د در دنيا گمراهشان كرد و چگونه در آخرت اعضاى بدنشان را به زبان مى آورد.
انـذار بـه عـذاب دنـيـوى ، عـذابـى مـثـل صـاعـقه عاد و ثمود كه پيامبران به سويشان رفتندو... 

فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود

در مجمع البيان مى گويد: كلمه (صاعقه ) به معناى هلاك كننده از هر چيز است . و راغب از بـعـضى از اهل لغت نقل كرده كه گفته اند: (صاعقه )سه جور معنا مى دهد: يكى مرگ كه در جمله (صعق من فى السموات )، و جمله (فاخذتهم الصاعقة ) به اين معنا است . دوم عـذاب كـه در آيـه (انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود) به اين معنا آمده . سوم آتش كه در آيه (و يرسل الصواعق فيصيب بها من يشاء) به اين معنا آمده است .
ليـكن آنچه را كه راغب معناى كلمه (صاعقة ) دانسته ، معناى آن نيست ، بلكه آثارى است از معناى آن ، چون معناى (صاعقه ) صداى بسيار شديدى است كه در فضا بپيچد و به دنـبـالش يـا آتـش باشد، يا مرگ ، و يا عذاب . پس صاعقه يك چيز است ، و آن سه معنا از آثار آن است .
و بـنـا بـر آنـچـه گـذشـت صـاعـقـه بـر دو عـذابـى كـه بـر عـاد و ثـمـود نـازل شـد منطبق مى شود، چون يكى از آن دو باد سخت بود و ديگرى صداى بلند. و اگر فرمود: (انذرتكم شما را انذار كردم ) با اينكه بايد مى فرمود: شما را انذار مى كنم ، براى اين است كه حتمى بودن آن عذاب را برساند.

اذ جاءتهم الرسل من بين ايديهم و من خلفهم الا تعبدوا الا اللّه ...

كلمه (اذ زمانى كه ) ظرف است براى صاعقه دوم ، چون انذار به صاعقه در حقيقت انذار بـه وقـوع و فرا رسيدن آن است ، در نتيجه معناى آيه اين است : من شما را هشدار مى دهم از صاعقه اى ، مانند صاعقه اى كه در قوم عاد و ثمود بيامد...
وجـــه ايـــنـــكـــه از هـــود و صـــالح (عـــليـــه الســـلام ) بـــا صـيـغـهجمل (الرسل ) ياد كرد 
و اگـر آمـدن را بـه (رسـل ) نـسـبـت داده كـه صـيـغـه جـمـع اسـت ، بـا ايـنـكـه رسـول عـاد و رسول ثمود دو تن بودند، يكى هود و يكى هم صالح (عليهما السلام )، به اين اعتبار است كه رسولان خدا همه به يك دين دعوت مى كنند، در نتيجه هر كدام را كه در نظر بگيريم ، هر چند در يك قوم خاصى مبعوث شده ، ولى در حقيقت در همه بشر مبعوث شده است .
و بر همين حساب كسى كه يك پيغمبر را تكذيب كند، در حقيقت همه را تكذيب كرده ، و لذا مى بـيـنيم خداى عزّوجلّ در آيه (كذبت عاد المرسلين ) و آيه (كذبت ثمود المرسلين ) و آيـه (كـذبت قوم لوط المرسلين ) و نيز آياتى ديگر تكذيب يك پيغمبر را تكذيب همه انبيا دانسته است .
و ايـنـكـه بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: (اطـلاق كـلمـه (رسـل ) كـه جمع است بر هود و صالح (عليهماالسلام ) از باب اطلاق صيغه جمع بر كـمـتـر از سه نفر است ، و اين رقم اطلاق شايع است ، و از همين باب است كه در جمله (اذ جـاءتـهـم ) ضـمـير جمع را به دو قوم برگردانده ) حرف درستى نيست ، براى اينكه اطلاق كلمه جمع بر دو نفر صحيح نيست ، و برگرداندن ضمير جمع در جمله (اذ جاءتهم ) بـه دو قـوم عـاد و ثـمـود، هم از اين باب نيست ، بلكه از اين جهت است كه دو قوم عاد و ثـمـود هـر چـند دو قوم بودند، ولى جمعيتى را تشكيل مى دادند، و به اين جهت بايد ضمير جمع به آنها برگردد.
(مـن بين أ يديهم و من خلفهم ) - منظور از آمدن پيامبران از پيش رو، و از پشت سر اين اسـت كـه : پـيـامـبـران از هـر سـو بـه سـوى ايـشـان آمـدنـد. و استعمال اين دو جهت در همه جهات شايع است .
و بـعـضـى جايز دانسته اند كه مراد از (بين ايديهم ) آينده و مراد از (و من خلفهم ) گـذشـتـه بـاشـد و جـمله (جاءتهم الرسل من بين ايديهم و من خلفهم )، كنايه باشد از ايـنـكـه انبيا اين دو قوم را از هر راهى كه ممكن بود دعوت كردند، گاهى در خلوت و گاهى در جـلوت ، گـاهى تك تك و گاهى در مجلس عمومى ، گاهى به دادن بشارت و گاهى به دادن انـدرز و هـشـدار اما همه آنان به يك چيز دعوت مى كردند و به همين جهت آمدن اينطورى آنان در جمله بعد تفسير شده به (الا تعبدوا الا اللّه ) يعنى به دين توحيد.
(قـالوا لو شـاء ربـنـا لانـزل مـلائكة ) - اين جمله پاسخى است كه مردم به رسالت انـبيا داده اند كه اگر خدا مى خواست رسولى نزد ما بفرستد، فرشته اى را مى فرستاد. در سابق هم نظير اين پاسخ از كفار به انبياء (عليهم السلام ) مكرر گذشت و اين پاسخ اساسى به جز انكار پيامبر شدن بشر ندارد.
(فانا بما ارسلتم به كافرون ) - اين جمله به خاطر حرف (فا) كه بر سر آن آمـده ، فـرع و نـتـيـجـه نـفـيـى اسـت كه از جمله قبلى استفاده مى شد و معنايش اين است كه : حـال كـه خـدا نـخـواسـت و فـرشـتـه اى بـه عـنـوان رسـول بـراى مـا نـفـرسـتـاد، نـاگـزيـر مـا بـه آنـچـه شـمـا بـدان ارسال شده ايد، يعنى به دين توحيد، كافريم .
آنچه گريبانگير عاد و ثمود به سبب كفرشان شد 

