) در ايـن مـقـام بـاشـد كـه بـفـرمـايد مردم در قيامت دو طايفه اند، و طايفه سومى ندارند. اول ، طـايـفه اى كه در ايمان به خدا و به آيات او استوارند. و دوم ، طايفه اى كه در آيا خـدا الحـاد و انـحـراف مـى ورزنـد. و بـا ايـن تـقـسـيـم روشـن مـى شـود كـه اهل استقامت در روز قيامت در ايمنى قرار دارند.
(اعـمـلوا مـا شـئتم انه بما تعملون بصير) - يعنى هر چه مى خواهيد بكنيد كه خدا به آنچه مى كنيد بينا است . و اين جمله تهديد قبلى را تشديد مى كند.

ان الّذين كفروا بالذكر لما جاءهم ... من حكيم حميد 

مـراد از (ذكـر) قـرآن كـريـم اسـت ، چـون قـرآن مشتمل بر ذكر خداست .
و ايـنـكـه جمله را مقيد به قيد (لما جاءهم ) كرده ، دلالت دارد بر اينكه مراد از (الّذين كفروا) مشركين عربند كه معاصر با نزول قرآن بودند، چه قريش و چه بغير آنان .
وجـوه مـخـتـلف دربـاره خبر (ان ) در آيه : (ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم ...) 
مفسرين در اينكه خبر كلمه (ان ) چيست اختلاف كرده اند ، و از نظر ما ممكن است بگوييم : از سـيـاق برمى آيد كه خبر آن حذف شده باشد، چون كلمه (آيات اللّه ) بر آن دلالت مـى كـرده ، و لذا خود خبر در آيه نيامده ، و احتياجى نبوده كه بيايد. و بنابراين ، تقدير آيـه چـنين مى شود: (انّ الّذين كفروا بالذكر لما جاءهم يلقون فى النار يوم القيامة - بـدرسـتى كه آنها كه به ذكر خدا بعد از آمدنش كافر شدند در روز قيامت در آتش خواهند افـتـاد) و اگـر ايـن خـبـر را نـيـاورد، بـراى ايـن بـود كه ذهن شنونده همه جا برود و هر احتمالى را كه ممكن است بدهد، و در نتيجه بيشتر دلواپس شود. غرض از كلام هم كه گفتيم ، تهديد و ايجاد دلواپسى است . پس نياوردن خبر اين غرض را بهتر تاءمين مى كرده ، لذا آن را نـيـاورده . مـعـنـايـى هـم كـه زمـخـشرى در كشاف آورده كه جمله (ان الّذين كفروا...) بدل است از جمله (ان الّذين يلحدون فى اياتنا) به همان معناى ما برگشت مى كند.
بـعضى از مفسرين گفته اند. خبر كلمه (انّ) جمله : (اولئك ينادون من مكان بعيد) است ، كه در ضمن چند آيه بعد قرار دارد.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: خـبـر كـلمـه مـذكـور جـمـله (لا يـاتـيـه البـاطـل مـن بـيـن يـديـه و لا من خلفه ) است . و اگر بگويى : در اين صورت بايد مى فرمود (لا ياتيه منهم باطل ) تا معنا چنين شود( آنهايى كه به ذكر كافر شدند بعد از آنكه به سويشان نازل شد بايد بدانند كه از ناحيه آنان هيچ چيزى نمى تواند آن را بـاطـل كـند و آنان قادر به اينكار نيستند) در پاسخ مى گوييم : بله ، بايد مى فرمود (بـاطـلهـم ) ولى ايـن ضمير از كلام حذف شده است . و ممكن هم هست بگوييم الف و لامى كـه بـر سـر كـلمـه (بـاطـل ) آمـده عـوض هـمـان ضـمـيـر اسـت ، و مـعـنـاى (الباطل )، (باطلهم ) مى باشد.
بـعـضـى ديـگـر گفته اند: جمله ( و انه لكتاب عزيز...) قائم مقام خبر است ، و تقدير كلام چنين است (ان الّذين كفروا بالذكر كفروا به و انه لكتاب عزيز - كسانى كه به ذكر كافر شدند در حالى كه آن ذكر كتابى است عزيز.)
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: خـبـر (ان ) جـمـله (مـا يـقـال لك ...) اسـت ، چـيـزى كـه هست ضميرى در آن حذف شده ، و تقدير كلام (فيهم ما يقال لك ) است . و معناى آيه چنين است : در بين كسانى كه به ذكر كافر شدند، درباره تـو گـفـتـه نـمـى شـود مـگـر هـمـان حـرفـهـايـى كـه دربـاره رسـولان قبل از تو گفته مى شد، بدرستى كه آنان در دنيا عذابى منقرض كننده دارند، و در آخرت عذاب آتش .)
