بر اينكه خلقت زمين بعد از آسمان بـوده ، چون آيات مزبور گستردن زمين را بعد از آسمان مى داند، نه خلقت آن را. ولى اين اعـتـراض وارد نـيـسـت ، بـراى ايـنـكـه زمـيـن كـروى شـكـل اسـت و گـسـتـردن آن بـه جـز خـلقـتـش بـه ايـن شكل نمى تواند باشد.
عـلاوه بـر اين ، آيات مزبور بعد از گستردن زمين ، به اخراج آب و چراگاه زمين و ريشه دار كـردن كـوهـهـايـش اشـاره كـرده و ايـن عـيـنـا هـمـان مـطـلبـى اسـت كـه جـمـله (و جعل فيها رواسى من فوقها و بارك فيها و قدر فيها اقواتها)، در آيات مورد بحث بيان مى كند، چون در اين آيات قرار دادن كوهها در زمين و بركت دادن به زمين و تقدير ارزاق را بـا خـلقت زمين يكجا بيان كرده و سپس خلقت آسمان را با كلمه (ثم ) به آن عطف كرده . پس ديگر نمى توانيم اين كلمه را به معناى بعديت زمانى بگيريم . به عبارت ساده تر: در آيـات مـورد بـحث كلمه (ثم ) ظهور در اين دارد كه خلقت آسمانها بعد از زمين بوده و در آيـات سـوره (نازعات ) كلمه (بعد ذلك ) نيز ظهور دارد در اينكه خلقت زمين (كه گـفـتـيـم بـا دحـو و گـسـتردن آن يكى است )، بعد از خلقت آسمانها بوده ، ولى ظهور جمله (بعد ذلك ) روشنتر، و قويتر از ظهور كلمه (ثم ) در بعديت است - و خدا داناتر است .
(و هـى دخـان ) - ايـن جـمـله حـال اسـت از كـلمه (سماء) و جمله چنين معنا مى دهد: خداى تعالى متوجه آسمان شد، تا آن را بيافريند، در حالى كه چيزى بود كه خدا نامش را دود گـذاشـت و آن ماده اى بود كه خدا به صورت آسمانش در آورد و آن را هفت آسمان كرد، بعد از آن كـه از هـم متمايز نبودند و همه يكى بودند. و به همين مناسبت در آيه مورد بحث آن را مفرد آورد و فرمود: (ثم استوى الى السماء) و نفرمود: (الى السموات ).
تـوضـيـح در مـورد فـرمـان خـداوند به آسمان و زمين (ائتياطوعا اوكرها) و تخيير آن دو بينآمدن به طوع ياكره 
(فـقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها) - حرف (فاء) كه بر سر اين جمله آمده ، آن را فرع ما قبل كرده - كه همان توجه خدا به سوى آسمان باشد - و چون بدون شك مـورد و مـقـام آيـه مـورد تـكـويـن است ، در نتيجه اينكه به آسمان و زمين فرمان مى دهد كه (ائتـيـا طـوعا او كرها چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد بياييد)، كلمه و فرمان تكوينى اسـت ، نه اينكه خداوند چنين سخنى گفته باشد، بلكه همان امر تكوينى است كه در هنگام ايـجـاد مـوجـودى صـادر مـى كـنـد و آيـه (انـمـا امـره اذا اراد شـيـئا ان يقول له كن فيكون ) از آن خبر مى دهد.
و مجموع دو جمله (ائتيا...) و جمله (اتينا...) كه اولى فرمان خدا و دومى پاسخ زمين و آسـمـان اسـت ، صفت ايجاد و تكوين را ممثل مى كند، تا فهم مردم ساده آن را درك كند. و به طـورى كـه از كـلام خـداى تـعـالى اسـتـفـاده مـى شـود، عـلم را بـراى تـمـامـى مـوجـودات قـائل اسـت ، چـيـزى كـه هـسـت سـخـن گـفـتـن خـدا بـا هـر چـيـزى بـه حـسـب حـال آن چـيـز و مناسب با آن است ، و بنابراين جمله مورد بحث كه يكى از مواردى را كه خدا با موجودات سخن گفته حكايت مى كند حقيقتى تحليلى خواهد بود.
و مـا در مـبـاحـث قبلى مقدارى درباره اين مطلب بحث كردهايم ، و - ان شاء اللّه تعالى - مـقـدارى ديـگـر در تـفـسـيـر آيـه (قـالوا انـطـقـنـا اللّه الّذى انـطـق كل شى ء) آيه (21) از همين سوره بحث خواهيم كرد.
