ر آن است ، و اگر چهره انسان تسليم خدا شود، (شنوائى )، (بينائى )، (چشائى )، (بويائى ) و (لامسه ) نيز تسليم شده و در حقيقت همه بدن تسليم شده است ، علاوه بر اينكه تسليم شدن چهره ، دلالت مى كند بر اقبال و خضوع در برابر امر الهى ، و اگر جمله : (و من اتبعن ) را عطف بر ما قبل نمود، با اينكه مى توانست بفرمايد: (اسلمنا ما مسلمانان تسليم امر خدا هستيم ) براى اين بود كه هم احترام رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) را حفظ كرده باشد، و هم تابعيت مردم از آن جناب را.

و قل للذين اوتوا الكتاب و الاميين ءاسلمتم ....

منظور از اميين مشركين است ، وعلت نامگذارى مشركين به اميين اين است كه قبلا نام اهل كتاب را برده بود و اهل كتاب مشركين را امى (بى سواد) لقب داده بودند.
همچنانكه خداى تعالى از ايشان حكايت كرده كه گفتند: (ليس علينا فى الاميين سبيل )، براى ما اهل كتاب تعدى به حقوق ديگران اشكال ندارد و كلمه امى در لغت به معناى كسى است كه نمى تواند بخواند و بنويسد.
چند نكته كه از جمله : (فان تولوا فانما اليك البلاغ ...) استفاده مى شود 
و در اينكه فرمود: (و ان تولوا فانما عليك البلاغ و اللّه بصير بالعباد) چند نكته هست .
اول اينكه : از جدال و سر به سر گذاشتن با مشركين نهى مى كند، چون كسى كه منكر امور ضرورى و بديهى است ، بحث با او جدال و لجاج است نه بحث معقول .
دوم اينكه : مى فهماند حكم كردن و داورى درباره مردم به طور مطلق تنها از آن خداى سبحان است و بس ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) تنها رسولى است مبلغ و بس ، حاكم و مصيطر بر مردم نيست همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (ليس لك من الامر شى ء) و نيز فرموده : (لست عليهم بمصيطر).
سوم اينكه : تهديدى است براى اهل كتاب و مشركين ، براى اينكه گفتار را با جمله : (و اللّه بصير بالعباد) ختم مى كند، و بعد از آن كه به پيامبرش مى فرمايد تو در امور استقلال ندارى ، گفتن اين كه (خداى بيناى بر بندگان خويش است )، خالى از تهديد نيست .
همچنان كه آيه زير كه نظير آيه مورد بحث است ، دلالت بر تهديد دارد، مى فرمايد: (قولوا آمنا باللّه ... و نحن له مسلمون ، فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا، و ان تولوا فانما هم فى شقاق ، فسيكفيكهم اللّه ، و هو السميع العليم ). كه درباره اهل كتاب مى فرمايد: اگر از اسلام روى گردانى مى كنند بدان كه در اين رفتارشان اصرار خواهند ورزيد، آنگاه آنان را به بيانى تهديد مى كند كه مايه تسلى خاطر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باشد.
پس آيه شريفه هم كه مى فرمايد: (و اگر اعراض كردند بدان كه تو تنها مامور ابلاغ هستى )كنايه از اين است كه ايشان را واگذار به پروردگارشان بكن ، كه او به بندگان خود بينا است ، درباره هركس آن حكمى را اجرا مى كند كه حال او اقتضاى آن حكم را دارد، و استعدادش آن حكم را درخواست مى كند.
از اينجا روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين گفته اند:
كه آيه شريفه مورد بحث ،دلالت بر آزادى عقيده دارد، و اينكه مردم در انتخاب دين آزادند (لا اكراه فى الدين )، حرف صحيحى نيست براى اينكه زمينه سخن در آيه شريفه همانطور كه توجه فرموديد زمينه ديگرى است .
و اگر در جمله : (بصير بالعباد) عبوديت را عنوان كرد و نفرمود: (بصير بهم خدا به ايشان بينا است ) و يا (بصير بالناس خدا به مردم بينا است ) و يا عبارتى نظير اينها براى اين بود كه اشاره كند به اينكه حكمش در مردم نافذ و گذرا است براى اينكه مردم هر چه باشند بندگان او و تربيت شده او هستند چه خودشان قبول داشته و تسليم باشند و چه نباشند.

ان الذين يكفرون بايات اللّه ...

