ت دارند، و باز اين قسم نمى تواند مزد رسالت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) باشد.
بـــيـــان ايـــن وجـــه كـــه مـــقـــصـــود از مـــودت قـــربـــى ، مـــحـــبـــت عـــتـــرت واهل بيت پيامبر (عليهم الصلاة و السلام ) است 
بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد: مـراد از مـودت بـه قـربـى ، دوسـتـى خـويـشـاونـدان رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) - كـه هـمـان عـتـرت او از اهـل بـيـتـش بـاشـنـد - اسـت و بـر طـبـق ايـن تـفـسـيـر روايـاتـى هـم از طـرق اهل سنت ، و اخبار بسيار زيادى از طرق شيعه وارد شده كه همه آنها آيه را به مودت عترت و دوسـتـى بـا آن حضرات (عليهم السلام ) تفسير كرده ، اخبار متواترى هم كه از طرق دو طائفه بر وجوب مودت اهل بيت و محبت آن حضرات رسيده ، اين تفسير را تاءييد مى كند.
و اگـر در يـك طـايفه ديگر اخبار كه آن نيز متواتر است ، يعنى اخبارى كه از هر دو طريق از رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) رسيده ، و مردم را در فهم كتاب خدا و معارف اصـولى و فـروعى دين و بيان حقايق آن ، به اهل بيت (عليهم السلام ) ارجاع داده - مانند حـديـث ثـقـليـن و حـديـث سـفـيـنـه و امـثـال آن - دقـت كـافـى بـه عـمـل آوريـم ، هـيـچ شـكـى بـرايـمـان بـاقـى نـمـى مـانـد كـه مـنـظـور از واجـب كردن مودت اهـل بـيت ، و آن را به عنوان اجر رسالت قرار دادن تنها اين بوده كه اين محبت را وسيله اى قـرار دهـد بـراى ايـن كـه مـردم را بـه ايـشـان ارجـاع دهـد، و اهل بيت مرجع علمى مردم قرار گيرند.
پس مودتى كه اجر رسالت فرض شده چيزى ماوراى خود رسالت و دعوت دينى و بقاء و دوام آن نيست . پس بنابراين تفسير، مفاد آيه شريفه هيچ تغايرى با آيات ديگر كه اجر رسالت را نفى مى كنند ندارد.
در نتيجه برگشت معناى آيه مورد بحث به اين مى شود كه : من از شما اجرى درخواست نمى كـنـم ، چـيـزى كه هست از آنجا كه خداى تعالى مودت به عموم مؤ منين را كه قرابت من هم از ايـشـانـنـد بـر شـمـا واجـب فـرمـوده ، مـن مـودت شـمـا را نـسـبـت بـه اهـل بـيـتم اجر رسالتم مى شمارم . و خداى تعالى در اين معنا فرموده : (ان الذين امنوا و عـمـلوا الصـالحـات سـيـجـعـل لهـم الرّحـمـن ودا) و نيز فرموده : (و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض )
بطلان گفتار كسانى كه بر اين وجه ايراد گرفته اند 
بـا ايـن بـيان فساد و بطلان گفتار آنهايى كه بر اين وجه ايراد گرفته اند روشن مى گـردد، آنـهـا گـفـتـه انـد: نـمـى شـود مـنـظـور از قـربـى اهـل بـيـت آن جـنـاب بـاشـد، بـراى ايـنكه مقام نبوت در مظان تهمت قرار مى گيرد. مردم مى گـويـند، پيغمبر خدا هم مانند ساير مردم مادى كه براى تاءمين آتيه فرزندان خود تلاش مـى كـنـنـد ديـن خدا را وسيله معاش فرزندان و خويشاوندان خود كرده . و نيز فساد و ايراد ديـگـرشـان روشـن مـى گردد، كه گفته اند: اگر معناى آيه ، مودت به عترت باشد، با آيـه (و ما تسئلهم عليه من اجر) منافات دارد. وجه فسادش اين است كه گفتيم بنابراين تـفـسـير، مودت اهل بيت ادعاء اجر خوانده شده ، و گر نه حقيقت آن همان چيزى است كه ساير آيـات ايـن بـاب بـر آن دلالت دارد و چيز ديگر غير آن را نمى گويد، چون خواننده عزيز تـوجـه فـرمـوده كه اجرى كه در اين آيه درخواست شده ، نفعى است كه عايد خود بشر مى گردد، نه عايد عترت . و ديگر مظنه تهمتى در كار نيست .
