كسبت ) و نيز فرموده : (ان ربك لبالمرصاد).
از اينجا نتيجه ميگيريم كه انسان - كه همواره اعمالى انجام مى دهد - در بين كمينگاه هاى بسيارى قرار دارد، و پروردگارش از هر سو او را مى بيند و مراقب و ناظر او است ،
پس كسى كه مرتكب گناه مى شود، در همان حالى كه سرگرم كار زشت خويش است ، و از خداى خود غافل ، و نسبت به مقام پروردگارش در جهلى عظيم فرو رفته و دارد به ساحت قدس او بى اعتنايى مى كند در همان حال پروردگارش او را مى بيند، گناهش ‍ را، و غفلتش را، و بى اعتنايياش به مقام ربوبيتش را ناظر و مراقب است .
و اين حقيقت همان مطلبى است كه جمله (و ما كنتم تستترون ...) البته به كمك سياق ، آن را افاده مى كند.
پـس جـمـله (و مـا كـنـتـم تـسـتـتـرون ) اسـتـتـار و پوشيدگى بندگان را كه در دنيا در حـال مـعـصـيـتـنـد، نـفـى مـى كـنـد و مـى فـرمـايـد: در آن حـال بـه هـيـچ وجـه نـمـى تـوانـيـد خـود را از نظر خدا بپوشانيد. و جمله (ان يشهد...) منصوب به حذف حرف جر است ، و تقديرش (من ان يشهد...) است .
توبيخ مجرمين در قيامت از جانب خداوند
(و لكـن ظـنـنتم ان اللّه لا يعلم ) - اين جمله استدراك در معناى اعراض است ، و از چيزى كه حذف شده و در صدر آيه بر آن دلالت مى كرده اعراض مى كند. و تقدير كلام (و لم تـظـنـوا انـهـا لا تـعـلم اعـمـالكـم و لكن ظننتم ان اللّه لا يعلم شما گمان نكرده بوديد كه اعـضـاى بـدنـتـان از اعـمـال شـمـا خـبـر نـدارنـد)، بـلكه گمان مى كرديد حتى خدا هم از اعمالتان خبر ندارد. و اين بيان توبيخ مشركين و يا عموم گنهكاران مجرم است كه در روز قيامت از ناحيه خدا به آنان گفته مى شود.
و حـاصـل مـعـنـا ايـن اسـت كه : شما در دنيا در هنگام معاصى پروا نداشتيد از اينكه اعضاى بـدنـتـان كـه آنـها را در معصيت به كار ميزديد عليه شما شهادت دهند، و اين پروا نداشتن شـمـا بـراى ايـن نـبـود كـه شـمـا مـى پـنـداشـتـيـد اعضاى بدنتان درك و شعور ندارند، و اعـمال شما را نمى بينند، بلكه براى اين بود كه مى پنداشتيد خدا از بسيارى از كارهاى شـمـا بـى خـبـر اسـت . و خـلاصـه در هـنـگام معصيت به اعضاى بدن خود بى اعتنايى نمى كرديد بلكه به شهادت ما بى اعتنايى مى نموديد.
پـس مـيـتـوان گـفـت كـه آمـدن كـلمـه (لكـن ) بـه مـعـنـاى كـلمـه (بل ) در اين آيه شريفه ، نظير استعمال آن در آيه (و ما رميت اذ رميت و لكن اللّه رمى ) و نيز در آيه (و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون ) است .
(كـثـيـرا مـمـا تـعـملون ) - يعنى گمان كرديد كه خداى تعالى بيشتر كارهاى شما را نـمـيداند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چرا نفرمود گمان كرديد خدا كارهاى شما را نـمـى داند و چرا كلمه (كثيرا) را آورد؟ شايد جهتش اين بوده كه مشركين اعتقاد به خدا و صـفـات علياى او كه يكى از آنها علم است داشتند، و معتقد بودند كه تا اندازه اى علم دارد، ولى حـالشـان در ارتـكـاب گـنـاهـان حال كسى بود كه معتقد است خدا به بيشتر كارهايش اطلاع ندارد.
از آيه شريفه مورد بحث استفاده مى شود كه شهادت شهود به وجهى شهادت خداى تعالى نـيـز هـسـت ، و ايـن مـعـنـا صـريـح آيـه شـريـفـه (و لا تـعـمـلون مـن عمل الا كنا عليكم شهودا اذ تفيضون فيه ) مى باشد.
مـفـسرين در توجيه معناى آيه اقوال ديگرى دارند كه سياق آيات مساعد با آن نيست . علاوه بـر ايـن ، تـوجـيـهـاتـى اسـت كـه بـا تـكـلف و زحـمـت تمام مى شود، و بدين جهت متعرض نقل آن نشديم .

