 روز در آيه چنين روزى باشد احتمالى است فاسد و فسادش بر همه روشن .
پس - همان طور كه گفتيم - مراد از روز پاره اى از زمان است و اطلاق روز بر پاره اى از زمـان بـسـيـار شـايـع است ، از آن جمله كلام خداى تعالى است كه مى فرمايد: (و تلك الايـام نـداولهـا بـيـن النـاس ) و نـيـز مـى فـرمـايـد: (فـهـل يـنـتـظـرون الا مـثـل ايـام الّذيـن خـلوا مـن قـبـلهـم )، و امثال اين موارد كه ايام در پاره اى از زمان اطلاق شده است .
پـس مـراد از دو روزى كـه خـدا در آن زمـين را آفريده دو قطعه از زمان است كه در آن تكون زمين و زمين شدن آن تمام شده . و اگر آن را دو قطعه از زمان خواند، نه يك قطعه ، براى ايـن اسـت كـه دلالت كـنـد بر اينكه زمين در تكون نخستينش ، دو مرحله متغاير را طى كرده : يكى مرحله خامى و كالى و دوم مرحله پختگى و رسيده شدن . و يا به عبارتى ديگر: يكى مـرحـله ذوب بـودن ، و ديـگـرى مـرحـله مـنـجـمـد شـدن ، و امثال اين تعبيرها.

و جعل فيها رواسى من فوقها...

ايـن آيـه شـريفه عطف است بر جمله (خلق الاءرض فى يومين ) و فاصله شدن دو جمله : (و تـجعلون له اندادا) و (ذلك رب العالمين )، بين معطوف و معطوف عليه ، ضررى نـدارد، بـراى ايـنـكـه جـمـله اول مى خواهد جمله (لتكفرون ) را تفسير كند و جمله دوم مى خواهد استفهام شگفت انگيز را توجيه نمايد.
و كـلمـه (رواسـى ) صـفـتـى اسـت بـراى مـوصـوفـى تـقـديـرى ، يـعـنـى بـراى (جبال ) كه در كلام نيامده و تقدير كلام (جبالا رواسى ) است ، يعنى : و قرار داد در زمين كوههايى ريشه دار و ثابت .
(و بارك فيها) - يعنى و در زمين خير بسيارى قرار داد كه موجودات زنده روى زمين از نبات و حيوان و انسان در زندگى خود انواع بهره ها را از آن خيرات مى برند.
وجـوهـى كـه درباره تقدير روزى ها در چهار روز (و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام )و جـمـع بـيـن آن و ايـنـكـه خـلقـت زمين و آسمان ها در شش روز بوده ، گفته شده است 
(و قـدر فـيـهـا اقـواتها فى اءربعة ايام سواء للسائلين ) - بعضى گفته اند: در ظـرف (اربـعـة ايـام چـهـار روز) چـيزى حذف شده كه مربوط به كلمه (قدر) است و تقدير كلام (و قدر الاقوات فى تتمة اربعة ايام من حين بدء الخلق ) مى باشد، يعنى خداوند ارزاق روزى خواران را در تتمه چهار روز از حين آغاز خلقت مقدر فرمود. در نتيجه دو روز به خلقت زمين پرداخت و دو روز هم - كه تتمه چهار روز است - به تقدير ارزاق .
ولى بـعـضـى گـفـتـه انـد: ظـرف (اربـعـة ايـام ) مـتـعـلق بـه حـصـول ارزاق اسـت ، البـتـه تـقـديـر مـضـاف هـم يـعـنـى كـلمـه (تـتـمـه ) نـيـز بـه حـال خـود بـاقـى اسـت ، در نـتـيـجـه تـقـديـر كـلام چـنـيـن مـى شـود: (و قـدر حصول اقواتها فى تتمة اربعة ايام )، يعنى خداوند پديد آوردن ارزاق را در تتمه چهار روز مقدر فرمود، كه ظرف چهار روز ظرف براى خلقت زمين و پديد آوردن ارزاق هر دو است .
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: ظـرف مـزبـور مـتـعـلق اسـت بـه حصول همه امورى كه در آيه شريفه ذكر شده ، هم قرار دادن كوهها، و هم بركت دار كردن آنها و تقدير كلام اين است كه حصول همه اينها در تتمه چهار روز بوده . ولى اين توجيه مستلزم حذف كردن و تقدير گرفتن بيشترى است .
و زمـخـشـرى در كـشـاف ظرف را متعلق به مبتدا و خبرى گرفته كه هر دو حذف شده اند و ديگر مانند چند وجه قبلى مضافى در تقدير نگرفته و به گفته وى تقدير كلام چنين مى شـود (كـل ذلك كـائن فـى اربـعـة ايـام هـمه اينها در چهار روز بوده )، و در نتيجه جمله (فى اربعة ايام ) از قبيل خلاصه گيرى از كلام مى شود، گويا فرموده : خدا زمين را در دو روز، و ارزاق روزى خـواران و سـاير حيوانات را هم در دو روز آفريد، در نتيجه همه اينها در چهار روز بوده .
