، و در قرآن فرموده : (و هـم مـن الساعه مشفقون ). و اين كلمه هر جا با حرف (من ) متعدى شود، معناى ترس در آن روشـن تـر مى شود، و چون با حرف (فى ) متعدى شود، معناى عنايت در آن روشن تـر مـى شـود، و از هـر دو نمونه اش در قرآن هست ، اولى مانند آيه اى كه گذشت ، و آيه (مشفقون منها). و دومى مانند (انا كنا قبل فى اهلنا مشفقين ).

(الا ان الذين يمارون فى الساعه لفى ضلال بعيد) - كلمه (يمارون ) مضارع از مـصـدر (مـمـارات ) اسـت ، و مـمـارات بـه مـعـنـاى پـافـشـارى بـر جـدال اسـت ، و مـراد از آن در ايـنجا اين است كه مشركين در انكار قيامت پافشارى مى كنند. و اگـر فـرمـود: اينها در ضلالتى بعيد هستند، بدين جهت است كه طريق زندگى صحيح را گم كرده اند و از آن راه دور شده اند، براى اينكه زندگى مهم ترين چيزى است كه بايد درباره اش درست بينديشند، در حالى كه مشركين زندگى را پايان پذير و فانى تصور كـردنـد، و بـه هـمـيـن جهت به شهوات ناپايدار دنيا هجوم آوردند و سر و دست شكستند با ايـنـكـه زنـدگى بشر ناپايدار و پايان پذير نيست ، بلكه جاودانى بى انتهاء است ، و به همين جهت بايد از دنيايشان براى آخرتشان توشه برگيرند، اما كفار راه را به خطا رفتند، و سرانجام به راه هلاكت افتادند.

اللّه لطيف بعباده يرزق من يشاء و هو القوى العزيز 

در مـعـنـاى كـلمـه (لطـف ) بـويـى از مـدارا و آسـانـى عـمـل ، و نـيـز بـويـى از دقـت و بـاريـكـى آن چـيـزى كـه عـمـل بـر آن واقـع مـى شود نهفته ، (مثلا پارچه لطيف آن پارچه اى است كه با دقت ساخته شـده ، و تـار و پودش از نخى باريك تشكيل شده ، و بايد با آن به مدارا رفتار كرد، و بـافـتـنـش هـم زور و ضـرب نـمـى بـرد) و فـاعـل چـنـيـن فـعـلى را كـه عـمـل بـه مـدارا و دقـت و سـهـولت مـى كـنـد، و سـرو كـارش در عـمـل بـا نـخـى بـاريـك و دقـيـق و مـاشـيـن آلاتى دقيق و ريز است لطيف مى خوانيم ، مثلا مى گـويـيـم هـوا چـقـدر لطـيف است ، چون آن قدر سبك و رقيق است كه به آسانى در منافذ همه اجسام نفوذ مى كند، و به آسانى مى تواند با اجزاء درونى آن اجسام تماس پيدا كند.
معناى اينكه فرمود: خدا به بندگان خود (لطيف ) است 
وقـتـى مـعـنـاى واژه (لطـيـف ) ايـن شـد اگـر بـخـواهـيـم آن را در مـورد خـداى سـبـحـان اسـتـعـمـال كـنيم ، به حكم اجبار بايد خصوصيات مادى را از معناى آن حذف كنيم ، چون خدا مادى نيست ، آن وقت معناى اينكه خدا لطيف است اين مى شود: خدا با احاطه و عملش بر دقائق امور نائل مى شود و در آن امور دقيقه با رفق و مدارا هر چه بخواهد مى كند.
در ايـن آيـه شـريـفـه رازق بـودن خـدا را نتيجه لطيف و قوى و عزيز بودن او قرار داده و فـرمـوده : (چـون خـدا لطـيـف بـه بندگان خويش و قوى و عزيز است ، ايشان را رزق مى دهـد) و ايـن خـود دلالت دارد بر اينكه مى خواهد بفرمايد: خدا به خاطر اينكه لطيف است ، احـدى از مـخـلوقـاتـش كـه محتاج رزق او است از او غايب نيست و از پذيرفتن رزقش سرباز نـمـى زنـد و به خاطر اينكه قوى است احدى او را از دادن رزق عاجز نمى كند، و به خاطر اينكه عزيز است كسى او را از اين كار مانع نمى شود.
و منظور از (رزق ) تنها ماديات نيست ، بلكه اعم از آن و از موهبتهاى معنوى و دينى است ، كـه بـعـضـى از بـندگان خود را كه مى خواهد از آن موهبت برخوردار مى سازد. شاهد اين مـدعـا آيـه بـعدى است كه در آن هم سخن از موهبتهاى مادى است و هم از موهبتهاى معنوى و نيز آيه قبلى است كه در باره نازل كردن كتاب و ميزان سخن گفته است .
مقصود از زراعت آخرت و زراعت دنيا و اينكه فرمود در زراعت آخرت مى افزاييم 

من كان يريد حرث الاخره نزد له فى حرثه ... 

