دنيا و نه در آخرت دعوتى ندارد لا جرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا و لا فى الاخرة ...

كلمه (لا جرم ) به معناى (حقا) و يا به معناى (لابد) است . و مفاد آيه اين است كه : مى خواهد حجت اقامه كند بر اينكه آنچه شما مرا به سويش مى خوانيد اله نيست و اين حجت را از ايـن راه اقـامه مى كند كه خدايان شما دعوتى ندارند. و اين خود تاءييد كلام سابقش نـيـز هـسـت ، كه گفت : مرا دعوت مى كنيد براى خدا شريكى بگيرم كه علمى به شركت او نـدارم ، چـون اگـر خـدايـان مـشـركـيـن دعـوت مـى داشـتـنـد، مـؤ مـن آل فرعون هم به خدايى آنها علم پيدا مى كرد.
و مـعـنـاى آيه اين است كه : بروشنى ثابت شد كه آنچه شما مرا به سويش مى خوانيد و نامش را شريك خداى سبحان مى گذاريد، هيچ دعوتى در دنيا ندارد، چون سابقه ندارد كه پـيـغـمـبـرى به سوى مردم فرستاده باشد تا مردم را به پرستش او دعوت كند و نيز در آخرت هم دعوتى ندارد، چون احدى از خلق به سوى او برنمى گردد.
بـخـلاف آن خـدايـى كـه مـن شـما را به سويش مى خوانم كه هم در دنيا دعوت دارد و هم در آخـرت و آن خـداى سـبـحـان اسـت كـه در دنيا انبيا و رسولان متصدى ابلاغ دعوت اويند و از طـرف او مـبعوثند و از ناحيه او مؤ يد به حجتها و معجزاتند و در آخرت هم مردم به سويش بـاز مـى گـردنـد، تـا در بـيـنشان فصل قضا كند، همچنان كه درباره دعوت آخرت خودش فرموده : (يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده ).
و هـمـان طور كه در ذيل آيه (هو الّذى يريكم آياته ) گفتيم ، اين معنا مسلم و معلوم است كه ربوبيت بدون دعوت در دنيا و نظير آن دعوت در آخرت تمام نمى شود، و چون خدايى كـه مـؤ مـن آل فـرعون مردم را به سوى او مى خواند، هم دعوت در دنيا دارد و هم در آخرت ، ناگزير اله تنها همو است ، نه آن بتهايى كه مشركين وى را به پرستش او مى خواندند، براى اينكه بتها نه در دنيا دعوت دارند و نه در آخرت ، پس اله نيستند.
(و ان مردنا الى اللّه والمسرفين هم اصحاب النار) - اين جمله عطف است بر جمله (ان ما تدعوننى )، در نتيجه معنايش اين مى شود: ناگزير برگشتگاه ما به سوى خدا خواهد بود، پس بايد در برابر او تسليم شويم و طريقه او را پيروى كنيم و حدود عبوديتش را رعـايـت نماييم و ناگزير اسرافكاران كه از زى عبوديت تجاوز مى كنند - همين شما مردم هـسـتيد - اصحاب دوزخند. پس آن خدايى كه من شما را به سويش مى خوانم ، مايه نجات شماست ، نه آنچه كه شما مرا بدان مى خوانيد.

فستذكرون ما اءقول لكم و افوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد

