 در خـلال سـيـاقـى واقع شده كه در صدد بيان صفت وحى است . و نيز شاهد ديگرش ‍ اين است كـه بـراى اهـل زمـيـن طـلب مـغـفـرت مـى كـنـنـد، و مـعـنـا نـدارد مـلائكـه بـراى هـمـه اهـل زمـيـن طـلب مـغـفـرت كـنـند، و از خدا بخواهند حتى مشركين را كه مى گفتند (اتخذ اللّه ولدا) بـيـامـرزد، با اينكه قبلا از خود ملائكه حكايت كرده بود كه (و يستغفرون للذين آمنوا) پس ناگزير بايد بگوييم منظور از طلب مغفرت ، طلب وسيله و سبب مغفرت است ، و آن هـمـيـن اسـت كـه نـخست براى اهل زمين دينى تشريع كند، تا سپس متدينين به آن دين را بيامرزد.
(الا ان اللّه هـو الغـفـور الرّحـيم ) يعنى آگاه باش كه خداى سبحان بدان جهت كه متصف بـه دو صـفـت مـغـفـرت و رحـمـت است ، و او را به نام غفور و رحيم مى خوانيد، ساحت قدسش اقـتـضاء مى كند كه براى اهل زمين كارى كند و زمينه اى فراهم سازد كه به مغفرت و رحمت او برسند و آن كار همين است كه از راه وحى و رسالت دينى برايشان تشريع كند كه به وسـيـله آن به سوى سعادت خود هدايت شوند. بعضى از مفسرين گفته اند در جمله (الا ان اللّه ...) اشـاره اى اسـت بـه ايـنـكـه خـداى تـعـالى هـم اسـتـغـفـار مـلائكـه را قبول كرده ، و هم بيشتر از آن مقدارى را كه ملائكه خواسته اند مغفرت و رحمت مى دهد.

و الذيـن اتـخـذوا مـن دونـه اوليـاء اللّه حـفـيـظ عـليـهـم و مـا انـت عـليـهـم بوكيل 

بـعـد از آنـكـه از آيات قبل استفاده شد كه خداى تعالى تنها ولى بندگان خويش است ، و جز او ولى ديگرى نيست ، و تنها او متولى امور سكنه زمين است كه برايشان دينى تشريع كـنـد، ديـنـى كـه خودش بپسندد، و آن را به مقتضاى اسماء حسنا و صفات عليائش از طريق وحـى بـه انـبـيـاء بـه ايـشان برساند، و لازمه اين ولايت آن بود كه سكنه زمين غير از او كـسـى را ولى خـود نـگـيـرنـد، ايـنـك در آيـه مـورد بـحـث بـه حـال كـسـانى اشاره مى كند كه به غير از خدا اوليايى براى خود درست كردند، و آنها را در ربـوبـيـت و الوهـيت شركاى خدا پنداشتند، آنگاه مى فرمايد: خدا از آنچه اين طايفه مى كـنـنـد غـافـل نـيـسـت ، و اعـمـالشـان عـليـه خـود آنـان مـحفوظ مى ماند، تا به زودى بر آن اعـمـال مـؤ اخـذه شـونـد، و در ايـن بـيـن رسـول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) هيچ مسؤ وليـتـى نـدارد، چـون بـه جـز ابـلاغ رسـالت وظـيـفـه اى نـدارد، نـه وكيل مردم است نه از اعمال آنان بازخواست مى شود.
پـس ايـنكه فرمود (اللّه حفيظ عليهم ) معنايش اين است كه شرك آنان را عليه آنان حفظ مى كند، و همچنين گناهان و اعمال فاسدى مترتب بر شرك ايشان است .
(و مـا انـت عليهم بوكيل ) يعنى اعمال مردم به تو واگذار نشده تا تو آن را برايشان اصلاح كنى ، و به اين منظور به سوى دين حق هدايتشان كنى . اين آيه شريفه لحنش لحن تسليت دادن به رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است .
بحث روايت 
(نقل و نقد رواياتى درباره حروف مقطعه قرآن )
در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن اسـحـاق و بخارى در تاريخ خود، و ابن جرير به سندى ضـعـيف از ابن عباس ، از جابر بن عبداللّه ابن رباب روايت كرده اند كه گفت : روزى ابو ياسر بن اخطب با جمعى از مردان يهود به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) عبور مـى كـردند، در حالى كه آن جناب اول سوره بقره را مى خواند كه مى فرمايد: (الم ذلك الكـتـاب لا ريـب فـيـه ). از بين آن جمع برادر ابو ياسر، حىّ بن اخطب به آن جمع ملحق شد، و گفت : هيچ مى دانيد؟ به خدا سوگند من از محمد شنيدم كه از جمله آنچه به وى وحى شـده ايـن را مـى خواند: (الم ذلك الكتاب ) پرسيدند راستى تو خودت شنيدى ؟ گفت : آرى .