كلام در اين آيه هر چند سياقى جديد وابتدائى دارد و ليكن در عين حال خالى از اشاره ، و بلكه خالى از بيان تهديد آخر آيه قبلى نيست ، چون مضمونش با وضع اهل كتاب و مخصوصا يهوديان منطبق است .
دو جمله (يكفرون )، و (يقتلون ) استمرار را مى رساند و دلالت دارد بر اينكه كفر به آيات خدا آنهم كفر بعد از بيان و به انگيزه بغى و نيز كشتن انبيا كه معلوم است كشتنى است بدون حق و همچنين كشتن آنهائى كه به سوى عدل و قسط دعوت نموده ، از ظلم نهى مى كنند عادت هميشگى ايشان است همچنان كه تاريخ زندگى يهود از بدو پيدايش سرشار از اين جنايات است مى بينيم كه گروه بسيارى از انبيا و عابدان بنى اسرائيل كه ايشان را امر به معروف و نهى از منكر مى كردند به دست خود آنان كشته شدند و همچنين نصارا كه آنها هم كم و بيش اين راه را رفتند.
و جمله : (فبشرهم بعذاب اليم ) تصريح به شمول غضب الهى و تهديد به نزول عذاب است ، و منظور از آن تنها عذاب آخرت نيست ، به دليل اينكه دنبالش مى فرمايد: (اولئك الذين حبطت اعمالهم فى الدنيا و الاخره ...) پس در آيه مورد بحث ، هم به عذاب آخرت تهديد شده اند و هم به عذاب دنيا، عذاب آخرتشان عذاب آتش ، و دنيائيشان كشته شدن و آواره گشتن و از بين رفتن اموال و جانهايشان بود، و نيز عذاب ديگرشان اين بود كه خدا دشمنى را در بين آنان تا روز قيامت قرار داد، كه خداى تعالى در كتاب عزيزش ‍ همه اينها را ذكر كرده .
و اينكه فرمود: (اولئك الذين حبطت اعمالهم فى الدنيا و الاخره ، وما لهم من ناصرين دو نكته را افاده مى كند:
اول اينكه : اگر انسان كسى را به جرم اينكه امر به معروف و نهى از منكر مى كند به قتل برساند اعمال نيكش همه حبط و بى اجر مى شود.
دوم اينكه : در روز قيامت مشمول شفاعت نمى گردد.

الم تر الى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب ...

اين آيه شريفه مى خواهد بفرمايد: (اهل كتاب از بغى و ايجاد اختلاف در دين دست بر نمى دارند، براى اينكه هر وقت به ايشان پيشنهاد مى شود كه تسليم حكم كتاب خدا شوند، پشت مى كنند و زير بار نمى روند و اين نيست مگر به خاطر اينكه به اين گفتار خود مغرور شده اند، كه مى گفتند: (لن تمسنا النار)، و خلاصه به چيزى مغرور شدند كه هيچ سندى بر آن ندارند، و آنرا به خدا افترا مى بندند.
و مراد از كسانى كه نصيبى از كتاب دارند همان اهل كتابند، و اگر نفرمود: (الذين اوتوا الكتاب ...)) و به جاى آن فرمود: (اوتوا نصيبا من الكتاب ،) براى اين بود كه بفهماند آن مقدار اطلاعى كه از كتاب دارند همه معارف كتاب نيست . بلكه مقدارى از آن است ، و اين بدان جهت است كه همه كتاب خدا در دستشان نيست ، كتاب خدائى كه در دست دارند تحريف شده است ، و در آن دخل و تصرف نموده و بيشتر اجزايش را از بين برده بودند، همچنان كه آخر آيه هم كه مى فرمايد: (و غرهم فى دينهم ما كانوا يفترون )، به اين معنا اشاره دارد، و به هر حال مراد اين است كه اهل كتاب از حكم كتاب روى گردانند، به خاطر يك عقيده خرافى كه داشتند، و آنرا به خدا افترا بسته بودند و نتيجه اش اين شده كه به آن عقيده خرافى مغرور شوند، و خود را از كتاب خدا بى نياز بپندارند (خدا داناتر است ).

ذلك بانهم قالوا لن تمسنا النار...

معناى آيه روشن است ، و ليكن سؤ الى در آن هست كه چگونه در آيه شريفه فرموده اهل كتاب فريب افتراى خود را خوردند، و بدان مغرور شدند، مگر ممكن است كه انسان فريب گفتار خود را بخورد؟ با علم به اينكه گفتارش دروغ و خدعه و باطل است