فاما عاد فاستكبروا فى الاءرض بغير الحق ...

در ايـن آيـه شـريـفه حال هر يك از دو طايفه را جداگانه شرح مى دهد كه در اثر كفر چه وزر و وبـالى گـريـبـانـشـان را گرفت . و كلمه (بغير الحق ) قيدى توضيحى است ، چـون اسـتـكـبـار در زمـيـن دو جـور نـيست ، يكى به حق و يكى به غير حق ، پس آوردن آن جز براى توضيح نمى تواند باشد. و بقيه الفاظ آيه روشن است .

فارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات ....

كـلمـه (صـرصر) هم به باد سخت و سمى تفسير شده و هم به باد بسيار سرد، و هم بـه بـاد پـر سر و صدا، كه قهرا مستلزم سخت وزيدن نيز هست . و كلمه (نحسات ) - بـه كـسـره حـاء - صـفت مشبهه از ماده (نحس ) است ، كه ضد (سعد) است . و (ايام نحسات ) يعنى ايام شوم .
بـعـضـى هـم گـفـته اند: (ايام نحسات ) به معناى روزهاى غبارى و خاك آلود است ، به طـورى كـه مـردم يـكـديـگـر را نـبـيـنـنـد. آيـه شـريـفـه (فـلمـا راوه عـارضـا مستقبل اوديتهم قالوا هذا عارض ممطرنا بل هو ما استعجلتم به ريح فيها عذاب اليم ).
(و هـم لا يـنـصـرون ) - يعنى هيچ نجات دهنده اى نيست كه نجاتشان دهد، و هيچ شفيعى نيست تا شفاعتشان كند. و بقيه الفاظ جمله روشن است .

و اما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى ...

مـراد از هـدايـت ثـمود، نشان دادن راه سعادت و دلالتشان بر حق است ، به اينكه اعتقاد حق و عـمـل بـه آن اعـتـقـاد را بـرايـشان بيان كرد. و مراد از اينكه فرمود: (كورى را بر هدايت اسـتـحـبـاب كردند) اين است كه آن را بر اين مقدم داشتند و از بين اين دو، كورى را اختيار كـردنـد. و بـعـيـد نيست كه كلمه (استحباب ) متضمن اين معانى باشد و به همين جهت به وسـيـله كلمه (على ) مفعول دوم را گرفته و گرنه اگر متضمن نبود، كلمه (استحباب ) معناى اختيار و ايثار را افاده نمى كرد.
و مـراد از (عـمـى )، گـمـراهـى است ، كه به استعاره آن را كورى ناميده . و در اينكه در مـقـابـل كـورى هـدايت را قرار داده ، اشاره اى است كه هدايت خود براى انسان بينايى است ، هـمـچـنـان كـه ضلالت كورى است . و كلمه (هون ) مصدر و به معناى ذلت است ، و اگر عذاب را با اين كلمه وصف كرد، با اينكه بايد مى فرمود: (عذاب المهين عذاب خوار كننده )، براى اين ا