ى عمران روايت كرده كه گفت : درقسطنطنيه مى جنگيديم ، فرمانده نيروى مصر عقبة بن عامر، و فرمانده نيروى شام فضالة بن عبيد بود
(روزى ) لشكر عظيمى از روم در برابر ما صف آرائى كرد، ما نيز در برابر آنها صف آرائى كرديم ، مردى از مسلمانان بر صف روم حمله كرد بطوريكه داخل در صف ايشان شد، مردم صدايشان به گفتن سبحان اللّه و اينكه چرا اين مرد خود را به تهلكه افكند بلند شد، ابوايوب صحابى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست و فرياد زد هان اى مردم : چرا شما اين آيه را تاءويل مى كنيد، و مساءله جهاد در راه خدا را از مصاديق آن مى شماريد؟ اين آيه در باره ما انصار نازل شد، كه وقتى خدا دين خود را غلبه و عزت داد، و ياوران آن بسيار شدند، بعضى از ما پنهانى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بعضى ديگر گفتند: فعلا كه خدا دين خود را عزت داد، و يارى كرد ما به سر وقت اموالمان برويم ، كه بى صاحب مانده است ، و چرا نبايد اين كار را بكنيم و به اصلاح آنچه از اموال كه فاسد شده بپردازيم ؟ اينجا بود كه خداى تعالى در رد گفتار ما اين آيه را نازل كرد: (و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ) پس (بر خلاف آنچه شما پنداشته ايد) تهلكه جهاد در راه خدا نيست ، بلكه عبارت است از ترك جهاد و پرداختن به اصلاح اموال .
مؤ لف : همين اختلاف روايات در معناى آيه مؤ يد گفتار ما است كه آيه شريفه مطلق است و هر دو طرف افراط و تفريط در انفاق را شامل مى شود، بلكه تنها مختص به انفاق نيست ، افراط و تفريط در غير انفاق را هم شامل مى گردد.
مـودت بـه ذى القـربـاى رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) بـه چه معنا است ؟ اقوال مفسرين در معناى آن مختلف است .
بـعـضـى از مفسرين - و به طورى كه مى گويند بيشتر مفسرين - گفته اند: خطاب در ايـن آيـه بـه قـريـش اسـت ، و اجـرى كـه در آن درخـواسـت شـده مـودت قـريـش نـسـبـت بـه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و نزديكان ايشان از قريش است ، و اين بدان جهت بوده كه قريش آن جناب را تكذيب مى كردند و دشمن خود مى دانستند، چون آن جناب - بر اساس آنچه كه در برخى از روايات ذكر شده - متعرض خدايان قريش مى شد، لذا خداى تـعـالى دسـتـورش داده كـه از ايـشـان بـخـواهـد: اگـر ايـمـان نـمـى آورنـد حـداقـل بـا او دشـمـنى نكنند، براى اينكه آن جناب با آنها قرابت و خويشاوندى داشته . و نيز آن حضرت را مورد بغض و كينه خود قرار ندهند و اذيت ننمايند. پس بنابراين تفسير، كلمه (قربى ) به معناى خويشاوند نيست ، بلكه به معناى قرابت و خويشاوندى است ، و حرف (فى ) به معناى سببيت است .
ولى اين تفسير اشكال دارد؛ براى اينكه معناى اجر وقتى تمام مى شود كه درخواست كننده آن ، كـارى كـرده باشد، و سودى به مردم رسانده باشد، و در ازاء آن مزد طلب كند، مزدى كـه بـرابـر عـمـل عـامـل بـاشـد، و در مـورد بـحـث ، اجـر وقـتـى مـعـنـا دارد كـه رسول خدا قريش را هدايت كرده باشد، و ايشان ايمان آورده باشند، چون با فرض باقى ماندن در كفر و تكذيب دعوت آن جناب ، چيزى از آن جناب نگرفته اند تا در مقابلش اجرى بـدهـنـد، و بـه فـرض هـم كـه بـه آن جـنـاب ايـمـان آورده بـاشـنـد، تـازه بـه يـكـى از اصـول سـه گـانـه دين ايمان آورده اند، نه به همه آن تا باز بدهكار مزد باشند، علاوه بـر ايـنـكـه در هـمـين فرض ديگر بغض و دشمنى تصور ندارد، تا ترك آن مزد رسالت فرض شود، و رسول خدا آن را از ايشان بخواهد.
