رعونيان مى گويد: اى قوم و قبيله من ، امروز مـلك و سـلطـنـت در دسـت شـمـاسـت ، و شـمـا بـر سـايـر مـردم يـعـنـى بـنـى اسرائيل غلبه داريد و در زمين علو و بلندپروازى مى كنيد، فردا اگر عذاب خدا به سوى ما آيد، همچنان كه موسى وعده اش را داده ، چه كسى ما را يارى مى كند؟ در اين بيان خودش را هـم داخـل در آنـان و جـزو آنان قرار داده تا در ترساندنشان از عذاب خدا مؤ ثرتر و در خـيـرخـواهـى آنـان رسـاتـر سـخـن گـفـته باشد و سخن بهتر در دلهايشان جاى بگيرد، و خلاصه بفهماند كه عاقبتى را كه براى خودش مى خواهد، براى آنان نيز مى خواهد.

قـال فـرعـون مـا اءريـكـم الا مـا ارى و مـا اهـديـكـم الا سبيل الرشاد

فرعون در پاسخ گفت : من شما را جز به طريق صواب و مطابق واقع راهنمايى نمى كنم ، و مـنـظـورش ايـن بـوده كه بگويد: خودم بدانچه مردم را به سويش راهنمايى ميكنم يقين دارم ، و آن طريقه علاوه بر اينكه برايم معلوم است ، با واقع هم مطابق است ، و اين سخن از فرعون يك فريبكارى و زرنگى عجيبى است .

و قال الّذى امن يا قوم انى اخاف عليكم مثل يوم الاحزاب ... للعباد

مـراد از جـمـله (الّذى امن ) همان مؤ من آل فرعون است و نبايد به گفته بعضى كه آن را عـبـارت از مـوسـى (عـليـه السـلام ) دانـسـتـهـانـد، بـه ايـن دليل كه كلام كلامى است محكم ، اعتناء كرد.
و مراد از (احزاب امتهاى مذكور در آيه بعدى است ، يعنى قوم نوح ، عاد، ثمود، و آنهايى كـه بـعـد از ايـشـان بـوده انـد. و جـمـله مـثـل (داءب قـوم نـوح )، بـيـانـى اسـت بـراى مثل قبلى و كلمه (داب ) به معناى عادت است .
و معناى آيه چنين است : مؤ من آل فرعون مجددا رو به مردم كرده گفت : اى قوم و قبيله من به راسـتـى من بر شما از همان عذاب مى ترسم كه بر سر اقوام گذشته آمد، من از روزى مى تـرسـم كـه مـانـنـد يك عادت هميشگى بر اقوام گذشته يكى پس از ديگرى گذشت ، به خاطر اينكه كفر ورزيدند و پيامبران خود را تكذيب كردند، ممكن هم هست كلمه جزا در تقدير بـگـيـريـم ، و آيـه را چـنين معنا كنيم : من بر شما مى ترسم از روزى كه برسد بر شما مـثـل جـزاى عـادت دائمى گذشتگان ، عادت دائمى شان بر كفر و تكذيب ، و خداوند هرگز نمى خواهد بر بندگان ستم كند.
اشاره به وجه تسميه روز قيامت به (يوم التناد)

و يا قوم انى اخاف عليكم يوم التناد... من* هاد

مـنظور از (يوم التناد) روز قيامت است . و تسميه قيامت به اين اسم ، به خاطر اين است كه در آن روز ستمگران يكديگر را با صداى بلند صدا مى زنند، و داد و فريادشان به واويلا بلند مى شود، همانطور كه در دنيا به داد و فرياد عادت كرده بودند.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (تنادى ) نداهايى است كه بين بهشتيان و دوزخيان پيش مى آيد و قرآن آن را در سوره اعراف حكايت كرده . البته وجوه ديگرى نيز براى اين نامگذارى ذكر كرده اند، كه فايده اى در بر ندارد .
(يـوم تـولون مـدبـرين ما لكم من اللّه من عاصم ) - منظور از اين (يوم ) باز همان روز قيامت است و شايد مراد اين باشد كه كفار در آن روز در دوزخ از شدت عذاب از اين سو بـه آن سـو فـرار مـى كنند شايد كه راه نجاتى پيدا كنند، ولى از هر طرف كه مى دوند برگردانده مى شوند، همچنان كه در جاى ديگر قرآن كريم آمده : (كلما ارادوا ان يخرجوا منها من غم اعيدوا فيها و ذوقوا عذاب الحريق ).
(و مـن يـضـلل اللّه فـمـا له مـن هاد) - اين جمله به منزله تعليلى است براى جمله (ما لكم من اللّه من عاصم )، و معنايش اين است كه شما پشت كرده و فرار مى كنيد و ليكن هيچ پـنـاهـى نـداريد؛ چون اگر پناهى باشد از ناحيه خداست ، و از آن ناحيه هم پناهى نيست ، بـراى ايـنكه خدا شما را گمراه كرده و كسى كه خدا گمراهش كرده باشد، ديگر راهنمايى نخواهد داشت .