و خـوانـنـده عـزيـز جهات تكلف در اين وجوه را متوجه است اگر كسى بينا باشد و دقت كند برايش پوشيده نيست .
مـــراد از ايـــنـــكـــه دربـــاره قـــرآن فـــرمـــود كـــتـــاب عـــزيـــز اســـت و (لا يـاءتـيـهالباطل من بين يديه و لا من خلفه ) 
(و انه لكتاب عزيز) - ضمير (انه ) به ذكر برمى گردد كه همان قرآن باشد. و (عـزيـز) به معناى بى نظير و يا منيع است ، يعنى از اينكه مغلوب چيزى شود امتناع دارد. و البـتـه مـعـنـاى دوم بـا جـمـله بـعـدى كـه مـى فـرمـايـد (لا يـاتـيـه الباطل من بين يديه و لا من خلفه ) مناسبتر است .
(لا يـاتـيـه البـاطـل مـن بـيـن يـديـه و لا مـن خـلفـه ) - آمـدن بـاطـل به سوى قرآن ، به اين معنا است كه باطل در آن راه پيدا كند، يا بعضى از اجزاى آن از بـيـن برود و باطل شود، و يا همه اش ، به طورى كه بعضى از حقايق و معارف حقه آن غير حقه شود، و يا بعضى از احكام و شرايع آن ، و توابع آن احكام از معارف اخلاقى ، و يـا هـمـه ايـن مـوارد ذكـر شـده لغـو گـردد، بـه طـورى كـه ديـگـر قابل عمل نشود، (و چنين چيزى محال است بشود. و آيات و سوره هاى قرآن و معارف اعتقادى و اخلاقى و عمليش تا قيامت به اعتبار خود باقى مى ماند).
و بـنـابـرايـن مـراد از جـمـله (مـن بـيـن يـديـه و لا مـن خـلفـه )زمـان نزول قرآن و عصرهاى بعد از آن است تا روز قيامت .
بـعـضـى از مـفسرين گفته اند: مراد از (من بين يديه و لا من خلفه ) تمامى جهات است ، هـمـچـنـان كـه دو كـلمـه (صبح و شام ) كنايه از همه زمانها است . و بنابراين مى خواهد بفرمايد: قرآن كريم از هر جهت مصون از اين است كه دستخوش بطلان گردد، و اين عموميت بنا بر وجه اول كه نظريه ما بود از اطلاق نفى در جمله (لا ياتيه ) استفاده مى شود.
بـه هر حال ، چه بنا به گفته ما، و چه بنا بر گفته آن مفسر، مضمون آيه اين است كه : در بـيـانـات قـرآن تـنـاقـضـى ، و در خـبـرهـايى كه داده دروغى ، و در معارفش و حكمتها و شـرايـع و احـكـامـش هـيـچ بـطـلانـى نـيـسـت ، نـه مورد معارضه چيزى واقع مى شود، و نه دستخوش ‍ دگرگونگى مى گردد. و ممكن نيست چيزى كه از قرآن نيست در قرآن راه يابد، مثلا آياتش را تحريف كنند، و جاى آنها را تغيير دهند و يا كم و زياد كنند.
بـنـابراين ، آيه شريفه همان را مى گويد كه آيه شريفه (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ) در صدد بيانش مى باشد.
(تـنـزيـل مـن حـكـيـم حـمـيـد) - ايـن جـمـله بـه مـنـزله تـعـليـل اسـت بـراى عـزيـز بـودن قـرآن ، و بـيـان مـى كـنـد كـه چـگـونـه باطل از هيچ جهتى به قرآن راه ندارد، مى فرمايد: و چگونه چنين نباشد با اينكه از ناحيه حـكـيـمـى مـحـكـم كـار نـازل شـده حـكـيـمـى كـه سـسـتـى در عمل او راه ندارد، حكيمى كه ستوده على الاطلاق است .

مـا يـقـال لك الا مـا قـد قـيـل للرسل من قبلك ... 

كلمه (ما) در جمله (ما يقال لك ) نافيه است . مراد از اين گويندگان كفارى هستند كه آن جناب را ساحر يا مجنون يا شاعر لغوگوى خواندند. و يا گفتند همه حرفهايش بهانه است كه بر ما آقايى و سرورى كند، و گويندگانى كه اين حرفها را به انبياى گذشته گفتند، امتهاى آن انبياء بودند.
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : كفارى كه تو به سوى آنها فرستاده شدى و ايشان را دعوت مـى كـنـى ، بـه تـو نـمـى گـويـنـد مـگـر هـمـان حـرفـهـايـى را كـه بـه انـبـيـاى قبل از تو مى گفتند.
(ان ربك لذو مغفرة و ذو عقاب اليم ) - اين جمله در مقام تهديد و وعيد است ، مى فرمايد پـروردگـار شـمـا هـمـانـطور