شده و بـسـيـارى از آن روايـات در بـحـث بـرزخ ، در جـلد اول اين كتاب و مواردى ديگر نقل شد.فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ (55) 
إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (56) 
لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (57) 
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلاً مَّا تَتَذَكَّرُونَ (58)‏ 
إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ (59) 
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (60)

ترجمه آيات 

پـس صـبـر كـن كـه وعـده خـدا حـق اسـت ، و از گـنـاهـت اسـتغفار كن و هر صبحگاه و شبانگاه پروردگار خود را حمد و تسبيح گوى (55).
بدرستى كسانى كه بدون هيچ دليلى كه از ناحيه خدا در دست داشته باشند در آيات خدا جـدال مـى كـنـنـد هيچ انگيزه اى به جز نخوت درونى ندارند و جدالشان به جايى نخواهد رسـيـد و بـا جـدال به هدف خود نمى رسند، پس توبه خدا پناه بر كه شنواى بينا است (56).
بـايـد بـدانـنـد خـلقـت آسمانها و زمين بزرگتر از خلقت مردم است و ليكن بيشتر مردم نمى دانند (57).
نـه نـابـيـنـا و بـيـنـا يـكـسـان اسـت و نـه آنـهـايـى كـه ايـمـان آورده و عمل صالح كردند با بدكاران براربرند اما چه كم متذكر مى شويد (58).
قـيـامت بطور قطع آمدنى است و هيچ شكى در آن نيست و ليكن بيشتر مردم ايمان نمى آورند (59).
پـروردگـارتان اين دعوت را كرد كه مرا بخوانيد تا استجابت كنم بدرستى كسانى كه از عـبـادت مـن اسـتـكـبـار مـى ورزنـد بـه زودى بـا كـمـال ذلت داخل جهنم خواهند شد (60).

بيان آيات 

اســـتـــنـــتــاج از داسـتان موسى و فرعون و امر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) بهصبر، استغفار و تسبيح 
بـعـد از آنـكـه داسـتـان مـوسـى (عـليـه السـلام ) و ارسـال بـه حـق او را بـه سـوى فـرعـون و قـومـش بـيـان كـرد، و نـيـز مـجـادله بـه بـاطـل آل فرعون در آيات خدا را، و نيرنگ بازى هايشان را خاطرنشان ساخت ، و نيز بيان كـرد كـه چـگـونـه خـداى تـعـالى پـيـامـبـر خـود را يـارى كـرد و كـيـد آنـان را بـاطـل سـاخـت ، و در آخـر بـه مـال كـار آنـان ، يـعنى بى ثمر شدن تلاشهايشان و عاقبت شـرشـان اشـاره نـمـود، ايـنـك در ايـن آيـات به عنوان فروع و نتيجه آن بيانات ، پيامبر گـرامـى خـود را دسـتـور مـى دهد كه صبر پيشه خود كند، و هشدار مى دهد كه وعده خدا به نـصـرت او حـق ، و نـيـرنـگـهـا و جـدال بـه بـاطـل مـردم و اسـتـكـبـارشـان از قـبـول دعـوت او بـه زودى بـاطـل گشته ، تمامى تلاشهايشان جز عليه خودشان ، نتيجه نـمـى دهـد. بـنابراين ، كفار نمى توانند خدا را عاجز سازند. و به زودى قيامت موعود بپا گشته ، با ذلت و خوارى بدرون جهنم در مى آيند.

فاصبر ان وعد اللّه حق ...

