ـطـع ادامـه مـى يـابـد. و اى بـسـا ايـن اسـتـفـاده هم بشود، كه اهـل بـرزخ از آنـجـا كـه بـه كـلى از نـداى مـنـقـطـع نـشـده انـد، مـانـنـد اهل دنيا صبح و شام دارند.
و در عـبـارت (و يوم تقوم الساعة اءدخلوا) به منظور كوتاه گويى چيزى حذف شده و تقدير آن (و يوم تقوم الساعة قيل ادخلوا آل فرعون اشد العذاب ) است .

محاجه ضعفاء آل فرعون با اقوياءشان درباره آتش جهنم و پاسخ آنها

و اذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا... بين العباد

سـيـاق آيـه ايـن نـكـتـه را افـاده مـى كـنـد كـه ضـمـيـر در جـمـله (يـتـحـاجـون ) بـه آل فـرعـون بـر مـى گـردد، دليـل ديـگـرش هـم تـغـيـيـر سـيـاق در جـمـله (و قـال الّذيـن فـى النـار) اسـت . و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : عـذاب سـوء بـر آل فـرعـون وقـتـى نازل شد كه در آتش محاجه مى كردند و يا اين است كه : به ياد آر از بدى عذاب آل فرعون ، وقتى كه در آتش محاجه مى كنند. ضعفاى ايشان به اقوياى متكبر مى گويند: ما در دنيا تابع شما بوديم ، و لازمه اش اين است كه شما در مواقع حاجت به كـمـك مـا بشتابيد و در شدايد يارى مان كنيد و هيچ حاجت و شدتى شديدتر از وضعى كه امروز داريم نيست ، حال آيا مى توانيد كارى براى ما بكنيد و مقدارى از اين آتش و عذاب را از مـا برداريد؟ توقع نداريم كه همه اين عذاب را برداريد، بلكه مقدارى را هم برداريد ما قانعيم .
ايـن سـخـن از ايـشـان در حـقـيـقـت ظـهـور (مـلكـه ) تـملقى است كه در دنيا نسبت به اقويا و بـزرگان خود داشتند كه در هر شدتى به آنها پناهنده مى شدند، نه به خداى تعالى و گـرنـه اگـر ظـهـور قهرى آن ملكه نباشد، چگونه چنين درخواستى مى كنند، با اينكه مى دانـنـد كه خود اقويا گرفتارترند و در وضعى و روزگارى قرار دارند كه هيچ كس به درد هـيچ كس نمى خورد، روزى كه امر همه به دست خداست ، و از اينگونه ظهورها نظائرى در قـرآن كـريم از مردم دوزخ حكايت شده ، مثل اينكه در آنجا همان دروغگويى دنيا را از سر مى گيرند و سوگند دروغ مى خورند، و كارهايى كه كرده اند حاشا مى كنند و يكديگر را تكذيب مى نمايند و از اين قبيل اظهارات كه همه از باب ظهور ملكات دنيوى است .

قال الّذين استكبروا انا كل فيها ان اللّه قد حكم بين العباد

ايـن آيـه پـاسخى است كه اقويا به ضعفا مى دهند، حاصلش اين است كه : امروز روز جزا اسـت ، نـه روز عـمـل ، امـروز هـمه اسباب از تاءثير افتاده اند، آن خيالهايى كه ما در دنيا دربـاره خـود مـى كـرديـم و خـود را قـوى و نـيـرومـنـد مى پنداشتيم همه بيهوده شد، امروز حال ما و حال شما يكى است ، چون مى بينيد كه هر دو طايفه در آتشيم .
پـس ايـنـكـه گـفتند: (انا كل فيها ان اللّه قد حكم بين العباد) مفادش اين است كه : ظهور حـكـم الهـى احـكـام سـايـر اسـبـاب و تـاءثـيـرهـاى آنـهـا را باطل كرد و ما و شما در سرنوشتى برابر قرار گرفتيم ، ديگر مانند دنيا ما امتيازاتى از شـمـا نـداريـم و آن قوت شوكتى كه در دنيا ما را از شما ممتاز مى ساخت نمانده ، تا در اينجا چيزى از عذاب را از شما برطرف كنيم .
يكى از حرفهايى كه مفسرين در اين آيه زده اند، اين است كه : ضمير در جمله (يتحاجون ) بـه مـطـلق كفار دوزخى برمى گردد. و اين همانطور كه توجه فرموديد احتمالى است بـعـيـد. بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: بـه قـريـش بـرمـى گـردد، ايـن احتمال از آن هم بعيدتر است .
التماس دعاى دوزخيان از خزنه جهنم در خصوص تخفيف پاره اى از عذاب 