پس يهوديان نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) شدند و گفتند: اى محمد يادت نـيـسـت كـه در ضـمـن آنچه به تو وحى شده مى خواندى : (الم ذلك الكتاب )؟ فرمود: بلى درست است . گفتند: آيا جبرئيل اين را از ناحيه خدا برايت آورده ؟ فرمود: آرى . گفتند: با اينكه خداوند قبل از تو هم انبيائى فرستاده ، و ما سراغ نداريم كه هيچ پيغمبرى مدت سرورى و مقدار عمر امتش را دانسته باشد غير از تو كه در اين كلام خود از آن خبر مى دهى ؟ در هـمين بين حى بن اخطب به عده اى كه همراهش بودند گفت : (الف ) يك ، و (لام ) سـى ، و (مـيـم ) چـهل ، جمعا مى شود هفتاد و يك ، و آيا شما مى خواهيد به دين پيغمبرى درآيـيـد كـه مـدت سـرورى اش و عـمـر امـتـش مـجـمـوعـا هـفـتـاد و يـك سال است .
آنـگـاه رو كـرد بـه رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و گفت : اى محمد آيا غير از (الم ) حرف ديگرى هم هست ؟ فرمود: بله ، پرسيد: چيست ؟ فرمود: (المص ) حى بن اخطب گفت : (عجب ) اين از اولى سنگين تر و طولانى تر است ، چون (الف ) يك و (لام ) سـى و (ميم ) چهل (وصاد) نود است كه جمعا صد و شصت و يك مى شود. اى محمد آيـا غـيـر از ايـنـهـم هـست ؟ رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود: بله ، پرسيد چـيـسـت ؟ فرمود: (الر) گفت اينكه از آن دو سنگين تر و طولانى تر است ، چون (الف ) يك و (لام ) سى و (راء) دويست است كه جمعا دويست و سى و يك مى شود.
حال بگو ببينيم باز هم هست ؟ فرمود: بله (المر) حى گفت اين ديگر از آنها سنگين تر و بـلنـدتـر اسـت الف يـك و (لام ) سـى و (مـيـم ) چهل و (راء) دويست كه جمعا دويست و هفتاد و يك .
سـپـس حـى بـن اخطب گفت : اى محمد امر تو بر ما مشتبه شد نمى دانيم دوران نبوتت كوتاه است يا بلند؟ آنگاه برخاستند كه بروند برادر او ابو ياسر به او و همراهانش از علماى يـهـود گـفت نظر شما چيست ؟ آيا به راستى همه اين مدت ها يعنى (71) و (161) و (231) و (271) را بـه مـحـمـد داده انـد كـه جـمـعـا هـفـتـصـد و سـى و چـهـار سال باشد؟ آنها نيز گفتند: امر او براى ما مشتبه است .
راويـان نـامـبـرده مـعـتـقـدنـد كـه آيـات (هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هنام الكـتـاب و اخـر مـتـشـابـهـات ...) در خـصـوص ‍ هـمـيـن يـهـوديـان نازل شده .
مـؤ لف : و نـيـز الدر المـنـثـور قـريـب بـه ايـن مـضـمـون از ابـن مـنـذر، از ابـن جـريـح نقل كرده . قمى هم نظير آن را در تفسير خود از پدرش از ابن رئاب ، از محمد بن قيس ، از ابـى جـعـفـر (عـليـه السـلام ) نـقـل كـرده . و در ايـن روايـت نـيـامـده كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) هـم حـساب ابجد يهوديان و يا متشابه بودن حـروف مـقطعه را امضاء كرده باشد، خود يهوديان هم دليلى براى گفته خود نياورده اند، در سـابق هم گفتيم كه آيات متشابه قرآن غير از حروف مقطعه اى است كه در آغاز بعضى سوره ها آمده .
روايتى از امام صادق عليه السلام در معناى حروف مقطعه 
و در مـعـانى الاخبار به سند خود از جويريه از سفيان ثورى روايت آورده كه گفت : من به جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (عليه السلام ) عرضه داشتم يا بن رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) معناى اين كلمات از كتاب خداى عزّوجلّ كه مى فرمايد: (الم )، (المص )، (الر)، (المر)، (كهيعص )، (طه )، (طس )، (طسم )، (يس )، (ص )، (حم )، (حمعس