حرف (فا) كه بر سر اين جمله در آمده ، جمله را فرع و نتيجه بيان قبلى مى سازد، كه دسـتـور مى داد مردم از راه سير در زمين عبرت بگيرند، و مى فرمود: (اءو لم يسيروا فى الاءرض فـيـنـظـروا كيف كان عاقبة الّذين كانوا من قبلهم ) و نيز براى تاءييد آن دستور، داسـتـان مـوسـى و مـال امـر مـسـتـكـبـريـنـى كـه بـا بـاطـل بـه جنگ حق مى آمدند، و خدا حق و اهل حق را يارى كرد، بيان مى فرمود.
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : وقـتـى مـطـلب از ايـن قـرار اسـت ، پـس تـو بـايـد در مقابل آزار مشركين و مجادله آنان به باطل صبر كنى كه وعده خدا حق است ، و به زودى به آن وفـا مـى كـنـد. و مـراد از (وعـده ) هـمـان وعـده چـنـد آيـه قبل است كه مى فرمود: (انا لننصر رسلنا و الّذين آمنوا) و در آن وعده نصرت مى داد.
و در جـمـله (و اسـتـغـفـر لذنـبك ) به آن جناب دستور استغفار مى دهد، البته استغفار از عملى كه نسبت به ساحت قدس آن جناب گناه باشد،
هـر چـنـد كـه گـنـاه بـه معناى معروف يعنى مخالفت امر مولوى نباشد، چون آن جناب داراى عـصـمـت اسـت ، و در سـابـق هم گفتارى در معناى گناه و مغفرت در اواخر جلد ششم اين كتاب گذرانديم .
البته گناهى كه به آن جناب منسوب شود، معناى ديگرى هم دارد كه - ان شاءاللّه - در اول سوره فتح بدان اشاره خواهيم كرد. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از گناه آن جناب گناه امت اوست ، آن گناهانى كه ممكن باشد با شفاعت آن جناب آمرزيده شود.
(و سـبـح بـحـمـد ربـك بـالعـشـى و الابـكـار) - يـعـنى خداى سبحان را تسبيح بگو، تـسـبـيـحـى كـه هـمراه حمد او باشد، حمدش بر نعمتهاى جميلش ، حمدى كه با توالى ايام اسـتـمـرار داشـتـه بـاشـد. و يـا: حـمدى كه در هر صبح و شام انجام شود. و بنا بر معنى اول ، دو كلمه (عشى ) و (ابكار) از قبيل كنايه خواهد بود.
بـعـضـى از مـفسرين گفته اند: مراد از تسبيح به حمد در صبح و شام ، همان نماز صبح و عـصـر اسـت ، و بـه هـمـيـن جـهـت بـايـد گـفـت : ايـن آيـه از بـيـن هـمه آيات سوره در مدينه نـازل شـده . ليـكـن ايـن تـفـسـير صحيح نيست ، بدين جهت كه از نظر روايات و مخصوصا روايـات مـعـراج مـسـلم اسـت كـه نـمـازهـاى پـنـجـگـانـه هـمـه در مـكـه و قـبـل از هـجـرت واجـب شـده ، و بـنـابـرايـن اگر مراد از تسبيح به حمد نماز صبح و عصر بـاشـد، بـايـد آيـه شـريـفـه در مـكـه و قـبـل از واجـب شـدن سـايـر نـمـازهـا نازل شده باشد.
علت اينكه با باطل در برابر حق مجادله مى كنند، كبر آنان است 

ان الّذيـن يـجـادلون فـى ايـات اللّه بـغـير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه ...

ايـن آيـه قـبـلى را كـه بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم ) امر به صبر مى فرمود، و با وعده نصرت دلگرمش مى ساخت تاءكيد مى كند، و حاصلش اين است كه : اين مـجـادليـن بـه آرزوى خـود نـمـى رسـنـد، و هـرگـز نـخـواهـنـد رسـيـد، پـس تـو از جدال ايشان غمناك مباش ، و از اين ناحيه دلخوش دار.
پس جمله (ان فى صدورهم الا كبر) علت مجادله ايشان را منحصر مى كند در كبر ايشان ، و مـى فـرمـايـد: عـامـلى كـه ايـشـان را وادار بـه ايـن جـدال مـى كـنـد، نـه حس جستجوى از حق است و نه شك در حقانيت آيات ما است تا بخواهند با مـجـادله حـق را روشـن كنند، و حجت و برهانى هم ندارند، تا بخواهند با مجادله ، آن حجت را اظـهـار بـدارند بلكه تنها عامل جدالشان آن كبريست كه در سينه دارند. آرى ، آن كبر است كـه ايـشـان را وادار كـرده در بـرابـر حـق جـدال كـنند، و به وسيله آن حق صريح روشن را باطل جلوه دهند.
(مـا هـم بـبـالغيه ) - ضمير