اع در ديـن خـدا بـه راه انـداخـتـنـد. و نـيـز در آيـات ايـن فصل فوائد ديگرى است كه در ضمن به آنها اشاره شده 

شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى 

وقـتـى گـفـتـه مـى شود: فلانى (شرع الطريق ) معنايش اين است كه راه را هموار، و از بـى راهـه مـتـمـايز كرد. راغب مى گويد كلمه وصيت به معناى آن است كه دستورالعملى را هـمـراه بـا انـدرز و پـنـد بـه كـسـى بـدهـى تـا مـطـابـق آن عمل كند، و ريشه اين كلمه از اين قول عرب گرفته شده كه مى گويد (ارض واصيه ) يـعـنـى زمـيـنـى كـه در اثـر كـثـرت ، گـيـاهـانـش بـه هـم مـتـصـل اسـت ، و در مـعـناى آن دلالتى بر اهميت بدان هست ، چون هر سفارشى را وصيت نمى نـامـنـد، بـلكـه تنها در موردى به كار مى برند كه براى وصيت كننده اهميت داشته و مورد عنايتش باشد.
مـــعـــنـــاى آيـــه : (شـــرع لكــم من الدين ما وصى به نوحا...) و نكاتى راجع به انـبـيـاىاولواالعـزم عـليـه السـلام و جـامـعـيـت اسـلام ، كـه از ايـن آيـه اسـتـفـاده مـى شود
پـس مـعـنـاى ايـنـكـه فـرمـود (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا) اين است كه خداى تعالى بيان كرد و روشن ساخت براى شما از دين - كه سنت زندگى است - همان را كه قـبلا با كمال اعتناء و اهميت براى نوح بيان كرده بود. و از اين معنا به خوبى برمى آيد كه خطاب در آيه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و امت او است ، و اينكه مراد از آنچه به نوح وصيت كرده همان شريعت نوح (عليه السلام ) است .
(و الذى اوحـيـنـا اليـك ) - در ايـن جـمـله بـيـن نـوح و رسـول خدا (عليهماالسلام ) مقابله واقع شده و ظاهر اين مقابله مى رساند كه مراد از آنچه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) وحى شده معارف و احكامى است كه مخصوص شـريـعـت او اسـت ، و اگـر نـام آن را (ايـحـاء) نـهاده ، و فرموده (اوحينا اليك ) ولى دربـاره شـريـعـت نـوح و ابـراهـيم (عليهماالسلام ) اين تعبير را نياورده بلكه تعبير به وصـيـت كـرده بـراى ايـن اسـت كـه وصيت همانطور كه گفتيم در جايى به كار مى رود كه بـخواهيم از بين چند چيز به آنچه كه مورد اهميت و اعتناء ماست سفارش كنيم ، و اين درباره شـريـعـت نوح و ابراهيم كه چند حكم بيشتر نبود صادق است ، چون در آن شريعت تنها به مـسـائلى كـه خيلى مورد اهميت بوده سفارش شده ، ولى درباره شريعت اسلام صادق نيست ، چـون ايـن شريعت همه چيز را شامل است . هم مسائل مهم را متعرض است ، و هم غير آن را. ولى در آن دو شـريعت ديگر، تنها احكامى سفارش شده بود كه مهمترين حكم و مناسب ترين آنها به حال امتها و به مقدار استعداد آنان بود.
التـفـاتـى كـه در جمله (و الذى اوحينا) از غيبت به تكلم مع الغير به كار رفته براى ايـن اسـت كـه بـر عـظـمـت خدا دلالت كند، چون عظماء و بزرگان هميشه از جانب خودشان و خـدمـتگزاران و پيروانشان سخن مى گويند (و به ما چنين كرديم و چنان مى كنيم تعبير مى آورند).
(و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ) - اين جمله عطف است بر جمله (و ما وصى بـه نـوحـا). و مـراد از آن ، شـريـعـتـهـايـى اسـت كـه بـراى هر يك از نامبردگان در آيه تشريع كرده .
و ترتيبى كه در بردن نام اين پيامبران گرامى به كار رفته ترتيب ذكرى است ، ليكن مـطـابـق بـا ترتيب زمانى ، چون اول نوح بود، بعد ابراهيم ، و بعد از آن موسى و سپس عـيـسـى (عـليـه السلام ). و اگر نام رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) را مقدم بر سـايـريـن ذكـر كـرد، به منظور شرافت و برترى دادن بوده ، همچنانكه اين نكته در آيه (و اذ اخـذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى ابن مريم ) نيز بـه چـشـم مـى خورد. و اگر در آيه مورد بحث اول نام شريعت نوح را برد، براى اين است كه بفهماند قديمى ترين شريعتها، شريعت نوح است كه عهدى طولانى دارد.
