 و (بـه دل و يا زبان سر از خدا) مى خواهند، مى شنود. و هر حاجتى كه دارند البته به مقدارى كه اسـتـحـقـاق دارنـد بـر مـى آورد. و نيز او بصير است ، يعنى هر عملى كه خلق انجام دهد مى بـيـنـد، و بـر طـبـق اعـمـالشان جز ايشان مى دهد، و او كسى است كه تمامى كليدهاى خزائن آسـمـانها و زمين را مالك است ، خزينه هايى كه خواص و آثار همه موجودات در آن ذخيره مى شود، و با ظهور آن خواص و آثار، تركيب اين نظام عالم محسوس صورت مى گيرد. و نيز او است كسى كه رزق روزى خواران را مى دهد، و به مقتضاى علمش آن را كم و زياد مى كند، و همه اينها همان تدبير است ، پس خدا رب و مدبر امور است .
پـس مـعناى جمله (فاطر السموات و الارض ) اين شد كه از پديد آرنده موجودات از كتم عدم است ، آنهم بر اساس ابداع .
و معناى جمله (جعل لكم من انفسكم ازواجا) اين شد كه : او شما را نر و ماده آفريد تا با ازدواج مـسـاءله تـوالد و تـنـاسـل و زيـاد شـدن افراد صورت بگيرد. و معناى جمله (و من الانعام ازواجا) اين شد كه : چارپايان را هم نر و ماده آفريد (يذروكم فيه ) يعنى در ايـن قرار دادن ، نسل شما را زياد مى كند. و خطاب در جمله (يذروكم ) هم به انسان است و هم به حيوان . و ضمير (كم ) را كه مخصوص عقلاء است به گفته زمخشرى - از اين جهت به همه برگردانيده كه جانب انسانها را غلبه داده .
(ليـس كـمـثـله شـى ء) - يـعنى مثل خدا چيزى نيست ، در نتيجه حرف كاف زائد است كه تنها به منظور تاءكيد آمده ، و نظائر آن در كلام عرب بسيار است .
(و هـو السـمـيـع البـصـير) - يعنى حاجتها و مساءلت هايى را كه خلق از او دارند مى شـنـود، و اعـمـال آنـها را مى بيند، همچنانكه درباره مساءلت خلق فرموده : (يسئله من فى السـمـوات و الارض ) و دربـاره اسـتـجـابـت مـسـاءلت آنـهـا فـرمـوده : (و آتـيـكـم مـن كـل مـا سـالتـمـوه ) و دربـاره بـينايى اش به اعمال خلق فرموده (و اللّه بما تعملون بصير).

له مقاليد السموات و الارض ... 

كـلمـه (مـقـاليـد) به معناى مفاتيح (كليدها) است ، و اثبات مقاليد براى آسمانها و زمين دلالت دارد بر اينكه آسمانها و زمين گنجينه هايى هستند براى آنچه كه در عالم به ظهور مى رسد، و آنچه از حوادث و آثار وجودى كه به وقوع مى پيوندد.
(يـبـسـط الرزق لمـن يـشـاء و يـقدر) - بسط دادن رزق ، به معناى توسعه آن است ، و (قـدر رزق ) بـه معناى تضييق آن مى باشد. و كلمه (رزق ) به معناى هر چيزى است كه بقاء روزى خوار بدان ادامه يابد، و حوائجش را برآورد تا هستى اش استمرار يابد.
و اگر در آخر اين فصل جـمـله (انـه بـكـل شـى ء عليم ) را آورد، براى اين است كه اشاره كند به اينكه مساءله رزق و وسـعـت و تـنـگـى آن بـى حـسـاب و از روى جـهـل گـزاف نـيـسـت ، بلكه از روى علم است ، چون خداى عالم به هر چيز، مى داند كه به هـرروزى خـوارى چـه رزقـى بـدهـد، و چـقـدر بـدهـد، آنـقـدر كـه حـال او اقـتـضـاء كـنـد، و آن رزقـى را بـدهـد كـه حال رزق اقتضاء دارد به آن روزى خوار بـرسـد، و نـه تـنـهـا حـال رزق و روزى خـوار را در نـظـر دارد، بـلكـه اوضـاع و احوال خارجى را هم كه ارتباطى با رزق و روزى خوار دارند در نظر مى گيرد، و اين همان حكمت است . پس خدا اگر رزق كسى را فراخ و بر كسى ديگر را تنگ مى گيرد، حكمتش آن را اقتضاء مى كند.شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ (13) 
وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ (14) 
فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (15)‏ 
وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ (16)

