اده هاى پسرى و دخترى را يكسان كرده - كه در مباحث گذشته در باره اش سخن رفت .
بـعـضـى ديـگـر گـفته اند: خطاب در آيه به قريش است . و منظور از مودت به قربى ، مـودت بـه سـبـب قرابت است ، ليكن مراد از آن ، مودت پيغمبر است ، نه مودت قريش كه در وجـه اول آمـده بود، و استثناء هم منقطع است ، در نتيجه معناى آيه چنين است : بگو من از شما در بـرابـر هدايتى كه به سوى آن دعوتتان مى كنم تا شما را به روضات جنات و خلود در آن بـرساند مزدى نمى خواهم ، و پاداشى توقع ندارم ، ليكن اين علاقه اى كه من به خاطر خويشاونديم به شما دارم به من اجازه نمى دهد در باره شما بى تفاوت باشم ، مرا وادار مى كند كه شما را به آن هدايت برسانم ، و به آن روضات جنات رهنمون نمايم .
اشكال ايـن وجـه ايـن اسـت كـه : بـا تـحديدى كه خداى سبحان در مساءله دعوت و هدايت كرده نمى سـازد، چـون خـداى تـعـالى در بـسـيـارى از مـوارد در كـلام مـجـيـدش ايـن مـعـنـا را مـسـجـل فـرمـوده كه (وظيفه او تنها دعوت است )، و او مردم را به سوى خدا هدايت نمى كند، بـلكـه هـدايـت تـنـهـا بـه دسـت خـدا اسـت ، و نيز او نبايد به خاطر كفر كفار و رد دعوتش انـدوهـگـين شود، چون وظيفه او تنها ابلاغ است . پس او نمى تواند بخاطر علاقه فاميلى كـه بـا خـويـشـاونـدان خـود دارد آنـها را هدايت كند، و يا به خاطر دشمنى و كراهتى كه از ديگران دارد از هدايت آنها روى بگرداند.
و بـا ايـن هـمـه چـطـور مـمـكـن اسـت در آيـه (قـل لا اسـئلكـم ...) رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) را ماءمور كند كه به كفار قريش ‍ اعلام نمايد كـه عـلاقه اش به آنان به خاطر اينكه فاميل اويند، وادارش مى كند كه هدايتشان كند، نه به خاطر مزدى كه از ايشان درخواست نمايد؟!
قـــول بـــه ايـــنـــكـــه مـــراد از مـــودت بـــه قـــربـــى مـــودت خـــود قـــربــى اسـت واشكال آن 
و بـعـضى ديگر گفته اند: مراد از مودت به قربى ، مودت خود قربى است ، و خطاب در آيه به قريش و يا به عموم مردم است ، و معنايش ‍ اين است كه : بگو من از شما مزدى نمى خواهم مگر همين كه با اقرباى خودتان مودت داشته باشيد.

ايـن وجه نيز اشكال دارد، و آن اين است كه مودت به اقربا بطور مطلق پسنديده نيست تا اسلام بشر را به آن دعوت كند، با اينكه قرآن صريحا فرموده : (لا تجد قوما يؤ منون باللّه و اليوم الاخر يوادون من حاد اللّه و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ).
و سـياق اين آيه شريفه نمى تواند مخصص يا مقيد آيه مورد بحث باشد (تا معناى مجموع آن دو چنين شود كه : من از شما مزدى نمى خواهم به جز محبت به خويشاوندانتان مگر اينكه آن خـويـشـاونـدان كـه يـا پـدران هـسـتند يا فرزندان يا برادران دشمن خدا باشند) تا در نـتـيجه مودت قريش نسبت به اقرباى مؤ من اجر رسالت قرار گيرد. بعلاوه وقتى منظور از ايـن مـودت ، مـودت خـاصـى بـاشـد، يعنى محبت به خويشاوندان مؤ من ، ديگر معنا ندارد تـمـامى قريش و يا تمامى مردم بدهكار چنين مزدى باشند، (چون تمامى افراد قريش ‍ چنين اقـربـايـى نـدارنـد، و هـمـچـنـين تمامى افراد بشر چنين خويشاوندى ندارند، تا با مودت ورزيدن به او، مزد رسالت آن جناب را بدهند).