و ذلكم ظنكم الّذى ظننتم بربكم أ رديكم فاصبحتم من الخاسرين

كـلمـه (ارديـكـم ) از مـصـدر (ارداء) اسـت كـه بـاب افـعـال از (ردى ) بـه مـعـناى هلاكت است . جمله (ذلكم ظنكم ) مبتدا و خبر است ، و جمله (ارديـكـم ) خـبـر دوم آن مـبـتـدا اسـت . مـمـكـن هـم هـسـت جـمـله (ظـنـكـم ) بدل باشد از كلمه (ذلكم ).
و مـعـنـاى آيـه شريفه بنابر احتمال اول اين است كه : اين ظنى كه گفتيم شما داشته ايد، ظـنـى بـود كـه شـمـا آن را پـنداشتيد، ظنى بود كه شما را به هيچ مقدارى از حق بى نياز نمى كرد، و جلو علم و شهادت خدا را نگرفت ، و همين ظن شما را هلاك كرد، يك وقت به خود آمديد و فهميديد كه زيانكار شده ايد.
و بنابر احتمال دوم ، اين است كه : اين ظنى كه شما درباره پروردگارتان پنداشتيد كه او از بـيـشـتـر اعـمـالتـان اطـلاعى ندارد، شما را هلاك كرد، براى اينكه باعث شد گناه در نـظـرتـان آسـان گـردد، و گـناه بسيار هم كارتان را به كفر كشانيد، در نتيجه زيانكار شديد.
فان يصبروا فالنار مثوى لهم و ان يستعتبوا فما هم من المعتبين
در مفردات مى گويد: كلمه ثواء كه كلمه مثوى اسم مكان از آن است ، به معناى اقامت بطور اسـتـقـرار اسـت ، در نـتـيـجـه كـلمـه مـثـوى ، بـه مـعـنـاى مـحـل چـنـيـن اقامتى خواهد بود اين بود گفتار راغب ، و در مجمع در معناى جمله يستعتبوا گفته مـصـدر اسـتـعـتـاب بـه مـعـناى طلب عتبى يعنى رضايت است ، در نتيجه استعتاب به معناى اسـتـرضـا، و اعـتـاب كـه كـلمـه مـعـتـبـين جمع اسم فاعل از آن است به معناى ارضا است ، و اصل اعتاب در نزد عرب به اين معنا بوده كه پوستى را كه درست دباغى نشده ، دو باره دبـاغـى كنند، تا اصلاح شود، سپس ‍ اين كلمه را بطور استعاره در هر عملى كه باعث عطف نـظـر و تـوجـه و عـلاقـه و الفـت كـسـى انـجـام شـود استعمال كردند، اين بود گفتار صاحب مجمع .
و مـعـنـاى آيـه شـريـفـه ايـن اسـت كـه اگـر بـه هـمـيـن حـال صـبـر كـنند ، كه آتش منزلگاه و قرارگاهشان است ، و اگر هم از خدا بخواهند تا از ايشان راضى شود، و اعتذار جويند، تا از عذاب رهايى يابند، از آنهايى كه خدا از ايشان راضـى شـود نـخـواهـنـد بـود، و اعتاب و اعتذارشان پذيرفته نخواهد شد ، در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه اصلوها فاصبروا أ و لا تصبروا سواء عليكم خواهد بود.
و قيضنا لهم قرناء فزينوا لهم ما بين أ يديهم و ما خلفهم ...
كـلمـه قـيـضـنـا از مـصـدر تـقـيـيض است ، و تقييض به طورى كه در مجمع البيان آمده ، در اصل به معناى تبديل بوده ، و كلمه قرناء جمع قرين است ، كه معنايش معروف است .
پـس جـمـله : قـيضنا لهم قرناء اشاره به اين است كه كفار استعداد اين را داشتند كه ايمان بـيـاورنـد، و تقوا پيشه كنند، و در نتيجه خداى تعالى قرينهايى برايشان معين كند، كه ايـشـان را بـيـش از پـيـش تـسـديـد و هـدايـت كنند، همچنان كه آيه : اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ، از اين تاءييد خبر مى دهد.
ولى بـا داشتن چنين استعدادى كفر ورزيدند، و مرتكب فسق شدند، و خداى تعالى به جاى آن قرين ها، قرين هاى ديگر از شيطانها برايشان قرار داد، تا ملازم آنان باشند، و اين را به عنوان مجازات در مقابل كفر و فسوقشان كرد.
بـعـضـى از مـفـسـرين گفته اند: معناى آيه اين است كه ما به جاى آن قرينهاى صدق ، كه مـاءمـور بـودند با آنها همنشين باشند، و نشدند، قرينهاى بدى از جن و انس برايشان معين كرديم ولى شايد معنايى كه ما كرديم بهتر باشد.
مـــعـنـاى ايـنـكـه قـريـن ها