و كـوتـاه سـخـن ايـنـكـه : در صـورتـى كـه پـرسـش شـدگـان در ايـن سـؤ ال كـافـر فـرض شـوند معناى اجر تصور ندارد، و در صورتى كه مؤ من فرض شوند، دشمنى تصور ندارد تا به عنوان مزد بخواهند دست از آن بردارند.
ايـن اشـكـال بـنـا بـر فـرضـى كه استثناء منقطع باشد و مودت قربى اجر نباشد بلكه حـكـمـى جـداگـانـه بـاشـد نـيـز وارد اسـت ، چـون درخـواسـت اجـر از مـردم بـه هـر حال وقتى تصور دارد كه ايمان آورده باشند، چون در اين فرض هم استدراك از جمله مورد بحث با همه قيودش ‍ مى باشد (و معنا چنين مى شود: بگو من از شما هيچ مزدى نمى خواهم و ليكن مودت قربى را مى خواهم ) خوب دقت بفرماييد.
قول بعضى كه خطاب در آيه را به انصار دانسته اند نه قريش 
بعضى هم گفته اند: مراد از مودت نسبت به قربى همان معنايى است كه از بيشتر مفسرين نـقـل كـرديـم ، امـا خـطاب در آن به قريش ‍ نيست ، بلكه به انصار است . آنگاه گفته اند: انصار مالى براى آن حضرت آوردند تا به مصارف شخصى خود برساند، در اينجا آيه مـورد بـحـث نـازل شـد، و رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) آن مـال را رد كـرد، و چـون رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) در بـيـن انـصـار خـويـشـاونـدانـى از نـاحـيه سلمى دختر زيد نجاريه ، و از جهت مادرش آمنه - بطورى كه گـفـته اند - داشت ، لذا در آيه خطاب به انصار كرد، كه من از شما مزد نمى خواهم تنها مزدم اين باشد كه با خويشاوندان من كه در بين شمايند مودت كنيد.
ايـن تـفـسـيـر نـيـز صـحـيـح نـيـسـت ، بـراى ايـنـكـه دوسـتـى و عـلاقـه انـصـار نـسـبت به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) به حدى شديد بود كه ديگر حاجت به سفارش نـداشـت ، و احـدى در آن شـك و تـرديـد نـدارد. چـگونه ممكن است به انصار كه از آن جناب وقتى كه در مكه بود تقاضا كردند كه به سرزمينشان مهاجرت فرمايد، و در مدينه او را مـنـزل دادنـد، و جـانـهـا و اموال و فرزندان خود را فداى او كرده ، و در ياريش منتهاى درجه كـوشـش را مـبـذول داشـتـنـد، و حـتـى بـه كـسـانـى هـم كـه از اهـل مـكه با آن جناب به مدينه آمده بودند احسان نمودند، و خداى سبحان در آيه (و الذين تـبـووا الدار و الايـمـان مـن قـبلهم يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فى صدورهم حاجه مما اوتـوا و يـوثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه ) ايشان را ستوده و همه مى دانيم كـه دوسـتـى انـصـار بـا مـهـاجـريـن آن هـم بـه ايـن حـد از دوسـتـى تـنـهـا بـه خـاطـر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بود آن گاه بفرمايد: من از شما مزدى نمى خواهم مگر مودت به خويشاوندم را.
و وقـتـى پـايه علاقه و محبت انصار نسبت به آن جناب به اين حد است ، ديگر چه معنا دارد كـه خـداى سـبحان ماءمورش كند كه از ايشان بخواهد نسبت به خويشاوندان مادريش كه يك خويشاوندى بسيار دور است مودت بورزند؟
عـلاوه بـر ايـنـكه عرب چندان اعتنايى به خويشاوندان مادرى يعنى خويشاوندان زنان خود ندارند، اين عرب است كه مى گويد:
بنونا بنو ابناءنا و بناتنا
 
بنوهن ابناء الرجال الاباعد
 
(فـرزنـدان مـا فرزندان پسران مايند، و اما فرزندان دختران ما فرزندان مردان بيگانه اند.
و نيز مى گويد:
و انما امهات الناس اوعيه
 
مستودعات و للانساب آباء
 
(مـادران مـردم ، ظـرف و صدف پديد آمدن مردمند، و سلسله انساب تنها به وسيله پدران حفظ مى شود).
آرى ، ايـن اسـلام اسـت كـه زنـان را در قرابت داخل و آنان را با مردان برابر، و ن