ى به آنها نيست و هيچ آيت و حجتى مفيد به حالشان واقع نـگـشـتـه و قـانـعـشـان نـمـى كـنـد. پـس شـمـا خـدا را بـا اخـلاص بپرستيد، و كفار را به حال خودشان واگذاريد، چون از اين دين كراهت دارند.

رفيع الدرجات ذو العرش يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده ...

در ايـن آيـه شريفه سه صفت از صفات خداى تعالى را به عنوان سه خبر براى يك مبتدا ذكر فرموده ، و آن مبتدا ضمير در جمله (هو الّذى يريكم آياته ) مى باشد، و سياق اين آيه و آيه بعدش براى انذار است .
معناى اينكه خداى تعالى (رفيع الدرجات ) است 
مـفـسرين براى جمله (رفيع الدرجات ) معانى مختلفى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند: مـعـنـايـش (رافـع الدرجـات ) است ، يعنى او درجات انبياء و اولياء را در بهشت بالا مى برد. و بعضى ديگر گفته اند : رافع آسمانهاى هفتگانه اى است كه ملائكه از آن آسمانها به سوى عرش خدا بالا مى روند.
و بعضى گفته اند: معنايش اين است كه نردبانهاى صعود به سوى عرشش رفيع و بلند اسـت . بـعضى ديگر گفته اند: اصلا معناى تحت اللفظى آن منظور نيست ، بلكه اين جمله كنايه است از رفعت شان و سلطنت خداى تعالى .
ولى آنـچـه بـا دقت از آيه شريفه استفاده مى شود اين است كه : اين آيه و آيه بعدش ملك خدا بر خلقش را توصيف مى كند به اين بيان كه خداى تعالى داراى عرشى است كه زمام تـمـامـى امـور مـخـلوقـات در آنـجـا جـمـع مـى شـود و اوامـر راجـعـه بـه خـلق از آنـجـا نـازل مـى شـود، البـتـه آن مقام هم ، بر حسب مراتبى كه در خلق خدا هست ، داراى مراتبى و درجـاتـى اسـت مـتعالى ، و شايد آن مراتب عبارت باشد از آسمانها كه در كلام مجيدش به عـنـوان مـسـكـن مـلائكـه مـعـرفـى شـده كـه امـر خـدا از عـرش بـه سـوى ايـشـان نـازل مـى شـود و هـمـيـن آسـمـان هـايـنـد كـه بـيـن مـردم و عـرش خـدا حائل شده اند.
آنـگـاه مـى فرمايد: روزى - كه همان روز تلاقى و ديدار باشد - فرا خواهد رسيد كه در آن روز ديـگـر حـجـابى بين خدا و مردم نمى ماند، روزى است كه از جلو چشم و بصيرت مـردم كـشـف غـطـا مـى شـود و پـرده ها كنار زده مى شود و در همان روز است كه به دست خدا آسـمـانـها در هم پيچيده مى گردد و عرش خدا براى مردم هويدا مى شود، آن روز براى همه روشن مى شود كه تنها حاكم بر هر چيز او بوده و ملكى جز ملك او نيست ، در چنين روزى او در بين مردم حكم مى كند.
پـس مـراد از (درجـات ) بـنـابراين بيان ، درجاتى است كه از آنجا به سوى عرش خدا بـالا مـى رونـد و آن وقـت جـمـله (رفـيـع الدرجـات ذو العـرش ) كـنايه استعارى است از بـلنـدى عـرش مـلك خـدا، از افـق خـلق و غـايـب بـودن آن از خـلق قبل از قيامت ، آنهم غايب بودن به درجاتى بس رفيع و مسافتى بس دور.
مراد از اينكه خداوند بر هر كس كه بخواهد، از امر خود روح القاء مى كند

يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده

ايـن جـمله اشاره دارد به امر رسالت كه يكى از شؤ ون آن انذار است . و اگر روح را به قـيـد (من امره ) مقيد كرد، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه مراد از (روح ) همان روحـى اسـت كـه در آيـه (قـل الروح مـن امـر ربـى ) آمـده ، و همان روحى است كه در آيه (ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان انذروا)، بدان اشاره فرموده .
در نـتـيـجـه مـراد از (القـاى روح بـر هـر كـس كـه خـدا بـخـواهـد) نـازل كـردن آن بـا مـلائكـه وحـى اسـت بـر آن كـس . و مـراد از جـمـله (من يشاء من عباده ) رسـولانـى هـسـتـند كه خدا ايشان را براى رسالت خود برگزيده . و در معناى روح القاء شده بر نبى اقوال ديگرى هست ، كه قابل اعتنا نيستند.
وجه تسميه روز قيامت به (يوم التلاق ) 
(لينذر يوم التلاق ) - منظور از (يوم التلاق ) روز قيامت است . و بدين جهت آن را به اين نام ناميده كه در آن روز خلايق يكديگر را ملاقات مى كنند، و يا خالق و مخلوق بهم بر مى خورند، و يا اهل آسمان و زمين با هم تلاقى مى كنند، و يا ظالم و مظلوم به يكديگر مى رسند، و يا در آن روز هر كسى به عمل خود مى رسد - البته براى هر يك از اين وجوه قائلى هست -.
و مـمـكن است قول دوم را يعنى تلاقى خالق و مخلوق را به مضمونى كه مكرر در قرآن آمده تـاءيـيـد كـرد و آن مـضـمـون عـبـارت از همين است كه روز قيامت مردم پروردگار خود را مى بينند. يكى از آيات كه اين مضمون را خاطر نشان مى سازد آيه (بلقاء ربهم لكافرون ) است .
يـكى ديگر آيه (انهم ملاقوا ربهم ) است و يكى ديگر آيه (يا ايّها الانسان انك كادح الى ربـك كـدحـا فملاقيه ) است . و معناى لقاء اين است كه : در آن روز تمامى سببهايى كـه در دنـيـا مـردم را به خود مشغول مى كرد از كار مى افتند و در آن روز اين حقيقت فاش و روشن مى شود كه تنها حق مبين خداست ، و در آن روز حقيقت هر كسى نيز براى خدا بروز مى كند
مقصود از بروز مردم براى خدا در روز قيامت 

يوم هم بارزون لا يخفى على اللّه منهم شى ء...

اين آيه شريفه كلمه (يوم التلاق ) را تفسير مى كند، مى فرمايد: يوم التلاق روزى است كه باطن مردم ظاهر مى شود. و معناى بروز مردم براى خدا اين نيست كه خدا در دنيا از باطن مردم خبر نداشت ، و در آن روز خبردار مى شود، بلكه معنايش اين است كه : مردمى كه در دنـيـا بـه خـاطـر اشتغال به سببهاى موهوم از معرفت پروردگارشان محجوب بودند و مـتـوجـه نـبـودند كه ملك خدا بر آنها احاطه دارد و تنها حاكم بر آنان خداست ، و يگانه در ربـوبـيـت و الوهـيـت اسـت ، روز قـيـامت به خاطر از كار افتادن آن سببهاى موهوم اين معانى برايشان بروز مى كند.
پـس جـمـله (يـوم هـم بارزون ) اشاره است به از بين رفتن هر سببى كه در دنيا حاجب و مـانـع از درك حـقـايـق بـود. و جـمـله (لا يـخفى على اللّه منهم شى ء) تفسير همان بروز بـراى خـداسـت و مـعناى آن را توضيح مى دهد، و مى فهماند كه دلها و اعمالشان همه زير نـظـر خـدا بـوده ، ظـاهـر و بـاطـنـشـان بـراى خدا ظاهر بوده و آنچه به ياد دارند و آنچه فراموش كرده اند، همه براى خدا مكشوف و هويداست .
(لمـن المـلك اليـوم لله الواحـد القـهـار) - ايـن جـمـله سـؤ ال و جـوابـى اسـت از نـاحـيـه خـداى سـبـحـان كـه بـا ايـن سـؤ ال و جـواب حـقـيـقت روز قيامت را بيان مى كند كه روز ظهور ملك و سلطنت خدا بر خلق است ، ملك و سلطنت على الاطلاق .
و اگـر در ايـن جـمـله خـدا را بـه صـفـت (واحـد قـهـار) تـوصيف كرد، براى اين است كه انحصار ملك در خدا را تعليل كند كه چرا گفتيم ملك تنها و تنها براى خداست مى فرمايد: بـديـن جـهـت كـه مـلك خدا به سبب سلب استقلال از هر چيز قاهر و مسلط بر آن چيز است ، و چون خدا واحد است ، پس ملك هم تنها براى اوست .

اليوم تجزى كل نفس بما كسبت لا ظلم اليوم ان اللّه سريع الحساب 

حـرف (باء) در جمله (بما كسبت ) به اصطلاح باى صله است ، و مراد بيان يكى از خـصـايـص روز قـيـامت است و آن اين است كه : در آن روز به هر نفسى عين آنچه را كه كرده بـه عـنـوان جـزاى كـرده هـايـش مـى دهـنـد. پـس جـزاى هـر كـس هـمـان عـمـل اوسـت ، همچنان كه در جاى ديگر مى فرمايد: (