 سـوره ايـن مـعـنـا را خـاطـرنشان مى سازد، و بعد از هر چند آيه يك بار همان را متعرض مى شـود. بـراى ايـنـكه اولين آيه آن آيه (تنزيل من الرحمن الرحيم ...) است ، كه تا شش آيه مساله انكار كتاب را دنبال مى كند،
سـپـس در آيـه (26) مـجـددا هـمـيـن مـطـلب را مـتـذكـر شـده مـى فـرمـايـد: (و قـال الّذيـن كـفـروا لا تـسـمعوا لهذا القرآن ...) و براى نوبت سوم در آيه (40) همين مـطـلب را از سـر گـرفـتـه ، مـى فرمايد: (ان الّذين يلحدون فى اياتنا لا يخفون علينا ...) و دنـبـالش مـى فرمايد: (ان الّذين كفروا بالذكر لما جاءهم ...) و در اواخر سوره بـاز سـخـن از خـدايـى بـودن قـرآن نـمـوده ، مـى فـرمـايـد: (قل ارايتم ان كان من عند اللّه ثم كفرتم به ...).
و لازمـه اعراض مشركين از كتاب خدا انكار اصول سه گانه دين است كه اساس دعوت حقه اسـلام را تـشـكـيـل مى دهد، و آن عبارت است از وحدانيت خدا، نبوت خاتم الانبياء (صلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم )، و مـعـاد، و چـون چـنـيـن لازمـه اى در كـار بـود، لذا دربـاره ايـن سـه اصل مفصل سخن مى گويد، و در ضمن بشارت و انذار مى دهد.
و بـه طـورى كـه از روايـات اسـتـفـاده مـى شـود ايـن سـوره در اوايل بعثت نازل شده و مضامين آياتش نيز بر اين معنا دلالت دارد، پس در نتيجه اين سوره مكى خواهد بود.
نكته اى كه از جمله (تنزيل من الرحمن الرحيم ) استفاده مى شود 

حم تنزيل من الرحمن الرحيم

كـلمـه (تـنـزيـل ) خـبـر است براى مبتدايى كه حذف شده و اين كلمه هر چند مصدر است ، ولى بـه مـعـنـاى اسـم مـفـعـول اسـت ، در نـتـيـجـه تـقـديـر آيـه ايـن مـى شـود: (هـذا منزل من الرحمن الرحيم اين كتاب نازل شده از ناحيه رحمان رحيم است ). و اگر از بين همه اسماء و صفات خدا نام دو صفت (رحمان ) و (رحيم ) را برد، كه اولى رحمت عامه خدا را حـكـايـت مى كند كه شامل مؤ من و كافر هر دو مى شود و دومى از رحمت خاصه خدا خبر مى دهـد كـه تـنـهـا شـامـل مـؤ مـنـيـن اسـت ، بـه ايـن مـنـظـور اسـت كـه اشـاره كـند به اينكه اين تنزيل مايه اصلاح دنياى مردم است ، همچنان كه مايه اصلاح آخرتشان است .

