ا كه منكرش بوده به طور جدى از خدا بخواهد.
عـلاوه بـر ايـن ، سخن درباره انقطاعش از سببها و توسلش به خداى تعالى ، همان سخنى اسـت كـه در طـلب جـدى اش گـفتيم ، همانطور كه او نمى تواند بطور جدى دعا كند همچنين نـمـى تـوانـد بـطـور جـدى از سـبـبـهـاى ديـگـر بـريـده و مـتـوسـل بـه خـداى عـزيـز گـردد و چگونه مى تواند چنين توسلى جدى داشته باشد؟ با اينكه در دنيا آن را كسب نكرده بود - دقت بفرماييد.
از ايـنـجـا پـايـه ضـعـف اسـتـدلال بـعـضـى از مـفـسـريـن روشـن مـى شـود كـه به اين آيه استدلال كرده اند بر اينكه دعاى كافر مطلقا مستجاب نيست ، چون توجه فرموديد كه آيه شريفه نمى خواهد بفرمايد دعاى كافر بطور كلى مستجاب نيست بلكه مى خواهد بفرمايد: دعاى او در خصوص آنچه كه در دنيا منكر آن بوده مستجاب نيست ،

و گـرنه در ساير حوائج چرا مستجاب نباشد؟ با اينكه آيات بسيارى از قرآن كريم اين مـعـنـا را خـاطـرنـشـان مى سازد كه خداى سبحان در موارد اضطرار دعاى كفار را هم مستجاب كرده است .

انا لننصر رسلنا و الّذين امنوا فى الحيوه الدنيا و يوم يقوم الاشهاد

كلمه (اشهاد) جمع (شهيد) است ، البته شهيد به معناى شاهد. و آيه شريفه وعده اى نوعى مى دهد، نه وعده شخصى و براى يك يك اشخاص انبيا و تك تك وقايعى كه براى آنـان پـيـش مـى آيـد. و در سـابـق در تـفسير آيه (انهم لهم المنصورون ) درباره معناى نصرت الهى بيانى گذرانديم .

يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار

ايـن آيـه تـفـسـيـرى اسـت بـراى ( يـوم يـقـوم الاشـهـاد). و ظـاهـر ايـنـكـه مـصدر را بر فاعل آن اضافه كرده و فرموده (معذرتهم معذرتشان ) و نفرموده : (ان يعتذروا اينكه عـذر بـخـواهـنـد)، ايـن است كه در آن روز به نوعى معذرت خواهند خواست ، و اما اينكه در سـوره مـرسـلات فـرمـوده (هـذا يـوم لا ينطقون و لا يوذن لهم فيعتذرون )، مربوط به بعضى از مراحل روز قيامت است ، و بايد آن را اينطور معنا كنيم ، براى اينكه آيات ديگرى هست كه دلالت مى كند بر اينكه روز قيامت مردم تا اندازه اى حرف مى زنند.
(و لهـم اللعـنـة ) - يـعـنـى ايـشـان دورى از رحمت خدا را دارند. (و لهم سوء الدار) يعنى و ايشان خانه بدى دارند كه عبارت است از جهنم .