و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از فرمان (ائتيا) اين است كه آثار و منافع خـود را ظـاهـر سـازنـد، نـه امـر بـه مـوجود شدن و تكوين يافتن باشد)، صحيح نيست ، بـراى ايـنـكـه تـكـون آسـمـان را هـنـوز بـيـان نـكـرده و بـعـدا بـيـان مـى كـند و معنا ندارد قبل از اينكه آن را بيان كند، امر كند كه آثار و منافع خود را ظاهر سازد.
در جمله (ائتيا طوعا او كرها) آمدن را بر آن دو واجب كرده و مخيرشان كرده به اينكه به طوع بيايند و يا به كراهت ، و اين را مى توان به وجهى توجيه كرد، به اينكه منظور از طوع و كره - كه خود نوعى قبول كردن و نكردن و ملايمت و سازگارى و عدم آن است ، اين بـاشـد كـه آسـمـان و زمـين موجود شوند، چه اينكه قبلا استعداد آن را داشته باشند، و چه نداشته باشند. در نتيجه جمله (ائتيا طوعا او كرها) كنايه مى شود از اينكه چاره اى جز هـسـتـى پذيرفتن ندارند و هست شدن آن دو امرى است كه به هيچ وجه تخلف پذير نيست ، چـه بـخـواهـند و چه نخواهند چه درخواست داشته باشند و چه نداشته باشند، بايد موجود شـونـد. آسـمـان و زمـيـن هـم ايـن فـرمـان را پـذيـرفـتـنـد و پـاسخ گفتند كه ما امر تو را پـذيـرفـتـيـم ، امـا نـه بـه كـراهـت ، يـعـنـى نـه بـدون داشـتـن اسـتـعـداد قـبـلى و قـبـول ذاتـى ، بلكه با داشتن آن و بدين جهت گفتند (اءتينا طائعين ) يعنى ما، استعداد پذيرفتن هستى را داريم .
و ايـنـكـه بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: (جـمـله (طـوعـا او كـرهـا) در مـقـام تـمـثـيـل ايـن حـقـيـقـت اسـت كـه تـاءثـيـر قـدرت خـداى تعالى در آسمان و زمين حتمى است و مـحـال اسـت آن دو از پـذيـرفتن آن تاءثير امتناع ورزند، نه اينكه بخواهد براى آسمان و زمين طوع و كراهتى اثبات كند) تفسير صحيحى نيست ، براى اينكه در جمله بعدى كه مى گويند (اتينا طائعين )، با آن منافات دارد، چون اگر جمله اولى در مقام اثبات كراهت و طـوع بـراى آسـمـان و زمين نباشد، معنا ندارد كه آسمان و زمين در پاسخ براى خود اثبات طوع كنند.
توضيح پاسخ آسمان و زمين به خطاب خداوند (قالنا اتينا طائعين 
(قالتا اتينا طائعين ) - اين جمله پاسخى است از آسمان و زمين ، به خطابى كه خداى تعالى به ايشان فرمود و در آن اظهار مى دارند: ما به اختيار و طوع پذيرفتيم . و اگر كـلمـه (طائعين ) را كه مخصوص صاحبان عقل است به كار برد، با اينكه آسمان و زمين داراى عـقـل نـيـسـتند، بدين جهت است كه مقام ، مقام مخاطبه و جواب است و اين دو مقام مخصوص دارندگان عقل است .
و اگـر ايـن كـلمـه را به صيغه جمع آورد، با اينكه جا داشت بگويند (اتينا طائعين ما دو تـن بـه طـوع و رغـبـت آمديم ) بعيد نيست براى اين بوده كه خواسته اند اظهار تواضع كنند و خود را از ساير مخلوقات خدا كه آنها نيز مطيع امر اويند متمايز و جدا حساب نكنند و بـديـن جـهت به لسان جمع پاسخ داده اند، نظير اينكه نمازگزار با اينكه يك نفر است ، مى گويد: (اياك نعبد و اياك نستعين ).
در آيـات مـورد بـحـث بعد از آنكه خلقت و تدبير امر آسمان را بيان كرده ، مع ذلك در آيه مـورد بـحـث آسمان را دو باره با زمين شركت داده ، با اينكه جا داشت تنها سخن از زمين به مـيـان آورد، و ايـن خـالى از ايـن اشـعـار نـيـسـت كـه بـيـن آن دو نـوعـى ارتـبـاط در وجـود و اتـصـال در نـظـام هـسـت ، و هـمـيـن طـور هـم هـسـت چـون فعل و انفعال و تاءثير و تاءثر در بين تمامى اجزاى عالم مشهود است .
و در ايـنـكـه فـرمـود (فـقـال لهـا و للارض ائتـيـا) كـه احـتـمـالات در آن گذشت به هر حال اين اشاره را دارد كه كلمه (ثم ) در جمله (ثم استوى ) تاءخر رتبى كلام را مى رساند، نه بعديت زمانى را.
معناى ا