كتاب فصلت اياته قرآنا عربيا لقوم يعلمون

ايـن آيـه خـبـرى اسـت بـعـد از خـبـر قـبـلى ، يـعـنـى بـعـد از كـلمـه (تنزيل ).
معناى تفضيل قرآن 
و كـلمـه (فـصـلت ) از مـصـدر (تـفـصـيـل ) اسـت كـه در مـقـابـل كـلمـه (احـكـام ) و كـلمـه (اجـمـال ) اسـت . و مـراد از تـفـصـيـل آيـات قـرآن اين است كه ابعاض و اجزاى آن را از يكديگر جدا و متمايز كند، به اينكه آن را آن قدر نازل و در خور فهم شنونده كند كه شنونده عارف به اسلوبهاى كلام بتواند معانى آن را بفهمد و مقاصدش را تعقل كند، همچنان كه آيه (كتاب احكمت اياته ثم فـصـلت مـن لدن حـكيم خبير) و نيز آيه (و الكتاب المبين انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ) به آن اشاره دارند.
تـــوضـــيـــحـــى راجـع بـه عـربـى بـودن قرآن و جهانى و عمومى بودن دعوت خاتم الانبياء(صلى الله عليه و آله )
و جـمـله (قـرآنـا عربيا) حال از كتاب و يا از كلمه (آياته ) مى باشد. و لام در جمله (لقـوم يـعـلمـون ) لام تـعـليـل و يـا اخـتـصـاص اسـت . و مـفـعـول (يـعـلمـون ) يـا حـذف شـده و تـقديرش (لقوم يعلمون معانيه ) است ، يعنى كـتـابـى اسـت كـه آيـاتش مفصل شده براى مردمى كه معانى آن را مى دانند، چون زبانشان هـمـان زبـانـى اسـت كـه قـرآن با آن نازل شده ، يعنى زبانشان عربى است . ممكن هم هست اصلا مفعول آن متروك شده و معنايش (براى مردمى داراى علم باشد).
لازمـه مـعـنـاى اول اين است كه عربى نازل شدن قرآن براى آن باشد كه نژاد عرب مورد اعـتـنـا بـوده انـد، همچنان كه آيه (و لو جعلناه قرآنا اعجميا لقالوا لو لا فصلت اياته اعـجـمـى و عـربـى ) و نـيـز قـريـب به آن آيه (و لو نزلناه على بعض الاعجمين فقراه عـليـهم ما كانوا به مؤ منين ) بدين معنا اشعار دارد. در اينجا ممكن است كسى بپرسد: اگر مـعـنـاى آيـه ايـن بـاشـد، آيـا با عموم دعوت خاتم الانبياء (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مـنافات پيدا نمى كند؟ مى گوييم : نه ، زيرا دعوت آن جناب هر چند جهانى بوده و ليكن مـرحـله بـه مـرحـله صـورت مـى گرفته ، اولين دعوتى كه كرد دعوت مردم در مراسم حج بـود كـه بـا انـكـار شديد مشركين مواجه شد. آنگاه از آن به بعد مدتى به طور سرى و پنهانى دعوت كرد، و در مرحله سوم ماءمور شد عشيره و نزديكان خود را دعوت كند، همچنان كـه آيـه شريفه (و انذر عشيرتك الاقربين ) بدان اشاره دارد. و در مرحله چهارم ماءمور شـد هـمـه قومش را دعوت كند، همچنان كه آيه (فاصدع بما تؤ مر و اعرض عن المشركين ) به آن اشاره دارد.
و در مـرحـله پـنـجـم ، مـاءمـور شـد بـه دعـوت عـمـوم مـردم كـه آيـه (قـل يا ايها الناس انى رسول اللّه اليكم جميعا) و نيز آيه (و اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ )، به آن اشاره دارند.
علاوه بر اين ، اين معنا از مسلمات تاريخ است كه يكى از گروندگان به آن جناب سلمان فـارسـى اسـت كـه ايـرانـى بـوده ، يـكـى ديـگـر بـلال بـوده كـه اهـل حـبشه بوده است و يكى صهيب بوده كه اهل روم آن روز بوده . و نيز اين هم مسلم است كه آن جناب يهوديان را هم دعوت مى كرده و وقايعى كه بين آن جناب و يهوديان اتفاق افتاده مـعـروف اسـت . و نـيـز اين مسلم است كه آن جناب به پادشاهان ايران ، مصر، حبشه ، و روم نامه نوشته و همه را به اسلام دعوت كرده ، همه اين شواهد دلالت دارد بر اينكه دعوت آن جناب جهانى و عمومى بوده است .

بشيرا و نذيرا فاعرض اكثرهم فهم لا يسمعون

دو كـلمـه (بـشـيـرا) و (نـذيـرا) دو حال از كتاب در آيه قبلى است . و مراد از نشنيدن بـيـشـتـر مـردم ، بـه قـريـنـه ايـنـكـه فـرمـود: (فـاعـرض )، نـشـنـيـدن بـه سـمـع قبول است ، نه اينكه گوششان نمى شنيده .
مقصود كفار از اينكه گفتند (قلوبنا فى الكنة مما تدعونا اليه ....)

و قالوا قلوبنا فى اكنة مما تدعونا اليه ...

راغـب مـى گـويـد: كـلمـه (اءكـنه ) از كلمه (كن ) گرفته شده و اين كلمه به معناى ظـرفـى است كه چيزى در آن حفظ و نگهدارى شود. و نيز مى گويد: (كنان ) به معناى روپـوشـى اسـت كـه چيزى در زير آن نهفته شود، و جمع آن (اكنه ) مى آيد: همچنان كه جـمـع كـلمه (غطاء)، (اغطيه ) مى آيد، و در قرآن آمده ، آنجا كه فرموده : (و جعلنا على قلوبهم اكنة ان يفقهوه ).
و بـنـابـراين جمله (قلوبنا فى اكنة مما تدعونا اليه )، كنايه اى خواهد بود از اينكه دلهـاى مـا وضـعى به خود گرفته كه به هيچ وجه دعوتت به دين توحيد را نمى فهمد، مثل اينكه با روپوشهايى پوشيده شده كه هيچ منفذى براى راه يافتن و رخنه كردن چيزى از خارج در آن نمانده است .
(و فـى آذاننا وقر) - يعنى در گوشه اى ما سنگينى و كرى پيدا شده ، ديگر گوش مـا از دعـوت تـو چيزى نمى شنود. (و من بيننا و بينك حجاب )، يعنى بين ما و تو پرده اى اسـت كـه نـمـى گـذارد ما به سويت آييم . پس ما در هيچ يك از خواسته هاى تو با تو جمع نمى ش