نَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ (50) 
وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ (51) 
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُم بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ (52) 
سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (53) 
أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ (54)

ترجمه آيات 

بـه يـقـيـن كـسـانـى كه در آيات ما الحاد و كفر مى ورزند امرشان بر ما پوشيده نيست آيا كسى كه به آتشش مى افكنند بهتر است و يا كسى كه روز قيامت با ايمنى مى آيد با اين حـال بـاز اخـتـيـار بـا خود شما است هر چه دلتان مى خواهد بكنيد كه او به آنچه مى كنيد بينا است (40).
كـسـانـى كـه بـه قـرآن كـفـر ورزيـدنـد يـعـنـى مـشـركـيـن عـرب كه قرآن به زبان آنان نازل شده در آتشند براى اينكه به كتابى ناياب كفر ورزيدند (41).
كـتـابـى كـه نـه در عصر نزولش باطلى در آن رخنه مى كند و نه تا قيامت كتابى كه از ناحيه خداى حكيم حميد نازل شده (42).
ايـن سـخـنـان وهـن آورى كـه بـه تـو مـى گـويـنـد هـمـان سـخـنـانـى است كه به رسولان قـبـل از تـو نيز مى گفتند كه پروردگار تو داراى آمرزش و هم داراى عقابى است دردناك (43).
و اگر ما قرآن را غير عربى نازل مى كرديم آن وقت عربها مى گفتند چرا آياتش جداى از هـم نـيـسـت و چـرا بـا عـرب به زبان غير عربى و يا غير فصيح صحبت مى كند. بگو اين قـرآن بـراى كـسـانـى اسـت كـه ايمان بياورند كه اگر عرب باشند و يا غير عرب قرآن بـراى آنـان هـدايـت و شـفـاء اسـت و كـسـانـى كه ايمان نمى آورند در حقيقت گوششان دچار سـنـگـيـنى شده و همين قرآن مايه كورى آنان است و به همين جهت در قيامت از فاصله اى دور ندا مى شوند (44).
هـمـچـنـان كـه مـا بـه مـوسـى كتاب داديم و قومش در آن اختلاف كردند و اگر از سابق قلم قـضـاى پـروردگـارت نـنوشته بود همه شان هلاك شده بودند. آرى ، ايشان نيز درباره تورات در شكى حيرت آور قرار داشتند (45).
هـر كـس عـمـل صـالحـى كـنـد بـه نـفـع خود كرده و هر كس بدى كند به ضرر خود كرده و پروردگار تو - ستمگر بر بندگانش نيست (46).
تـنـها خدا است كه مى داند قيامت كى است و چه ميوه اى از غلافش بيرون مى آيد و جانداران مـاده چـه فـرزندى مى زايند و هيچ مادرى تنها فرزند خود را به زمين نمى گذارد مگر با عـلم خـدا و روزى كـه از راه دور از ايـشـان مـى پـرسـد كـجايند شريكان من ، در پاسخ مى گـويـنـد مـا اعـلام مـى داريـم كه هيچ يك از ما به داشتن شريك براى تو گواهى نمى دهد (47).
در آن روز خـدايـانـى را كه در دنيا مى پرستيدند نمى يابند و يقين مى كنند كه ديگر راه فرارى ندارند (48).
آرى ، انـسـان از طـلب خـيـر خـسته نمى شود و همين كه دچار شر مى شود خيلى زود نوميد و ماءيوس مى گردد (49).
اگر رحمتى از خود به او بچشانيم مخصوصا بعد از بلايى كه به او رسيده باشد حتما مـى گـويـنـد ايـن از كـاردانـى خودم بود و من اصلا گمان نمى كنم قيامتى بپا شود و به فرض هم كه بپا شود در آن روز نيز محترم و داراى امتياز خواهيم بود (اينك اعلام مى داريم كـه ) بـه زودى كـفـار را بـه نـتـيـجه آنچه مى كردند خبر خواهيم داد و به آنها از عذابى غليظ خواهيم چشانيد (50).
و چـون بـه انـسان نعمتى ارزانى داريم روى مى گرداند و دورى مى كند و چون به شرى مبتلا مى شود دعاهايى طولانى دارد (51).
بـگـو مـرا خـبـر دهـيد اگر فرضا اين قرآن از ناحيه خدا باشد و شما به آن كفر ورزيده بـاشـيـد در ايـن صـورت گـمـراهـتـر از خـود سـراغ داريـد كـه در خلافى ريشه دار قرار گرفتهايد؟ (52).
بـه زودى آيـات خـود را هـم در آفـاق و خـارج از وجـود آنـان و هـم در داخـل وجـودشـان نـشـان خـواهـيـم داد تـا روشـن گـردد كـه خدا حق است آيا اين شهادت براى پروردگار تو بس نيست كه او ناظر و گواه بر هر چيزى است (53).
ولى تو بدان كه منشاء همه اين بهانه جوييها اين است كه در مساءله معاد در شكند و بدان كه خدا به هر چيزى احاطه دارد (54).