كـلمـه (حـرث ) بـه مـعـنـاى زراعـت اسـت ، و مـراد از زراعـت آخـرت ، نـتـيـجـه اعـمـال اسـت كـه روز قـيـامت به آدمى عايد مى شود، و به عنوان استعاره آن را زراعت آخرت نـامـيـده ، مـثـل ايـنكه اعمال صالحه بذرى است كه مى كارند تا در پائيز آخرت آن را درو كنند.
و مراد از اينكه مى فرمايد (هر كس زراعت آخرت را بخواهد زراعتش را زياد مى كنيم ) اين اسـت كـه ما ثواب او را چند برابر مى سازيم همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها) و نيز فرموده (و اللّه يضاعف لمن يشاء).
(و من كان يريد حرث الدنيا نوته منها و ما له فى الاخره من نصيب ) - يعنى : و كسى كـه تـنها نتائج دنيايى را در نظر دارد، و براى به دست آوردن آن مى كوشد، و مى خواهد كه نتيجه عملش در دنيا عايدش شود، نه در آخرت ، ما آن نتيجه دنيائى را به او مى دهيم ، و ديگر در آخرت بهره اى ندارد. و اگر اين معنا را تعبير كرده به اراده حرث ، براى اين بـوده كـه اشـاره كرده باشد به اينكه صرف اراده در به دست آوردن نتايج دنيا و آخرت كـافـى نـيـسـت بـلكه اراده عمل هم مى خواهد، همچنان كه در جاى ديگر نيز فرموده : (و ان ليس ‍ للانسان الا ما سعى ).
در جـمـله قـبـلى به وضوح مى فرمود (كسى كه زراعت آخرت را مى خواهد آن زراعت را با زيـادتـى به او مى دهيم ) ولى در اين جمله مطلب را مبهم و گنگ آورده مى فرمايد و كسى كـه زراعـت دنـيـا را بـخواهد از آن به او مى دهيم (نه همه آن را) و اين اشاره است به اينكه زمام امر بسته به مشيت خدا است ، چه بسا مى شود كه از دنيا بسيار مى دهد، و چه بسا مى شـود كـه كم مى دهد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (من كان يريد العاج له عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد).
استخدام در اين آيه و حاصل معناى آن و آيه قبلى 
در ايـن آيـه شريفه التفاتى به كار رفته ، چون در آيه قبلى خداى عزّوجلّ غايب فرض شـده بـود، مى فرمود: (خدا لطيف به بندگان خويش است ، به هر كس بخواهد روزى مى دهـد و او قـوى و عـزيز است ) و در آيه مورد بحث گوينده جمع فرض شده ، مى فرمايد (نـزدله زيـاد مـى كـنيم براى او)، (نؤ ته منها از آن به وى مى دهيم )، و اين براى ايـن بـود كـه آن عـظـمـتى را كه دو كلمه (قوى ) و (عزيز) افاده مى كرد اينجا نيز افاده كند.
و حـاصـل مـعـنـاى دو آيـه ايـن اسـت كه : خداى سبحان ، لطيف به همه بندگان خويش است ، داراى قـوتـى اسـت مـطلقه و عزتى مطلقه ، بندگان خود را بر حسب مشيتش روزى مى دهد، ولى بـا ايـن تـفاوت كه در باره كسانى كه هدفشان آخرت است ، و براى آن كار مى كنند خـواسـتـه كـه دنـيـا را بـدهـد، و مـزد آخـرتـش را بـيـشـتـر از آنـچـه كـه عمل كرده اند بدهد، ولى در باره كسانى كه هدفشان تنها دنيا است خواسته است تنها دنيا را بدهد و در آخرت بهره اى نداشته باشند.
از ايـن جـا ايـن مـعـنـا روشـن مـى گـردد كـه آيـه اولى هـر دو طـائفـه را شـامـل مـى شـود، هـم اهـل دنـيـا را و هـم اهـل آخـرت را، و هـمچنين كلمه رزق هر دو قسم رزق را شـامـل مـى شـود، هـم رزق دنـيـايـى را و هـم آخـرتـى را، ولى آيـه دوم ، اجمال اين آيه را به تفصيل بيان مى دارد.

ام لهم شركاء شرعوا لهم من الدين ما لم ياءذن به اللّه ... 

بـعـد از آنـكـه بـيـان كـرد كـه خـداى سـبـحـان كـسـى اسـت كـه كـتـاب را بـه حـق نـازل كـرده ، و 