مودت به قربى نمى تواند كنايه از صله رحم باشد
آرى اسـلام هـرگـز مـردم را دعـوت نـمـى كـنـد به اينكه خويشاوند خود را به خاطر اينكه خـويـشـاونـد اسـت دوسـت بـدارنـد، بـلكه آن محبت به خويشاوندى كه اسلام بشر را بدان خـوانـده ، مـحـبـت فـى اللّه اسـت ، بـدون ايـنكه مساءله خويشاوندى كمترين دخالتى در آن داشـتـه باشد. البته اسلام اهتمام زيادى به مساءله قرابت و رحم دارد، اما به عنوان صله رحـم ، و ايـنـكـه بـا رحـم قـطـع رابـطـه نـكـنـنـد، و از دادن مال عزيز و مورد حاجت خود به ارحام فقير مضايقه ننمايند، نه به عنوان اينكه رحم خود را دوست بدارند، چون اسلام بر هر محبتى به جز محبت به خدا خط بطلان كشيده .
و ما نمى توانيم بگوييم كه مودت به قربى در آيه شريفه كنايه است از همين صله رحم و احـسـان بـه ايـشـان و انـفـاق مـال به آنان ، چون در آيه شريفه هيچ قرينه اى نيست كه دلالت كـنـد بـر ايـنـكـه معناى حقيقى مودت منظور نيست ، بلكه صله رحم منظور است ، چون صله رحم مساءله ديگرى است و حب فى اللّه مساءله اى ديگر.
بعضى ديگر گفته اند: معناى قربى تقرب به خدا است ، و مودت به قربى عبارت است از مـودت بـه خـدا از راه تقرب جستن به او به وسيله اطاعت و معناى آيه اين است كه : من از شما اجرى نمى خواهم مگر همين را كه به وسيله تقرب جستن به خدا به او مودت كنيد.
اشـكال اين وجه اين است كه : بنابراين وجه در جمله (الا الموده فى القربى ) ابهامى خـواهـد بـود كه جا ندارد با آن ابهام خطاب به مشركين شود، چون خلاصه مفادش اين است كـه مـردم بـا خدا تودد كنند، و يا ود و دوستى او را داشته باشند به اينكه به درگاهش ‍ تـقـرب جـويـنـد، و حـال آنـكـه مـشـركـيـن منكر آن نيستند، چون مشركين اگر آلهه خود را مى پـرسـتـند به همين ملاك تودد با خدا و تقرب به سوى او مى پرستند، و خداى تعالى از هـمـيـن مـشركين حكايت مى فرمايد كه گفته اند: (ما نعبدهم الا ليقربونا الى اللّه زلفى ) و نيز گفته اند: (هولاء شفعاونا عند اللّه ).
پس اگر به گفته مفسرين مزبور معناى جمله (الا الموده فى القربى ) تودد نسبت به خدا از راه عبادت است ، بايد آن را مقيد كرده باشد به عبادت خدا به تنهايى ، و بفرمايد: شـمـا كـه بـا پرستش بتها مى خواهيد به خدا تقرب جوييد، راه تودد و تقرب اين نيست ، بلكه راهش اين است كه تنها خدا را بپرستيد و من از شما جز اين را توقع ندارم ، و در چنين مقامى مهمل گذاشتن اين قيد با ذوق سليم سازگار نيست .
آنچه در آيه شريفه مودت است نه تودد
عـلاوه بـر ايـنـكـه در آيـه شـريـفـه كـلمه (مودت ) آمده ، نه (تودد) و در كلام خداى سبحان سابقه ندارد كه كلمه (مودت ) اطلاق شده باشد بر تودد مردم نسبت به خداى تـعـالى و تـقـرب به او، هر چند كه عكس اين در كلام خداى تعالى آمده ، و خدا را نسبت به بندگان ودود و داراى مودت خوانده ، و فرموده : (ان ربى رحيم ودود) و (و هو الغفور الودود) و شـايد ودود خواندن خدا از اين باب باشد كه كلمه مودت اشعار دارد بر اينكه دارنـده ايـن صـفـت نـسـبـت بـه افـراد مـورد مـودت ، خـود را مـتـعـهـد مـى دانـد كـه مـراعـات حـال آنـان را نـمـوده و از حـالشـان تـفـقـد كـنـد. حـتـى بـعـضـى از اهل لغت بطورى كه راغب حكايت كرده - گفته اند: مودت خدا نسبت به بندگان اين است كه مراعات حال ايشان را بكند.
و اشـكـال سـابـق هم به قوت خود باقى است . و اگر مودت فى القربى را تفسير كنند به محبتهاى طرفينى مردم نسبت به يكديگر در راه تقرب به خدا، به طورى كه تقرب ها اسـبـابـى بـاشـد بـراى مـحبت در بين آنان ، در جواب مى گوييم اين محبت را هم مشركين در تقرب هاى خود هر چند از نظر دين توحيد باطل ا