بيان آيات 

در ايـن آيـات بار ديگر به مساءله قرآن و كفر مشركين بدان - با اينكه آياتش روشن و مـقـامـش بلند است - برگشت شده و بى انصافيها و كوتاهيهايى كه درباره آن كردند و تـهـمـتهايى كه به آورنده اش زدند، و لجبازيهايى كه در برابر حق نموده ، و كفرى كه نـسـبـت به آيات آن ورزيدند، و آثار و توابعى كه اين رفتارهايشان داشت ، برشمرده و سوره را پايان مى دهد.
و آيه اولى يعنى آيه (ان الّذين يلحدون فى آياتنا...) به منزله برزخ و رابطى است كـه ايـن فـصـل از آيـات سـوره را بـا فـصـل قـبـلى ارتـبـاط و اتـصـال مـى دهـد، چـون ايـن آيـه در وسـط آيـه بـعـدش كـه مى فرمايد (ان الّذين كفروا بـالذكـر لمـا جـاءهـم ...)، و آيـه اول از فـصـل قـبـل كـه مـى فـرمـود (و قـال الّذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن ...) و آيه اواخر آن كه مى فرمود (و من آياته الليـل و النـهـار...)، قـرار گـرفـتـه است ، پس همانطور كه گفتيم مى تواند برزخ و رابطى بين دو دسته آيات باشد.
تهديد خداوند ملحدين امت را به عذاب روز قيامت 

ان الّذين يلحدون فى آياتنا لا يخفون علينا...

سـياق اين آيه شريفه سياق تهديد ملحدين اين امت است ، همچنان كه آيه بعدى نيز اين معنا را تاءييد مى كند. و الحاد به معناى انحراف است .
و چـون كـلمـه (يـلحـدون ) و نـيـز كـلمـه (آيـاتـنـا) مـطـلق آمـده ، شـامـل هـمـه الحـادهـا مـى شـود، چـه الحـاد در آيـات تـكـويـنـى خـدا، از قـبـيـل خـورشـيـد و مـاه و غـيـر آن دو، كـه مـشـركـيـن آنـهـا را آيـات خـدا مى شمارند و در عين حـال آنـهـا رامـى پـرسـتند و مرتكب انحراف و الحاد مى شوند، و چه الحاد در آيات وحى و نبوت كه باز مشركين ، قرآن كريم را افتراء بر خدا و گفتار پيامبر اسلام دانسته ، و يا بـراى نشنيدنش سر و صداهاى بى معنا براه مى اندازند. و يا غير مشركين از فرق ضاله آن را از پـيـش خـود تفسير نموده و يا به منظور فتنه انگيزى در بين مسلمين تاءويلش مى كنند ، كه تمامى اينها الحاد در آيات خدا است كه بيان جامعش اين است كه آيات الهى را در غير آن موضعى كه دارد وضع مى كنند و از جايى كه دارد به جاى ديگر مى برند.
(اءفـمـن يـلقـى فـى النار خير ام من ياتى آمنا يوم القيامة ) - اين آيه شريفه جزاى روز قـيـامـت را اعـلام مـى كـنـد كـه عـبـارت اسـت از ايـنـكـه اهـل جـهـنـم را بـه زور و بـدون ايـنـكـه دسـتـشـان بـه مـامـنـى بـرسـد و انـتـظـار مـامنى از قبيل شفيع يا ناصر و يا عذر مقبول داشته باشند، در آتش ‍ مى اندازند. در نتيجه به غير از افتادن در آتش هيچ سرنوشت ديگرى ندارند. و ظاهرا جمله (ام من ياتى آمنا يوم القيامة 