 گذشت كه گفتيم مراد از (ابواب جهنم ) دركات آنست .

فاصبر ان وعد اللّه حق ...

بـعـد از آنـكـه مـال امر جدال كنندگان در آيات خدا را بيان كرد كه آتش دوزخ است ، و نيز فـرمـود خـدا ايشان را به كيفر كفرشان گمراه نمود، اينك در اين جمله متفرع بر آن بيان ، رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم ) را امر به صبر مى كند و علتش را هم اين مى داند كه وعده خدا حق است .
(فاما نرينك بعض الّذى نعدهم ) - منظور از اين بعض ، عذاب دنيا است .
(او نـتـوفـيـنـك ) - و يـا تـو را بـا مـرگـت بگيريم و آن را نشانت ندهيم . (فالينا يرجعون ) - خلاصه مى فرمايد: چه اينكه مختصرى از عذابى كه به آنان وعده داديم ، در ايـن دنـيـا بـا بودن تو در حيات به ايشان بچشانيم ، و تو آن را ببينى و چه اينكه قـبـل از ايـن نـشـان دادن وعـده خـود تـو را بـا مـرگـت بـگـيـريـم ، بـه هـر حـال ايـن كـفار نزد ما خواهند برگشت و از چنگ ما بيرون شدنى نيستند، آن وقت وعده خود را در حقشان عملى مى كنيم .

اشاره به سنت الهى درباره نصرت رسولان و عدم آن از جانب خداوند

و لقد ارسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك ...

اين آيه كيفيت نصرت مزبور در آيه قبل را چنين بيان مى كند كه : خداى تعالى زمام امر آن نـصرت را - كه آيه (و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يـظـلمـون ) آن را سـنـت خـدا مـعـرفـى مـى كـنـد كـه بـه مـنـظـور داورى بـيـن هـر رسـول و امـتـش و بـه مـنـظـور پـيـروز كـردن حـق بـر بـاطـل نـازل مـى كـنـد - بـه دسـت هـيـچ رسـولى از رسـولان قبل از تو نسپرد، بلكه هر پيغمبرى كه خود خدا مى خواست از آن نصرت بهره مند مى كرد و حـال تـو نيز مانند حال ساير انبيا است ، ممكن است ما به تو اذن بدهيم كه آن نصرت را بـيـاورى و در نـتـيـجـه گـوشـه اى از آن عـذابـهـا كـه بـه كـفـار وعـده داديـم بـر كـفـار نـازل كـنـى و خـودت هـم آن را بـبـيـنـى و مـمـكـن هـم هـسـت قـبـل از نـزول چـنـيـن عـذابـى بـر كـفـار، مـا جـان تـو را بـگـيـريـم ، ولى بـه هـر حـال ايـن مـسـلم اسـت كـه امـر خـدا وقـتـى بـيـايد، در بين آنان به حق داورى مى كند و در آن صورت پيروان باطل زيانكار خواهند بود. اين آن معنايى است كه سياق به آيه مى دهد.
پس آيه مورد بحث مى خواهد اشاره كند به سنت جاريهاى از خداى تعالى كه در آخر سوره متعرض آن مى شود.
(و مـا كـان لرسـول ان يـاتـى باية الا باذن اللّه ...) - كلمه (آيت ) هر چند اعم از مـعـجـزه اى اسـت كـه يـك پـيـامبر براى تاءييد رسالت خود مى آورد بلاهايى كه خدا به مـنـظـور نصرت دادن به حق و داورى عملى بين هر پيامبر و امتش مى فرستد و ليكن در آيه مورد بحث - به طورى كه از سياق استفاده كردهايم - منظور قسم دوم است .
(فـاذا جـاء امـر اللّه قضى بالحق و خسر هنالك المبطلون ) - يعنى و چون امر خدا به عـذاب صـادر شـود، بـه حـق داورى مـى شـود، يـعـنـى حـق را غـالب و بـاطـل را رسـوا مـى كـنـد و در ايـن هـنـگـام اسـت كـه افـرادى كـه بـه بـاطـل تـمـسـك مـى كـرده اند زيانكار مى شوند، هم در دنيا و هم در آخرت ، اما در دنيا دچار هلاكت مى گردند، و اما در آخرت به عذاب دائم مبتلا مى شوند.
بـعـضى از مفسرين به اين آيه شريفه استدلال كرده اند بر اينكه : بعضى از پيغمبران بـوده انـد كـه داسـتـانـشـان در قـرآن نـيـامـده . و ليـكـن ايـن اسـتـدلال درسـت نـيـسـت ، زيـرا آيـه شـريـفـه در مـكـه نـازل شـده و بـيـش از ايـن دلالت نـدارد كه تا اين تاريخ ، سرگذشت بعضى از انبيا را بـرايـت شـرح نـداده ايـم ، ولى در سـوره نـسـاء كـه بـعـد از سوره مورد بحث و در مدينه نـازل شـده ، مـى فـرمـايـد: (و رسـلا قـد قـصـصـنـاهـم عـليـك مـن قـبـل و رسـلا لم نـقـصـصـهم عليك ) يعنى سرگذشت پيغمبرانى را قبلا برايت گفتيم و بـعـضـى ديـگر را نگفتيم ، و به همين جهت مى بينيم در سوره هايى كه بعد از سوره نساء نازل شده ، نام هيچ يك از انبيايى كه نامشان در قرآن آمده برده نشده (و خلاصه اينكه آيه مورد بحث دلالتى بر اين مدعا ندارد، ولى آيه سوره نساء اين دلالت را دارد).
و در مـجـمـع البـيـان اسـت كـه از على (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: خداى تعالى پيغمبرى سياه چهره مبعوث كرد و داستان او را در قرآن براى ما بيان نفرمود.
و نـيـز الدر المـنثور، نظير اين معنا را از تفسير اءوسط طبرانى ، و از ابن مردويه ، از آن جناب روايت كرده .اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ (79) 
وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَلِتَبْلُغُوا عَلَيْهَا حَاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ (80) 
وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَأَيَّ آيَاتِ اللَّهِ تُنكِرُونَ (81) 
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ (82) 
فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (83) 
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ (84) 
فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ (85)