نكاتى كه از اين آيه شريفه استفاده مى شود
1- سـيـاق آيـه بـدان جـهـت كـه سـيـاق مـنـت نـهـادن اسـت - مـخـصوصا با در نظر داشتن ذيـل آن ، و نـيـز بـا در نـظـر داشـتن آيه بعد از آن - اين معنا را افاده مى كند كه شريعت مـحـمـدى جـامـع هـمـه شـريـعـتـهـاى گـذشـتـه اسـت . و خـوانـنـده عـزيـز خـيـال نـكـنـد كـه جـامـع بـودن ايـن شـريـعـت بـا آيـه (لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا) منافات دارد، چون خاص بودن يك شريعت با جامعيت آن منافات ندارد.
2- شـرايـع الهـى و آن اديـانى كه مستند به وحى هستند تنها همين شرايع مذكور در آيه انـد، يـعـنـى شـريـعـت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه عليهم )، چون اگـر شـريـعت ديگرى مى بود بايد در اين مقام كه مقام بيان جامعيت شريعت اسلام است نام برده مى شد.
و لازمـه ايـن نـكـتـه آن اسـت كـه اولا قبل از نوح شريعتى يعنى قوانين حاكمه اى در جوامع بشرى آن روز وجود نداشته تا در رفع اختلافات اجتماعى كه پيش مى آمده به كار رود. و ما در تفسير آيه (كان الناس امه واحده فبعث اللّه النبيين ...) مقدارى در اين باره صحبت كرديم .
و ثانيا انبيايى كه بعد از نوح (عليه السلام ) و تا زمان ابراهيم (عليه السلام ) مبعوث شـدنـد، هـمـه پـيـرو شـريـعـت نـوح بـوده انـد، و انـبـيـايـى كـه بـعـد از ابـراهـيـم و قـبـل از مـوسى مبعوث شده بودند، تابع و پيرو شريعت ابراهيم بودند، و انبياء بعد از مـوسى و قبل از عيسى پيرو شريعت موسى ، و انبياء بعد از عيسى تابع شريعت آن جناب بوده اند.
3- اينكه انبياء صاحبان شريعت كه قرآن كريم ايشان را (اولواالعزم ) خوانده ، تنها هـمين پنج نفرند، چون اگر پيغمبر (اولواالعزم ) ديگرى مى بود بايد در اين مقام كه مـقـام مـقـايـسـه شـريـعـت اسلام با ساير شرايع است نامش برده مى شد، پس اين پنج تن بـزرگـان انـبـيـاء هـسـتـنـد، و آيـه شريفه (و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابـراهـيـم و مـوسى و عيسى بن مريم ) نيز مؤ يد اين استفاده هايى است كه ما از آيه مورد بحث كرديم .
(ان اقـيـمـوا الديـن و لا تـتفرقوا) - كلمه (اءن ) در اين جمله تفسيرى است . و معناى (اقـامـه ديـن ) حـفـظ آن اسـت بـه ايـنـكـه پـيـروى اش كـنـنـد و بـه احـكـامـش عمل نمايند، و الف و لام در كلمه (الدين ) الف و لام عهد است ، يعنى آنچه به همه انبياء نـامـبـرده وصـيـت و وحـى كـرده بـوديـم اين بود كه اين دينى كه براى شما تشريع شده پيروى كنيد، و در آن تفرقه ننماييد، و وحدت آن را حفظ نموده ، در آن اختلاف نكنيد.
مـــقـــصـود از اقـامـه ديـن و تـفـرقـه نـكردن در آن با توجه به اينكه بعضى شرايع احكامىمخصوص به خود داشته اند.
بـعـد از آنـكـه تـشريع دين براى نامبردگان به معناى اين بود كه همه را به پيروى و عمل به دين دعوت كند، و اينكه در آن اختلاف نكنند، در جمله مورد بحث همين را به اقامه دين تـفـسـيـر نـمـوده ، و ايـنـكـه در ديـن خـدا مـتـفـرق نـشـونـد. در نـتـيـجـه حـاصـل مـعـنـاى جـمـله ايـن مـى شـود: بـر هـمـه مـردم واجـب اسـت ديـن خـدا را بـه طـور 