 )، (ق ) و ***
امـام صـادق (عـليـه السـلام ) فـرمـود: امـا (الم ) كـه در اول سـوره بـقـره است معنايش (انا اللّه الملك ) است ، يعنى (منم اللّه سلطان ). و اما (الم ) كه در اول سوره آل عمران است معنايش (انا اللّه المجيد) است ، يعنى منم خداى مجيد. و معناى (المص ) (انا اللّه المقتدر الصادق ) است يعنى منم خداى مقتدر صادق . و مـعناى (الر) اين است كه (انا اللّه الرؤ ف )، منم خداى رؤ وف . و معناى (المر) ايـن اسـت كـه مـنم خداى محيى و مميت و رزاق . و معناى (كهيعص ) اين است كه منم كافى و هـادى و ولى و عـالم و صـادق الوعـد. و (طـه ) خـود يـكـى از اسـمـاء رسـول خـدا است ، و معنايش (يا طالب الحق الهادى اليه ) است يعنى اى كه طالب حق و هـدايـت كـنـنـده خـلق بـه سـوى آنـى ، مـا قـرآن را بـه سـويـت نـازل نكرديم كه خود را از اندوه براى كفار به سختى و مشقت بيندازى بلكه فرستاديم تا به وسيله آن نيكبخت باشى .
و امـا (طس ) معنايش (انا الطالب السميع ) است ، يعنى منم طالب شنوا. و اما (طسم ) مـعـنـايـش مـنـم طـالب شـنـواى مـبـدى و مـعـيـد، (يـس ) آن نـيـز يـكـى از اسـمـاء رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) اسـت ، و معنايش (يا ايها السامع للوحى و القـرآن الحـكـيـم انك لمن المرسلين على صراط مستقيم ) هان اى شنواى وحى و قرآن حكيم بـه درسـتـى كـه تـو قطعا از فرستادگان خدايى كه بر صراط مستقيم و مهيمن بر آنى است .
و امـا (ص ) نـام چـشـمـه اى اسـت كـه از زيـر عـرش مـى جـوشـد، و هـمـيـن صاد بود كه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) در مـعـراج از آن وضـو گـرفـت ، و جـبـرئيـل روزى يـكـبـار داخـل آن مـى شـود و در آن فـرو مـى رود، و سـپـس بـيـرون آمـده بـال خود را تكان مى دهد، و هيچ قطره اى از بالش نمى چكد و نمى پرد، مگر آنكه خدا از آن فرشته اى خلق مى كند، تا او را تسبيح و تقديس و تكبير و حمد بگويد تا روز قيامت .
و امـا (حـم ) مـعـنـايش حميد مجيد است . و اما (حمعسق ) معنايش حليم ، مثيب (ثواب دهنده ) عـالم ، سـمـيـع ، قـادر، قـوى ، اسـت . و اما (ق ) نام كوهى است كه محيط به زمين است و سـبـزى آسـمـان هـم از آن اسـت ، و بـه وسـيـله آن كـوه اسـت كه خدا زمين را از اينكه اهلش را بلرزاند حفظ كرده . و اما (ن ) نام نهرى است در بهشت كه خداى تعالى دستور داد منجمد شـو، مـنـجـمـد شـد، و مـداد گـشـت و بـه قـلم فـرمـود: بـنـويس قلم هم در كتاب لوح محفوظ سطرگيرى كرد، و آنچه كه بود و تا قيامت خواهد بود همه را نوشت
سـفـيـان اضـافـه مـى كـنـد سـپـس عـرضـه داشـتـم : يـابـن رسـول اللّه ! امـر لوح و قـلم و مـداد را بـيـشتر برايم توضيح بده ، و آنچه خدا به تو تـعـليـم داده تـعـليـمـم ده . فـرمود: يابن سعيد اگر تو اهليت براى پاسخ دادنم نداشتى جوابت را نمى دادم ، پس (بدانكه ) نون (ن ) نام فرشته اى است كه آن را به قلم كه آن نـيـز فـرشـتـه اى اسـت مى دهد، و قلم هم به لوح كه آن نيز فرشته اى است مى دهد، و لوح هـم بـه اسـرافـيـل و اسـرافـيـل بـه مـيـكـائيـل و او بـه جـبـرئيـل مـى دهـد، و جـبـرئيـل هم به انبياء و رسولان خدا (صلوات اللّه عليهم ). سفيان مى گويد: آنگاه امام فرمود: برخيز كه بيش از اين برايت خطرى است .