و لقد اتينا موسى الهدى و اورثنا بنى اسرائيل الكتاب ... لاولى الالباب 

ايـن آيـه خـاتـمـه سـرگـذشـتى است كه قبلا از موسى (عليه السلام ) و فرستادن او با مـعـجـزات و بـراهـيـن روشـن و مـجـادله آل فـرعـون بـه باطل و احتجاج مؤ من آل فرعون ، بيان كرده بود، در اين خاتمه كه با لام قسم آغاز شده ، بـه حـقـانـيـت مـاءمـوريـت مـوسـى و ظـلم فـرعـونـيـان در مقابل او اشاره مى فرمايد:
و مـراد از كـلمـه (الهـدى ) دينى است كه موسى آورد. و مراد از ارث دادن كتاب به بنى اسـرائيـل ايـن اسـت كـه تـورات را در بـيـن آنـان بـاقـى گـذاشـت ، تـا بـدان عمل كنند و به وسيله آن هدايت شوند.
و مـعـنـاى جـمـله (هـدى و ذكـرى لاولى الالبـاب ) ايـن اسـت كـه : ما اين كتاب را در بنى اسرائيل باقى گذاشتيم ، در حالى كه هدايتى بود كه عوام آنها مى توانستند با آن هدايت شوند و تذكرى بود كه خواص و خردمندان آنها مى توانستند با آن متذكر گردند.
بحث روايتى 
(روايـاتـى دربـاره ، تـقـيـه ، تفويض امر به خدا، و اينكه فرعونيان هر صبح و شام برآتش عرضه مى شوند) 
در كـتـاب عـلل بـه سند خود از اسماعيل بن منصور ابى زياد، از مردى از امام صادق (عليه السـلام ) روايت كرده كه گفت از امام صادق (عليه السلام ) از كلام فرعون كه به حكايت قرآن كريم گفته بود (ذرونى اءقتل موسى )، پرسيدم : كه چطور شود موسى (عليه السـلام ) را نكشت ؟ فرمود: براى اينكه زنازاده نبود و انبيا و اولاد انبيا را نمى كشند مگر فرزندان زنا.
و در مجمع البيان مى گويد: امام صادق (عليه السلام ) فرمود: تقيه دين من و دين پدران مـن اسـت . كـسـى كـه تـقـيـه نـدارد، ديـن نـدارد. و تـقـيـه سـپر خدا است در زمين ، چون مؤ من آل فـرعـون ، اگر اظهار اسلام مى كرد كشته مى شد و ديگر نمى توانست در چنين مجلسى حساس ‍ از موسى و دعوتش دفاع كند).
مؤ لف : روايات از طرق شيعه در باب تقيه بسيار است ، آيات قرآن هم مؤ يد آنها است ، مانند آيه (الا ان تتقوا منهم تقية )، و آيه (الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان ).
و در محاسن به سند خود از ايوب بن حر، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيـل آيـه (فـوقـيـه اللّه سـيـئات مـا مـكـروا) فرموده : اين آيه نمى خواهد بفرمايد: خدا نـگـذاشـت آل فـرعـون آن مـرد مـؤ مـن را به قتل برسانند، بلكه بر او حمله كردند و او را كـشتند. آيا مى دانيد چه چيز را حفظ كرد! منظور آيه اين است كه خدا او را از اينكه در دينش شكست دهند حفظ فرمود.
مـؤ لف : در مـعـنـاى ايـن روايت روايات ديگرى هست ، و در بعضى از رواياتى كه از طرق اهل سنت نقل شده ، آمده كه : خدا او را از كشتن نجات داد.
و در خـصـال از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: من تعجب مى كنم از كسى كه از چهار چيز جزع و فزع مى كند و به چهار چيز پناه نمى برد - تا آنجا كه فرمود - و تـعـجـب مـى كـنم از كسى كه فزع مى كند از اينكه مبادا دشمن به او مكر كند و نيرنگ بزند، ولى پناه نمى برد به آيه (و افوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد) بـراى ايـنـكـه مـى شـنـوم كـه خـداى عـزّوجلّ دنبالش مى فرمايد: (فوقيه اللّه سيئات ما مكروا).
مؤ لف : اين حديث در غير خصال نيز نقل شده .
و در تـفـسـيـر قـمـى مـى گـويـد: مردى به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشت : شما دربـاره آيـه (النـار يعرضون عليها غدوا و عشيا) چه مى فرمايد؟ فرمود: بگو ببينم مـردم چـه مـى گـويـند؟ عرضه داشت : مى گويند اين عذاب در آتش دوزخ است كه آتش خلد اسـت ، و ايـشـان در عـيـن حـال مـعذب به آن نمى شوند. حضرت فرمود: پس ايشان از سعدا هستند. شخص ديگرى عرضه داشت : فدايت شوم پس ‍ خودتان بفرماييد، كه چگونه است ؟ فـرمـود: ايـن در دنـيـا اسـت و امـا در آخـرت كـه دار خـلد اسـت داخـل در عـذاب مـى شـود ، هـمـچـنـان كـه دنـبـالش فـرمـوده : (يـوم تـقـوم السـاعـة ادخلوا ال فرعون اشد العذاب ).
مؤ لف : منظور امام (عليه السلام ) از دنيا زندگى برزخ است كه تعبير از آن به دنيا در بسيارى از روايات اهل بيت آمده است .
و در مـجـمـع البـيـان از نـافـع از ابـن عـمـر روايـت كـرده كـه گـفـت : رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هر يك از شما كه بميرد، در هر صبح و شـام جـايـگـاهـش را به او نشان مى دهند، اگر اهل بهشت باشد، جايگاهش از بهشت را و اگر اهـل آتـش باشد از آتش را نشانش مى دهند و مى گويند: اينجا جايگاه تو است تا وقتى كه خدا مبعوثت كند و بدينجا بيايى .
بخارى و مسلم اين حديث را در صحيح خود آورده اند.
مؤ لف : سيوطى هم در الدر المنثور از بخارى و مسلم ، از ابن ابى شيبه و ابن مردويه اين حـديـث را آورده . و ايـن مـضمون در روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) بسيار وارد 