و قال الّذين فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب 

ايـن آيـه شـريـفـه حـكـايـت گـفـتـگـوى دوزخـيـان - كـه آل فـرعـون هـم جـزو ايـشـانـنـد - بـا خـازنـان جـهـنـم اسـت ، كـه خـداى سـبـحـان آن را دنـبال داستان آل فرعون آورده . و اگر دوزخيان از خازنان جهنم التماس دعا مى كنند، چون از استجابت دعاى خود ماءيوسند.
و مراد از (يوما من العذاب ) يك روز از روزهاى دنيا نيست ، بلكه يك روز از روزهاى عالم خودشان است كه در نتيجه معنايش اين مى شود: از خدا بخواهيد پاره اى از عذاب جهنم را بر ما تخفيف دهد.

قالوا و لم تك تاتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعاء الكافرين الا فى ضلال

خازنان دوزخ در پاسخشان مى گويند: مگر پيامبران خدا با بينات و براهين و معجزات به سوى شما نيامدند؟ در جواب مى گويند: چرا، آمدند. و همين خود اعترافى است از ايشان به ايـنـكـه بـه انبيا كفر ورزيدند، در عين اينكه به حقانيت آنان علم داشتند و اين خود كفر به مساءله نبوت است و به همين جهت خازنان دوزخ ديگر درباره درخواست آنان چيزى نگفتند كه مـا دعـا مى كنيم يا نمى كنيم ، بلكه گفتند: خودتان دعا كنيد و در ضمن متوجه شان كردند كه دعايشان مستجاب نيست .
وجـــه ايـــنـــكـه خـزنه جهنم در جواب التماس دعاى دوزخيان مى گويند: (فادعوا و ما دعاءالكافرين الا فى ضلال ) 
و مـعـنـاى ايـنـكـه گـفـتـنـد: (و مـا دعـاء الكـافـريـن الا فـى ضـلال )، اين است كه دعاى كفار در جو و شرايطى است كه ضلالت و بى فايدگى از هر سو حكمفرما است ، در نتيجه چنين دعايى به هدف اجابت نمى رسد. و اين جمله تتمه كلام خـازنـان دوزخ اسـت ، البـتـه ايـن چـيـزى اسـت كـه از سـيـاق اسـتـفـاده مـى شـود و گـرنه احتمال بعيدى هست كه جزو كلام خداى تعالى باشد.
و ايـن جـمـله چـه از خـازنـان دوزخ بـاشـد و چـه از خـداى مـتـعـال ، معناى تعليل را مى دهد و حاصل معنايش اين است كه : خود شما دعا كنيد، ولى دعاى شما مستجاب نمى شود، چون كافريد و دعاى كافر مستجاب شدنى نيست .
و ارتـبـاط دادن عـدم اسـتـجـابـت را بـه وصـف كـفـر، خـود اشـعـار بـه عـليـت كـفـر دارد. حـال خـواهـى گـفـت : چـرا دعـاى كافر مستجاب نمى شود؟ مى گوييم : براى اينكه هر چند خـداى سـبـحـان وعـده قـطعى داده كه دعاى هر كس از بندگانش را كه او را بخواند مستجاب كـند، و فرموده : (اجيب دعوة الداع اذا دعان ) و دعا در صورتى كه حقيقتا دعا باشد، به هيچ وجه رد نمى شود.
و ليـكـن آنـچـه كـه در متن اين وعده به عنوان قيد آمده اين است كه اولا دعا، دعا و طلب حقيقى بـاشد، نه بازى و شوخى ، و ثانيا ارتباط آن حقيقتا به خدا باشد، يعنى دعا كننده تنها از خـدا حـاجـت بـخـواهـد و در ايـن خـواستنش از تمامى اسبابهايى كه به نظرش سبب هستند منقطع گردد.
و كـسـى كه به عذاب آخرت كفر مى ورزد و آن را انكار مى كند، و حقيقت آن را مى پوشاند، نـمى تواند رفع آن را به طور جدى از خدا بخواهد، چون اين خواستنش يا در دنيا است كه جـدى نبودن آن خيلى روشن است و يا در آخرت است ، در آنجا هم هر چند عذاب را به چشم مى بـيـنـد، (و بـا هـمـه ظـاهر و باطنش لمس مى كند)، و از شدت آن به ناچار از هر سبب ديگر مـنـقطع شده ، تنها متوسل به خداى سبحان مى شود و ليكن آن ملكه انكارى كه از دنيا به هـمـراه خود آورده ، و بال و طوق لعنتى شده كه هرگز از او جدا نمى شود، و آتشى كه در آن اسـت جـزاى هـمـان انـكار است ، در نتيجه نمى گذارد رفع چيزى 