ترجمه آيات

برايتان از دين همان را تشريع كرد كه نوح را بدان توصيه فرمود، و آنچه ما به تو وحـى كـرديـم و بـه ابـراهـيـم و مـوسـى و عيسى توصيه نموديم اين بود كه دين را بپا بـداريد، و در آن تفرقه نيندازيد. آنچه كه شما مشركين را به سويش دعوت مى كنيد بر آنـان گـران مـى آيـد، و ايـن خـدا اسـت كـه هـر كس را بخواهد براى تقرب به درگاه خود بـرمـى گـزيند، و كسانى را به سوى خود هدايت مى كند كه همواره در امور به او مراجعه نمايند (13).
در ديـن تـفـرقـه نـكـردنـد مـگـر بـعـد از آنكه به حقانيت دين يقين داشتند، و حسدى كه به يـكـديـگـر مـى ورزيـدنـد وادارشـان كـرد تفرقه كنند، و اگر حكم ازلى خدا بر اين قرار نـگـرفـتـه بود كه تا مدتى معين زنده بمانند، كارشان را يكسره مى كرديم ، چون اينان كـه بـا عـلم بـه حـقانيت ، آن را انكار كردند باعث شدند نسلهاى بعدى درباره آن در شكى عميق قرار گيرند (14).
و بـه هـمـيـن جـهـت تـو دعـوت كـن ، و هـمـان طـور كـه مـاءمـور شـده اى اسـتـقـامـت بـورز، و دنـبـال هـواهـاى آنـان مـرو، و بـگـو مـن خـود بـه آنـچـه خـدا از كـتـاب نـازل كـرده ايـمـان دارم ، و مـاءمـور شده ام بين شما عدالت برقرار كنم ، پروردگار ما و شـمـا هـمان اللّه است ، نتيجه اعمال ما عايد خود ما مى شود، و از شما هم عايد خودتان ، هيچ حجتى بين ما و شما نيست ، خدا بين ما جمع مى كند، و بازگشت به سوى او است (15).
و كسانى كه عليه ربوبيت خدا احتجاج مى كنند بعد از آنكه مردم آن را پذيرفتند، حجتشان نزد پروردگارشان باطل است ، و غضبى شامل حال آنان است و عذابى شديد دارند (16).

بيان آيات

ايـن آيـات فـصـل سـوم از آيـاتـى اسـت كـه وحـى الهـى را تـعـريـف مـى كـنـد. فـصـل اول دربـاره خـود وحـى بـود و فـصـل دوم در بـاره اثـرش ، و ايـن فـصـل آن را از نـظـر مـفـاد و محتوى تعريف مى كند. و محتواى وحى عبارت است از دين الهى واحـدى كـه بـايد تمامى ابناء بشر به آن يك دين بگروند، و آن را سنت و روش زندگى خود و راه به سوى سعادت خود بگيرند.
البـتـه در ايـن فـصـل بـه مناسبت ، اين را نيز بيان مى كند كه شريعت محمدى جامع ترين شرايعى است كه از ناحيه خدا نازل شده ، و نيز اختلافهايى كه در اين دين واحد پيدا شده از ناحيه وحى آسمانى نيست ، بلكه از ناحيه ستمكارى و ياغى گريهايى است كه عده اى بـا عـلم و اطـل