ترجمه آيات 

خدا همان كسى است كه چارپايان را برايتان خلق كرد تا بر بعضى از آنها سوار شده و از بعضى ديگر آنها بخوريد (79).
و در آنـهـا مـنـافـع بسيار هست . و اينكه با سوار شدن و بار كردن بنه خود بر آنها به مـقـاصـدى كـه داريـد بـرسـيـد و بـر آنـهـا و بـر كـشـتـيـهـا حمل شويد (80).
و او همواره آيات خود را به شما نشان مى دهد؛ كدام يك از آيات او را مى توانيد انكار كنيد (81).
آيـا ايـن مـردم در زمـيـن هـيـچ سـيـر نـكـردنـد تـا بـبـيـنـنـد عـاقـبـت آنـهـا كـه قـبـل از ايـشان بودند چه شد؟ با اينكه عددشان بيش از اينها و نيرويشان قويتر از اينها بود و آثار بيشترى در زمين داشتند و عملكردشان هيچ سودى به حالشان نكرد (82).
آنـهـا نـيـز هـر وقـت رسـولانشان معجزات روشن مى آوردند گوششان بدهكار نبود خشنود و سرگرم دانش خود بودند و در نتيجه اثر استهزايشان گريبانشان را گرفت (83).
پـس هـمـيـن كه عذاب ما را بديدند گفتند ما تنها به خدا ايمان آورده و به آنچه شريك خدا مى پنداشتيم كفر مى ورزيم (84).
ولى ايـمـانشان بعد از ديدن عذاب ما هرگز سودى به حالشان نداشت اين خود سنتى است از خـدا كـه هـمـواره در بـنـدگـانش جريان دارد در اينجاست كه كافران زيانكار مى شوند (85).

بيان آيات 

در ايـن آيات براى چندمين بار به ذكر پاره اى از آيات و ادله توحيد برگشت نموده مردم را بـه عـبـرت گـيرى از حال امته