مـفـسـريـن در پـاسـخ اين سؤ ال كه چرا آيه را حمل نكنيم بر اين كه قرار دادن كوهها و يا تـقـديـر ارزاق در چـهـار روز بـوده ؟ گـفـتـه اند: براى اين كه لازمه اش اين مى شود كه مجموع خلقت زمين و آنچه در آن است در شش روز انجام شده باشد، و چون بعد از اين آيه مى فـرمـايـد كـه : (آسـمـانها در دو روز خلق شده )، در نتيجه مجموع هشت روز مى شود، در حـالى كـه قـرآن كـريـم مـكـرر فرموده كه مجموع خلقت آسمانها و زمين در شش روز بوده ، نـاگـزيـر بـايـد ايـن وجـه را حـمـل بـر يـكـى از وجـوه سـابـق كـرد، آن وقـت اشكال حذف و تقديرى كه بر آنها وارد بود بر اين نيز وارد مى شود.
و انـصـاف قـضيه اين است كه آيه شريفه يعنى جمله (و قدر فيها اقواتها فى اءربعة ايـام سـواء للسائلين ) ظهورش در غير آن چيزى است كه مفسرين گفته اند: قرائنى كه در پيرامون آن هست تاءييد مى كند كه مراد از تقدير اقوات زمين در چهار روز، تقدير آن در چهار فصل است كه بر حسب ظاهر حس به دنبال مـيـل شـمـالى و جـنـوبـى خـورشـيـد پـديـد مـى آيـد. پـس ايـام چـهـارگـانـه هـمـان فصول چهارگانه است .
و امـا ايـامـى كـه در اين آيات براى خلقت آسمانها و زمين آمده ، چهار روز است دو روز براى خـلقـت زمـين ، و دو روز براى به پا داشتن آسمانهاى هفتگانه ، بعد از آنكه دود بود، و اما ايـامـى كـه در آن اقـوات درسـت شده ايام تقدير اقوات است ، نه خلقت آنها، و آنچه كه در كلام خداى تعالى مكرر آمده اين است كه خداى تعالى آسمانها و زمين را در شش روز آفريده ، نـه مـجـمـوع خلق و تقدير را. پس حق اين است كه ظرف مزبور تنها قيد براى جمله اخير اسـت و ديـگـر نـه حـذفـى لازم مى آيد ، و نه تقديرى ، و مراد بيان تقدير ارزاق زمين در چهار فصل سال است .
مـــقــصـود از سـؤ ال در: (سـواء للسـائلين ) استعداد ذاتى و احتياج طبيعى نباتات وحيوانات و انسان است 
(سـواء للسـائليـن ) - كـلمـه (سـواء) مفعول مطلق است براى فعلى تقديرى ، و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : اقـوات تـقـدير شده فراهم شد، فراهم شدنى مخصوص ، براى مـحـتـاجـان . مـمكن هم هست حال باشد از اقوات و معنايش اين باشد كه : خدا اقوات را تقدير كـرد، در حـالى كـه بـراى محتاجان يكسان و برابر بود، به طورى كه همه از آن استفاده كنند، نه زياد بيايد و نه كم .
و مـنـظـور از (سـائليـن ) انـواع نـبـاتات و حيوانات و انسان است كه همه در بقاى خود مـحـتـاج بـه ارزاقـنـد و بـه اعـتـبـار ايـن احـتـيـاج ذاتـى آنـان را (سـائل درخـواسـت كـنـنـده ) خـوانـد چـون بـا زبـان حال از پروردگار خود رزق مى خواهند.
آرى هـر چـنـد ظـاهـر ايـن دو آيـه شـريـفـه ايـن اسـت كـه تـنـهـا دربـاره صـاحـبـان عـقـل سـخـن مـى گـويد و ليكن از آن دو و مخصوصا از آيه دومى برمى آيد كه مراد از سؤ ال - هـمـان طـور كـه گـفـتـيـم - احتياج و استعداد است . و بنابراين كه چنين باشد، آيه عـمـومـيـت خـواهـد داشـت و شـامـل نـبـات هـم مـى شـود و اگـر ضـمـيـر صـاحـبـان عقل را آورده ، از باب غلبه دادن جانب آنان است .
هـمـچـنـان كـه آيـه : (يـسـئله مـن فـى السـمـوات و الاءرض ) و آيـه (و اتـيـكـم مـن كـل مـا سـاءلتـموه ) نيز دلالت دارد بر اينكه منظور از اين درخواست ، د