عـلاوه بـر ايـنـكـه آيـه مـورد بـحـث بـنـابـرايـن تـفـسـيـر در مـديـنـه نـازل شـده ، و خـطاب در آن به مسلمين است ، و مسلمانان هرگز پيامبر خود را كه با عصمت الهـى مـصـون از هـر خـطـا است ، به چنين تهمتى متهم نمى كنند، چون به نبوت و عصمت او ايمان دارند، و دستوراتش را دستورات پروردگار خود مى دانند.
و بـه فـرضـى كه ممكن باشد مؤ منين به وى او را در اين آيه متهم كنند، و به گفته شما چنين سفارشى مناسب به شاءن نبوت نباشد، بايد همين اتهام و اين ناسازگارى با شاءن نـبـوت در سـايـر خـطـاب هـاى بـسـيـارى كه مشابه اين خطابست جريان يابد، مانند آيات بـسيارى كه اطاعت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) را به طور مطلق بر امت واجب مـى كـنـد، و بـاز مـانـنـد آيـاتـى كـه انـفـال را مـلك خـدا و رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) مـى دانـد و نـيـز آيـاتى كه دادن خمس را به اقـربـاى رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) واجب مى كند، و آياتى كه براى آن جـنـاب در مـسـاءله ازدواج بـا زنـان تـوصـيـه هـايـى مـى دهـد، و آيـاتـى ديـگـر از ايـن قبيل .
تـــاءيـــيـــداتـــى بـــر وجـــه اخـــيـــر كـــه مـــراد از مـــودت ، مـــودت بـهاهل بيت عليه السلام باشد
عـلاوه بر اينكه خداى تعالى خودش در آيه بعد متعرض اين تهمت شده ، و از آن جواب داده و دفـع كـرده اسـت ، و فـرمـوده : (ام يقولون افترى على اللّه كذبا فان يشا اللّه يختم على قلبك ) كه بيانش خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى .
و بـر فـرض كـه ما آيه را از چنين معنايى برگردانيم و به منظور دفع آن تهمت ، معناى ديـگـرى بـرايـش بـكـنـيـم ، اخـبـار بـى شـمـارى را كـه هـم از طـرق اهـل سـنـت و هـم از طـرق شـيـعـه در مـورد مـودت اهـل بـيـت از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روايت شده چه كنيم ؟
و امـا ايـنـكه گفته اند: اين تفسير با آيه (و ما تسالهم من اجر) منافات دارد، جوابش از آنـچـه گـذشـت روشـن ، و بـطلانش واضح گشت ، چون مضمون آيه را اگر با آياتى كه درخـواسـت اجـر را نـفـى مـى كـنـد مـقـايـسـه كـنـيـم نـظـيـر مـضـمـون آيـه (قـل مـا اسـئلكـم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا) مى شود كه در سابق ذكر شد.
زمـخـشـرى در كـشـاف بـعـد از آن كـه هـمـيـن وجـه را اخـتـيـار كـرده ، مـى گـويـد: حـال اگـر بـپـرسـى چـرا فـرمـود: (الا المـوده فـى القـربـى ) و نـفرمود (الا الموده للقـربـى ) و يـا (الا مـوده القربى ) در پاسخ مى گويم براى اينكه عرب براى مـودت ظـرفـى قـائلنـد، مـثـلا مـى گـويـنـد: لى فـى آل فلان موده من در آل فلان مودتى دارم ) و نيز مى گويند (ولى فيهم هوى و حب شديد مـن در آنـان عـشـق و مـحبتى شديد دارم ) و منظورشان اين است كه افراد فلان قبيله مورد و محل محبت منند.
آنـگـاه مـى گـويـد: مـتـعـلق (فـى القـربى ) كلمه (مودت ) نيست ، به خلاف اينكه فـرمـوده بـاشـد (الا المـوده للقربى ) كه در اين صورت متعلق (للقربى ) خود كـلمـه مـودت اسـت ، و در آيه مورد بحث قهرا (فى القربى ) متعلق به چيزى مى شود كـه حـذف شـده ، و تـقـديـر آن (الا المـوده الثابته فى القربى مگر مودتى كه ثابت باشد در قربى ) مى باشد.

و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا ان اللّه غفور شكور 

كـلمـه (اقـتـراف ) به معناى اكتساب است ، و كلمه حسنه به معناى آن عملى است كه مورد رضـاى خـداى سـبـحـان بـاشـد، و در ازايـش ‍ ثـواب دهـد؛ و كـلمـه (حـسـن ) در مـورد عمل به معناى سازگار بودن آن با سعادت آدمى ، و با آن هدفى است ك