و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبينات ...

بـعـد از آنـكـه گـفـت خـدا ايشان را گمراه كرده و ديگر راهنمايى ندارند، به عنوان شاهد، داستان يوسف (عليه السلام ) كه در مصر مبعوث شد و رفتارى كه مصريان با او داشتند را ذكر مى كند كه مادام در بين آنان بود، در نبوتش شك مى كردند، و بعد از آن كه از دنيا رفت گفتند: ديگر پيامبرى بعد از او نيست .
بـنـابـرايـن مـعـنـاى آيـه چـنـيـن مـى شـود: سـوگـنـد مـى خـورم كـه قـبـل از ايـن هـم يـوسف به سوى شما مصريان آمد، و آياتى بينات آورد، آياتى كه ديگر هيچ شكى در رسالتش براى كسى باقى نمى گذاشت ، ولى تا او زنده بود شما همواره دربـاره دعـوت او در شـك بوديد و همين كه از دنيا رفت گفتيد: ديگر بعد از يوسف ، خداى سبحان ، رسولى مبعوث نمى كند، و با اين سخن گفتار خود را نقض كرديد و هيچ پروايى هم نكرديد.
آنـگـاه بـيـان خـود را تـاءكـيـد و در عـيـن حـال تـعـليـل كـرده و فـرمـوده : (كـذلك يـضـل اللّه مـن هـو مـسـرف مـرتاب آرى اين چنين خداوند هر اسرافگر شكاكى را گمراه مى كند).

الّذين يجادلون فى ايات اللّه بغير سلطان اتيهم ...

ايـن آيه توصيف همان (مسرف مرتاب ) آيه قبلى است ، چون كسى كه پا از گليم خود بيرون كند و از زى خود خارج شود، يعنى از حق اعراض نمايد و از هواى نفس پيروى كند و در نـتـيـجه شك و ترديد در دلش جايگزين گردد، و بر هيچ سخنى هر چه هم علمى باشد اعـتـمـاد نـمـى كـنـد و بـه هـيـچ حـجـتـى كـه او را بـه سـوى حـق راهـنـمـايـى مـى كـنـد دل نـمـى بـنـدد، چـنـين كسى آيات خدا را هم در صورتى كه با مقتضاى هواى نفسش مخالف بـاشـد، بـدون هـيـچ بـرهـانـى رد مـى كـنـد و بـراى رد آن ، بـه باطل جدال مى نمايد.
(كـذلك يـطبع اللّه على كل قلب متكبر جبار) - اين جمله مى فهماند كه دلهاى آنان مهر خـورده و ديـگـر هـيـچ حـرف حـسـابـى و بـرهـانـى قـاطـعـى را نـمـى فـهـمـنـد و بـه هـيـچ دليل قانع كننده اعتماد نمى كنند.

و قال فرعون يا هامان ابن لى صرحا... فى تباب 

در ايـن آيـه فـرعـون به وزير خود هامان دستور مى دهد: برايش بناى بلندى بسازد، تا بـه وسـيـله آن از اله مـوسـى اطـلاعـى بـه دسـت آورد، و گـويـا ايـن دسـتـور را در اثـناى بـگـومـگويش با مؤ من آل فرعون ، و بعد از منصرف شدن از كشتن موسى داده ، و به همين جهت در بين موعظه هاى مؤ من نامبرده و احتجاجات او واقع شده .
مـــقـــصـــود از فـــرعــون از ايـنـكـه بـه وزيـر خـود گـفت : (يا هامان ابن لى صرحا ابلغالاسباب ...) 
كـلمـه (صـرح ) - به طورى كه صاحب مجمع البيان گفته - به معناى بنايى است كـه از چشم بيننده ، هر قدر هم دور باشد پوشيده نماند. و كلمه (اسباب ) جمع (سبب ) است كه به معناى هر چيزى است كه به وسيله آن به مقصد و هدف دور خود برسى .
و جـمـله (لعـلى ابلغ الاسباب ) به منزله تعليلى است براى دستور مزبور، و معنايش ايـن اسـت كـه : اگر به تو دستور مى دهم براى من برج بلندى بسازى ، علتش اين است كـه امـيـدوارم بـه وسـيله آن و با صعود بر بالاى آن به اسباب دست يابم . آنگاه خودش اسباب را تفسير كرده ، به اسباب السموات ، و بر آن متفرع كرده كه : (فاطلع الى اله موسى ) تا بر خداى موسى مشرف شوم . گويا خواسته بگويد: آن اله كه اين