـلى بـاشـد، ولى شـامـل كـفـارى كـه در آخـر آيـه نـامـبـرده شـده انـد، يـعـنى تكذيب كنندگان و مجادلين به باطل نمى شود.
گـويـا فـرمـوده : وقـتـى آيـات بر وحدانيت خداى تعالى دلالت كرد و معلوم شد كه تنها رازق او است ، ناگزير بر همه مردم - البته غير آن كفارى كه آيات را تكذيب كرده ، و مجادله نمودند - لازم است كه او را بخوانند،
در حـالى كه دين را خالص براى او بدانند و اما كفارى كه از دين توحيد بدشان مى آيد، آنـها مورد گفتار نيستند، چون امي