يرفته ، و يا بعد از آنـكـه مـردم بـه فـطـرت سـالم خـود آن را پـذيـرفـتـه انـد، خـدا را نـفـى و يـا ديـن او را بـاطـل سـازنـد، حـجـتـشـان نـزد پـروردگـارشـان بـاطـل و زايـل اسـت ، و غـضـبـى از خـدا برايشان وارد خواهد شد، و عذابى كه نمى توان گفت چقدر است خواهند داشت .
آيات سابق هم تا اندازه اى اين وجه را تاءييد مى كند، چون در آنها اين معنا تذكر داده مى شد كه خدا دينى را تشريع كرد و انبياء خود را بدان سفارش فرمود و براى اقامه آن دين از بـنـدگـانـش هر كه را مى خواست انتخاب نمود. پس محاجه كردن در اينكه خدا دينى دارد كـه در آن بـندگان خود را به عبادت خود واداشته ، كار باطلى است ، و چون چنين است ممكن اسـت بـگـويـيـم : آيـه (اللّه الذى انـزل الكـتـاب بـالحـق و المـيـزان ) در مـقـام تعليل است ، و حجتى است كه حجت كفار را ابطال مى سازد - در آن دقت فرماييد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: ضـمـيـر در (له ) بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسلّم ) برمى گردد و منظور از استجابت كنندگان ، اهـل كـتـاب اسـت و مـنـظـور از اسـتـجـابـت آنـان ايـن اسـت كـه اعـتـراف دارنـد كـه اوصـاف رسول خدا و خصوصياتش در كتب آسمانى آنان آمده . و مقصود از جمله مورد بحث اين است كه : مـحاجه اهل كتاب درباره خدا بعد از آن اعترافهايى كه كرده اند محاجه اى است كه در نزد پروردگارشان باطل است .
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: ضـمـيـر در (له ) بـه رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بر مى گردد، و منظور از استجابت كننده ، خود خـداى تـعـالى اسـت كـه نـفرين آن حضرت عليه بزرگان قريش را مستجاب كرد و در جنگ بـدر هـمـه را بـكـشـت . و نـيـز نـفـريـن آن حـضـرت عـليـه اهـل مـكـه را مـسـتجاب كرد، و به خشكسالى و قحطى مبتلايشان نمود. و دعاى آن جناب براى مـستضعفين را مستجاب نمود و ايشان را از چنگال قريش نجات داد. و همچنين ساير معجزات آن حضرت كه همه جنبه استجابت داشت .
ولى اين دو معنى از سياق آيه به دور است .
بحث روايتى 
(دو روايت درباره شان نزول آيه : (و الذين يحاجون فى الله ....)
در روح المـعـانـى در ذيـل آيـه (و الذيـن يـحـاجـون فـى اللّه ...) از ابـن عـباس و مجاهد نـقـل كـرده كـه گـفـتـه انـد: ايـن آيـه دربـاره طـائفـه اى از بـنـى اسـرائيـل نـازل شـد كـه در صـدد بـرآمدند مردم را از اسلام برگردانند و گمراه كنند، و بـديـن مـنـظـور مـى گـفـتـنـد: كـتـاب مـا قـبـل از كـتـاب شـمـا نـازل شـده ، و پـيـغمبر ما قبل از پيغمبر شما بود، پس دين ما از دين شما بهتر است . و در روايـتـى ديـگـر بـه جاى كلمه (دين ما) آمده كه : (پس ما از شما به خدا نزديك تر و سزاوارتريم ).
و در الدر المنثور است كه ابن منذر از عكرمه روايت كرده كه گفت : وقتى آيه شريفه (اذا جاء نصر اللّه و الفتح ) نازل شد، مشركين مكه به مؤ منينى كه با ايشان تماس داشتند گـفتند: كتاب شما مى گويد (همه مردم دسته دسته به دين خدا درمى آيند) پس شما هم از شـهـر ما بيرون شويد، چرا در اينجا مانده ايد؟. آنگاه آيه (و الذين يحاجون فى اللّه من بعد ما استجيب له ...) در اين باره نازل شد.
مؤ لف : مضمون اين آيه با روايت هيچ تطبيق نمى كند، براى اينكه در داستانى كه روايت نـقـل كـرده احـتـجاجى در كار نبوده ، و همچنين روايت روح المعانى هم وافى به توجيه جمله (ما استجيب له ) نيست .اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ (17) 
يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ (18) 
اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِيُّ العَزِيزُ (19) 
مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ (20) 
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (21) 
تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ (22)‏ 
ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (23) 
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (24) 
وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ (25) 
وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ (26)

ترجمه آيات

خـدا هـمـان اسـت كـه كـتـاب را بـه حـق و نـيـز مـيـزان را نازل كرد، و تو چه مى دانى شايد قيامت نزديك باشد (17).
آنـهـايـى كـه ايمانى به قيامت ندارند در آمدنش عجله مى كنند، و كسانى كه ايمان دارند از آمدنش بيمناكند، و مى دانند كه حق است . تو آگاه باش آنهايى كه در انكار قيامت لجبازى و اصـرار مـى ورزنـد در ضلالتى سخت دور قرار دارند (18). خدا به بندگانش لطف دارد، هر كه را بخواهد روزى مى دهد، و او قوى و عزيز است (19).
كـسى كه تنها بهره آخرت را مى خواهد به بهره اش مى افزاييم ، و كسى كه تنها بهره دنيا را مى خواهد تنها از دنيا به او مى دهيم ، و ديگر در آخرت بهره اى ندارد (20).
شايد اين مشركين شركائى دارند كه برايشان دينى تشريع كرده كه خدا به آن اذن نداده ؟ اگـر كـلمـه فصل (و قضاء حتمى ) نبود كار هلاكتشان يكسره مى شد، و ستمكاران عذابى دردناك دارند (21).
ستمگران را مى بينى كه از آنچه كرده اند بيمناكند، ولى بلاى همان كرده ها بر سرشان خـواهد آمد، و كسانى كه ايمان آورده اعمال صالح كردند در باغهاى بهشت قرار گرفته ، نـزد پـروردگـار خـود هـر چـه بـخـواهـنـد دارنـد، و فضل بزرگ همين است (22).
ايـن اسـت هـمـان كـه خـدا بـنـدگان خود را بدان بشارت مى دهد، بندگانى كه ايمان آورده اعمال صالح كردند. بگو من از شما در برابر رسالتم مزدى طلب نمى كنم به جز مودت نـسـبـت بـه اقـربـاء، و كسى كه حسنه اى به جاى آورد، ما حسنى بر آن حسنه اضافه مى كـنـيـم كـه خـدا آمـرزگار و قدردان ا