صدر آيه شريفه ايشان را موعظه و تهديد مى كند و به عنوان نتيجه گيرى از جمله (و ان مردنا الى اللّه ...) مى گويد : حال كه به ناچار بايد به سوى خدا برگشت كنيم و حـال كـه عـذاب خدا بر اسرافگران خواهد رسيد كه شما هم از آنهاييد، و هر چه امروز به شـمـا مـى گـويم گوش نمى دهيد، پس همچنان باشيد تا به زودى وقتى كه عذاب را به چشم خود ببينيد متوجه گفته هاى من بشويد، آن وقت مى فهميد كه من خيرخواه شما بودم .
اشاره به مقامات سه گانه عبوديت : توكل ، تفويض و تسليم 
(و افوض امرى الى اللّه ) - راغب كلمه (تفويض ) را به معناى رد دانسته . و بنا بـه گـفـتـه وى تـفـويـض امر به خدا، برگرداندن و واگذارى امر است به او، در نتيجه تفويض با توكل و تسليم قريب المعنى مى شود، چيزى كه هست اعتبارها مختلف است .
و اگـر آن را تـفـويـض مـى گـويـند به اين اعتبار است كه بنده خدا آنچه را كه به ظاهر مـنـسـوب بـه خـودش اسـت ، بـه خـدا بـرمـى گـردانـد و حـال عبد در چنين وضعى حال كسى است كه بركنار باشد و هيچ امرى راجع به او نباشد و اگـر تـوكـلش مـى خـوانـنـد بـه ايـن اعـتـبـار اسـت كـه بـنـده خـدا پـروردگـار خـود را وكـيـل خـود مـى گـيـرد، تا هر تصرفى را كه خواست در امور او بكند و اگر تسليمش مى نـامند، به اين اعتبار است كه بنده خدا رام و منقاد محض است در برابر هر اراده اى كه خداى سـبـحـان دربـاره اش بـكـند، و هر كارى كه از او بخواهد بدون اينكه هيچ امرى را به خود نـسـبـت دهـد، اطـاعـت مـى كـنـد. پـس تفويض و توكل و تسليم مقامات سه گانه اى هستند از مراحل عبوديت ، از همه پايينتر و سطحيتر توكل است و از آن دقيقتر و بالاتر تفويض و از آنهم دقيقتر و مهمتر تسليم است .
(ان اللّه بـصـيـر بـالعـبـاد) - ايـن جـمـله ، واگـذارى امـر بـه خـدا را تعليل مى كند كه چرا من امور خود را به خدا واگذار كردم ؟ و در اينكه فرمود: (ان اللّه ) و نـام خـدا را بـرد، با اينكه مقتضاى ظاهر عبارت و سياق اين بود كه بفرمايد: (انه بـصـيـر بـالعـبـاد)، بـراى ايـن اسـت كه علت بصير بودن خدا را هم بيان كرده باشد، گويا گفته : خدا بيناى به حال بندگان است براى اينكه اللّه - عز اسمه - است .

فوقيه اللّه سيئات ما مكروا

اين جمله تفريع و نتيجه تفويض امور است به خداى تعالى ، مى فرمايد: نتيجه واگذارى امـورش بـه خـدا ايـن شـد كـه خـداى سـبـحـان شـر كـفـار و نـقـشـه هاى شوم آنان را از وى بـگـردانـيـد. و در ايـن جـمـله اشـاره اى هـم به اين معنا هست كه كفار نسبت به او قصد سوء داشتند. و ليكن خداى تعالى شر آنها را دفع كرد.

و حاق بال فرعون سوء العذاب ... اشد العذاب 

يـعـنـى بـه دنـبـال ايـن جـريـان عـذابـى سـخـت بـر آل فـرعـون نازل شد. و بنابراين عبارت (سوء العذاب ) از باب اضافه صفت به موصوف است . و اگر موصوف مزبور را با مصدر (سوء) توصيف كرد، و نفرمود (عذاب سيى ء) بـراى ايـن اسـت كـه در تـعـبـيـر مـبـالغـه كـرده بـاشـد. و مـنـظـور از آل فـرعـون پـيـروان اوسـت ، و چـه بـسـا گـفـتـه مـى شـود آل فلانى و شامل خود آن شخص نيز مى شود.

النـار يـعـرضـون عـليـهـا غـدوا و عـشـيـا و يـوم تـقـوم السـاعـة اءدخـلوا ال فرعون اشد العذاب 

از ظـاهـر سـيـاق بـرمـى آيـد كـه مـى خـواهد كلمه (سوء العذاب ) را معنا كند، نه اينكه جملهاى نو و ابتدايى باشد.
نكاتى درباره كيفيت و مراحل تعذيب فرعونيان در عالم برزخ و قيامت 
و ايـن آيـه شـريـفـه در افـاده چـنـد نـكـتـه صـريـح اسـت : اول ايـنـكـه : بـا آل فـرعـون ايـن طـور مـعـامـله مـى شـود كـه اول آنـان را بـر آتـش عـرضـه مـى كـنـنـد، و سـپـس آنـان را در آن داخـل مـى كـنند و اين هم پيداست كه داخل آتش شدن سختتر است ، از اينكه انسان را بر آتش عرضه كنند.
نـكـتـه دوم ايـنـكـه : عـرضـه آنـان بر آتش قبل از روز قيامت است كه در آن روز دوزخيان را داخـل دوزخ مـى كـنـنـد. پـس مـعـلوم مـى شـود عـرضـه كـردن آل فـرعون بر آتش ، در عالمى قبل از عالم قيامت صورت مى گيرد، و آن عالم برزخ است كه فاصله بين دنيا و آخرت است .
نـكـتـه سـوم ايـنـكـه شـكـنجه در برزخ با شكنجه در قيامت به وسيله يك چيز صورت مى گـيـرد، آنـهـم آتـش اسـت ، چـيـزى كـه هـسـت اهـل بـرزخ از دور از آتـش رنـج مـى بـرند، و اهل قيامت در داخل آن قرار مى گيرند.
و در ايـنـكه فرمود: (غدوا و عشيا) اشاره است به اينكه عرضه كفار بر آتش پشت سر هـم واقـع مـى شـود، و لا يـنـ