بـــررســـى روايـــاتـــى كـه حـروف مقطعه كه حروف مقطعه را به اسماى حسناى خدا معنىكرده اند 
مؤ لف : ظاهر آنچه در اين روايات آمده كه غالب حروف مقطعه را به اسماء حسناى خدا معنا كـرده ، ايـن اسـت كـه ايـن حـروف از اسـمـاء خـدا گـرفـتـه شـده ، حـال يـا از اول آنـها مانند (ميم ) كه فرمود از ملك و مجيد و مقتدر گرفته شده ، و يا از وسـط مـانـنـد (لام ) از اللّه و (يـاء) از (ولى ) پـس ايـن حـروف مقطعه اشاراتى هـسـتـنـد بر اساس رمز، كه هر يك به يكى از اسماء خدا اشاره مى كنند، و اين معنا از طرق اهـل سنت از ابن عباس و ربيع بن انس و ديگران نيز روايت شده . ولى بر خواننده پوشيده نيست كه رمز، اصولا وقتى به كار برده مى شود كه گوينده نمى خواهد ديگران از آنچه او به مخاطب خود مى فهماند سر درآورند، و به اين منظور مطلب خود را با رمز به مخاطب مـى رساند تا هم مخاطبش بفهمد و هم ديگران نفهمند، و اين اسماء حسنايى كه در اين روايت حـروف مـقـطـعـه اوائل سـوره ها را رمز آن دانسته ، اسمايى است كه در بسيارى از موارد از كـلام خـداى تـعـالى بـه آنـهـا يـا بـطـور اجـمـال و يـا بـطـور تـفـصـيـل ، تـصـريـح و اشاره شده با اين حال ديگر هيچ فايده اى براى اين رمز گويى تصور نمى شود.
پـس بـايـد بـراى ايـن روايـات بـه فـرضـى كه صحيح باشد، و به راستى از معصوم (عـليـه السـلام ) صـادر شـده بـاشـد فـكـر وجـه ديـگـرى كـرد، و آن ايـن اسـت كـه آن را حـمـل كـنـيم بر اينكه اين حروف دلالت بر آن اسماء دارد، ولى نه به دلالت وضعى . در نـتيجه رمزهايى خواهد بود كه منظور و مراد آن بر ما پوشيده است ، و به مرتبه هايى از آن معانى دلالت دارد، كه براى ما مجهول است ، چون آن مراتب نامبرده دقيق تر و رقيق تر و بلند پايه تر از فهم ما است .
مـؤ يـد ايـن تـوجيه تا اندازه اى اين است كه يك حرف نظير (ميم ) را در چند جا به چند معناى مختلف تفسير كرده . و همچنين رواياتى كه مى گويد اين حروف از حروف اسم اعظم است .
و اينكه داشت : (و اما قاف به معناى كوهى است محيط به زمين كه سبزى آسمان از رنگ آن اسـت ...)، و نـيـز روايـت قـمـى كـه در تـفـسيرش وارد شده ، و نيز به چند طريق از طرق اهل سنت از ابن عباس و ديگران در اين باره آمده ، به نظر درست نمى رسد.
در بـعـضـى از رواياتى كه از ابن عباس نقل شده آمده : قاف كوهى است از زمرد، كه محيط اسـت بر دنيا، و دو طرف آسمان به آن كوه چسبيده ، و كوه نامبرده پايه آسمان است . و در بـعـضـى ديـگـر آمـده خـداى تـعـالى كـوهـى خـلق كـرده بـه نـام كـوه قـاف ، كه محيط بر اقـيـانوسها است ، و آسمان دنيا روى آن قرار دارد و در آنجا هفت زمين و هفت دريا و هفت آسمان اسـت . و در بـعـضـى از روايات ابن عباس آمده : خدا كوهى خلق كرده به نام قاف كه محيط بر عالم است و رگ و ريشه هايش تا صخره اى كه زمين روى آن قرار دارد فرو رفته ، هر وقـت خدا بخواهد يك شهر يا قريه را دستخوش زلزله سازد به آن كوه دستور مى دهد تا آن ريـشه از ريشه هاى خود را كه در زير آن قريه واقع شده حركت دهد، و در نتيجه در آن قـريـه زلزله ايـجـاد كـند، به همين جهت است كه مى بينيم در يك قريه زلزله مى شود، و قريه هاى مجاورش تكان نمى خورد.
عـلت درسـت نـبـودن ايـن حـرف ايـن اسـت كه خيلى شبيه به اسرائيليات است ، (كه در بين روايـات مـا رخـنـه كـرده ). و اگـر جـمـله (خـداونـد بـه وسـيله آن زمين را از اينكه اهلش را بـلرزانـد جـلوگـيـرى مـى كـنـد نـبـود، مـمـكـن بـود بـه نـوعـى تاءويل روايت را اينطور توجيه كنيم ، كه مراد از كوه محيط بر زمين كره هوا است .
و امـا ايـنـكـه داشـت (طـه ) و (يـس ) از اسـمـاء رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) است ، و تفسيرى كه براى اين دو كلمه ك